کتابراه📘💘|ʾʿBook𓍯
_
احتیاج شدیدی به دراز کشیدن داشتم، دلم میخواست بخوابم، چشمهام را ببندم و به خواب ابدی فرو روم.
پیکر فرهاد - عباس معروفی
کاش دنیا دست زنها بود،
زنها که زاییدهاند یعنی
خلق کردهاند
و قدر مخلوق خودشان را میدانند.
سووشون|سیمین دانشور
وقتی آدم به چیزی که میخواهد نمی رسد، زیاد دور نمیرود. همان حوالی پرسه میزند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ میزند.
رویای تبت - فریبا وفی
بدجوری درد داره وقتی میدونی باید یکی رو رها کنی ولی نمیتونی، چون منتظری اتفاق غیرممکنی بیفته و دیگه لازم نباشه همدیگه رو رها کنید
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
این همه رنج، این همه زخم
و این همه غصه کافی نبود که
این همه دار و تیر و تفنگ میساختند.
[ سال بلوا |عباس معروفی ]