eitaa logo
[ '𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚'! ]
121 دنبال‌کننده
28 عکس
0 ویدیو
2 فایل
هویت‌ـבزـבیـבه‌شـבه|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚 «من‌همانم‌که‌همانم‌را‌از‌من‌گرـ؋ـتنـב؛ وآنها‌هماننـב‌که‌هماننـבشان‌پشت‌نقاب هایی‌از‌جنس‌ـבروغ‌پنهان‌شـבه...!» >روایتے از جنـایت‌و‌انتقام... >کپی؟به‌هیچ‌وجه... 𝓣𝓱𝓮 𝔀𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: 𝓗𝓮𝓵𝓶𝓪 𝓘𝓭: @yur111m
مشاهده در ایتا
دانلود
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با درد وحشتناکی که توی سرم پیچیده بود، از خواب پریدم. بالاتنه‌ام رو از روی میز بلند کردم و سرم‌‌و توی دستام گرفتم. درد سرم بیشتر می‌شد و من بیشتر به خودم می‌پیچیدم. روبه‌روی آینه قدی ایستادم. شومیز راه‌راه سفید و مشکی که آستین‌هاش روبه بالا تا شده بود و شلوار بگ جین سرمه‌ای رنگ تن کرده بودم. شانه‌ای به موهای حالت‌دارم کشیدم و بعد بافتنشون، مقنعه‌ی مشکی‌رنگ رو سر کردم. با کوله‌ام از اتاق خارج شدم و پله‌های عمارت رو سمت پایین طی کردم. به ساعت مچی‌ام نگاه کردم. ساعت حدودا هفت صبح بود و می‌دونستم که همه هنوز خوابن. وارد آشپزخونه شدم که با دیدن شبنم خانم —خدمتکارمون— صبح‌بخیری گفتم و بعد از اینکه با خوش‌رویی جوابم رو داد، گفتم: "بی‌زحمت قهوه‌ی من رو آماده کنین من برم دیرم نشه." دستم‌و روی سرم گذاشتم. درد سرم کمتر شده بود ولی هنوز هم عذاب‌آور بود. "خانم جان؟ حالتون خوبه؟ سرتون درد می‌کنه؟" تلاش کردم لبخند بزنم و نمی‌دونم چقدر هم موفق بودم. گفتم: "یکم سرم درد می‌کنه. مسکن داریم؟" "بله داریم، الان می‌دم بهتون." روی صندلی نشستم و منتظر موندم. با لیوان آب و یه ورق قرص سمتم اومد و گفت: "چرا سرتون درد می‌کنه؟ بخاطر اینه که تا دیروقت بیدار بودین؟" سرم رو به نهی تکون دادم. "نه. جدیداً خوابای عجیبی می‌بینم و بعدش سردرد وحشتناکی می‌گیرم. نمی‌دونم به‌خاطر چیه." لیوان آب رو دستم داد و گفت: "ان‌شاءالله بلا به دوره، بعدازظهر که برگشتین حتماً استراحت کنید." لبخند کمرنگی زدم و بعدِ خوردن قرص از آشپزخونه خارج شدم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
همسایه ها دسترسی تا فردا بسته‌س شب خوش...