چاپخونۀ ²¹⁷ 🦕.
مدرسه ؟
همیشه وقتی اسمش میومد ناراحت میشدیم ازینکه قراره مهر برسه و بوی مدرسه و کتاب دفتر رو با خودش بیاره و دوباره روز از نو و روزی از نو . .
ولی واقعا اینکه با رفیقات دور هم جمع بشی و خوش بگذرونی مگه چیزی غیر از لبخند های ژکونده ؟؛)
که سر صبح به زور چشامون باز میشه زود حاضر میشیم تا به قرارمون که با رفیقامون گزاشتیم برسیم و دیر نکنیم با همون قیافه خوابالو و باد کرده راهی مدرسه میشیم
که دیوونه بازیامون گل میکنه بین راه ساعت 7 صبح عین بچه دبستانیا سوار تاب میشیم و میخندیم درحالی که هیچکس نیست ..
که گوشه ی لپمون با خودتار ستاره میکشیم یا برچسب ستاره میچسبونیم
که به زور توپ کش میریم تا بتونیم بازی کنیم ، زنگتفریحا تو حیاط
که کف زمین میشینیم کل خوراکیا رو میریزیم وسط و میگیم میخندیم
پیچوندنای تو مدرسه رو که اصن نگم 😂😔!
مدرسه واقعا با وجود دیوونه بازیای توی کلاس جلوی معلم و پهن کردن سفره صبحونه و چای داغ خوردن و گرد نشستن وسط کلاس و بازی کردناش خوشه ؛
- هشتم آبان ماه صفر سه 🦥🍂..