eitaa logo
« دُنیایِ کوچَکَم با تُو ! »
229 دنبال‌کننده
100 عکس
11 ویدیو
0 فایل
به نام او ! 🎋 #تابع‌قوانین‌ایتا قصه‌ای از جنس عشق ، دلشوره و رویایی که توی یک دنیای کوچیک شروع میشه …🌿 جایی که عشق ساده اما پررنگه … آماده‌ای غرق دنیای تازه‌ای بشی ؟ 🌱 کپی ، پیگرد قانونی دارد 🌳 به قلم : آدی 🧩
مشاهده در ایتا
دانلود
《دُنیآی کوچَکَم بآ تُو 》 ماهلین : هنوز چشمام بسته بود که صدای آرایشگر رو شنیدم. آرایشگر : عروس خانم، یه کوچولو سرتو بالا بیار. ماهلین : همین‌طوری که چشمام بسته بود سرمو بالا آوردم. کیمیا : بچه‌هاااا من حس میکنم ماهلین داره تبدیل به یه آدم دیگه میشه! طناز : ساکت باش بذار کارشو بکنه، فضولی نکن! ماهلین : با خنده گفتم: «من همه‌تونو بعداً تلافی میکنم.» کیمیا : وای ترسیدم! عروس خانوم تهدیدمون کرد! (همه دوباره خندیدیم.) آرایشگر : خب، حالا یه کم رژگونه... ماهلین : آروم پرسیدم: «چقدر مونده؟» آرایشگر : تقریباً تمومه. ماهلین : بالاخره! طناز : هنوز تموم نشده‌ها، ذوق نکن! ماهلین : من فقط میخوام خودمو ببینم دیگه. کیمیا : صبر کن، صبر کن! ما باید اول ببینیم. آرایشگر : خب دخترها، آماده‌اید؟ کیمیا : صددرصد! (آرایشگر صندلی رو چرخوند و من بالاخره چشمامو باز کردم.) ماهلین : چند ثانیه فقط به آینه خیره موندم. خودم بودم، ولی یه جور دیگه... آرایشم ملایم و شیک بود و موهام هم قشنگ حالت گرفته بود. طناز : وای ماهلین... کیمیا : نه جدی، خیلی خوشگل شدی! ماهلین : لبخند زدم و آروم گفتم: «واقعاً؟» طناز : آره دختر! الان دیگه باید داماد رو ازت دور کنیم! ماهلین : با خجالت یه بالش کوچیک از روی صندلی برداشتم و سمتش پرت کردم. کیمیا : آخخخ! عروس خجالتی شد! ماهلین : «بس کن کیمیاااا!» (صدای خنده‌هامون دوباره توی آرایشگاه پیچید.) ولی بین تمام خنده‌ها، من دوباره به آینه نگاه کردم... امروز واقعاً روز عروسی من بود. و برای اولین بار، ته دلم یه حس شیرین و عجیب داشتم؛ حسی که فقط با فکر کردن به حامی، لبخند روی صورتم می‌نشست. ._._._._._._💕🎀._._._._._._. Edame Part ?? Part 150
ببخشید من میخوام لف بدم خیلی دیر رمانتون رو پخش میکنید و اینکه هر کسی روزی پنج تا رمان منتشر مینکه ولی شما ماهی ۲بار منتشر میکنید😔❤ ____ گلم هیچ حمایتی نمی‌کنید چندباری ناشناس گذاشتم و کویر موند یدونه نظر هم نمی‌دید و واقعا انرژی نمیگیرم پارت بنویسم و خب ناراحت میشم‌قطعا بازم ممنون که تا اینجا بامن و بچه های چنل بودید✨️
سلام میخواستم بگم اگه میخوای ناشناست پر بشه باید زود به زود پارت بدی و پارت ها رو طولانب تر کنی چون خیلی دیر به دیر پارت میدی بقیه اینکه بیان نظر بون اهمیتی براشون نداره ____ درود. اول از اینکه چندبار ناشناس گذاشتم این چندوقت... هیج حرفی نزدید و پاکش کردم. پس اگه میخواین پارت زود به زود بدم و ناشناس پر بشه ناشناس میزارم شلوغش کنید.
ادم کنین ___ شما؟
درود با اینکه رمان دیر منتشر میشه ولییییییی رمانت قابل ستایشههه🛐🛐🛐🛐 ____ درود گلییییی فداتتتتت🐥✨️🎀