《دُنیآی کوچَکَم بآ تُو 》
#part149
ماهلین : هنوز چشمام بسته بود که صدای آرایشگر رو شنیدم.
آرایشگر : عروس خانم، یه کوچولو سرتو بالا بیار.
ماهلین : همینطوری که چشمام بسته بود سرمو بالا آوردم.
کیمیا : بچههاااا من حس میکنم ماهلین داره تبدیل به یه آدم دیگه میشه!
طناز : ساکت باش بذار کارشو بکنه، فضولی نکن!
ماهلین : با خنده گفتم: «من همهتونو بعداً تلافی میکنم.»
کیمیا : وای ترسیدم! عروس خانوم تهدیدمون کرد!
(همه دوباره خندیدیم.)
آرایشگر : خب، حالا یه کم رژگونه...
ماهلین : آروم پرسیدم: «چقدر مونده؟»
آرایشگر : تقریباً تمومه.
ماهلین : بالاخره!
طناز : هنوز تموم نشدهها، ذوق نکن!
ماهلین : من فقط میخوام خودمو ببینم دیگه.
کیمیا : صبر کن، صبر کن! ما باید اول ببینیم.
آرایشگر : خب دخترها، آمادهاید؟
کیمیا : صددرصد!
(آرایشگر صندلی رو چرخوند و من بالاخره چشمامو باز کردم.)
ماهلین : چند ثانیه فقط به آینه خیره موندم. خودم بودم، ولی یه جور دیگه... آرایشم ملایم و شیک بود و موهام هم قشنگ حالت گرفته بود.
طناز : وای ماهلین...
کیمیا : نه جدی، خیلی خوشگل شدی!
ماهلین : لبخند زدم و آروم گفتم: «واقعاً؟»
طناز : آره دختر! الان دیگه باید داماد رو ازت دور کنیم!
ماهلین : با خجالت یه بالش کوچیک از روی صندلی برداشتم و سمتش پرت کردم.
کیمیا : آخخخ! عروس خجالتی شد!
ماهلین : «بس کن کیمیاااا!»
(صدای خندههامون دوباره توی آرایشگاه پیچید.)
ولی بین تمام خندهها، من دوباره به آینه نگاه کردم...
امروز واقعاً روز عروسی من بود.
و برای اولین بار، ته دلم یه حس شیرین و عجیب داشتم؛ حسی که فقط با فکر کردن به حامی، لبخند روی صورتم مینشست.
._._._._._._💕🎀._._._._._._.
Edame Part ?? Part 150
شِنَوآیِنَظَرهآتون💞
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_9cvy6j&btn=《.دُنیایِ.کوچَکَم.با.تُو.!.》
ببخشید من میخوام لف بدم خیلی دیر رمانتون رو پخش میکنید و اینکه هر کسی روزی پنج تا رمان منتشر مینکه ولی شما ماهی ۲بار منتشر میکنید😔❤
____
گلم
هیچ حمایتی نمیکنید
چندباری ناشناس گذاشتم و کویر موند
یدونه نظر هم نمیدید
و واقعا انرژی نمیگیرم پارت بنویسم
و خب ناراحت میشمقطعا
بازم ممنون که تا اینجا بامن و بچه های چنل بودید✨️
#ناشناس
سلام
میخواستم بگم اگه میخوای ناشناست پر بشه باید زود به زود پارت بدی و پارت ها رو طولانب تر کنی
چون خیلی دیر به دیر پارت میدی بقیه اینکه بیان نظر بون اهمیتی براشون نداره
____
درود.
اول از اینکه چندبار ناشناس گذاشتم این چندوقت...
هیج حرفی نزدید و پاکش کردم.
پس اگه میخواین پارت زود به زود بدم و ناشناس پر بشه ناشناس میزارم شلوغش کنید.
#ناشناس
درود
با اینکه رمان دیر منتشر میشه ولییییییی
رمانت قابل ستایشههه🛐🛐🛐🛐
____
درود گلییییی
فداتتتتت🐥✨️🎀
#ناشناس