کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
اخیراً زندگی بارها آن روی محزون و کسلکنندهاش را پیش چشمهایم به نمایش گذاشته بود. فکر داشتن خانه و موقعیتی مستقل وسوسهام میکرد. دائم احساس خستگی و دلسردی میکردم. انرژیام تمام شده بود و نسبت به آینده دید روشنی نداشتم. اینطور که دلم میخواست از میان باتلاقی که در آن دستوپا میزدم، هر دست کمکی را که وعدهی زندگی بهتری بدهد، بفشارم.
/ یادداشتهای شخصی ال. ام. مونتگمری
کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
در لحظه زندگی کردن نعمتی است .
نمیخواهم چیزی را که مُرده، دائم نبش قبر کنم.گذشتهی من باید دفن شود.هیچ علاقهای ندارم که آنچه را که گذشته، دوباره پیش بکشم.
/ یادداشتهای شخصی ال. ام. مونتگمری
کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
داستایفسکی📚
همیشه برای من مهم بوده که زندگی پُراحساسی داشته باشم: که وقتی با کسانی دیدار میکنم که باهم خیلی صمیمی هستیم، دلخوش و راضی باشند.
در / ماگدا سابو
کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
📖🌙☕️🧸 #کتاب_صوتی پارت اول
خاطراتی که آدمهایش رفتهاند ، دردناکاند .
ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکترند ..
— 📖 صد سال تنهایی
کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
📖🪄🍒 #کتاب_صوتی پارت دوم
بسیار خستهام و از پا درآمدهام. زندگی پوچ و احمقانه را میگذرانم. از خودم و از زندگیام بدم میآید. یک ذره هم توان برایم باقی نمانده.
—📜 نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر