من میتونم از شدت ضربات چاقوی بین انگشتهای کشیدهی دست تو که براشون زندگی میکنم تا بین انگشتهای خودم قفلشون کنم ، توی بدنم بارها بمیرم ولی اینطوری نگام نکنی !
اینطوری نگام نکن انگار منو نمیشناسی ..
من این رنگ نگاتو میشناسم ، عمرِ من .
من تیرگیت رو میشناسم ؛
اون نگات جنسش فرق داره ، پس طوری زل نزن به چشام که نمیبینی منو!
من همون ادمم!
عوض نشدم ..
اینطوری نگام نکن که سردی و تیرگیت تا مغز استخونم نفوذ کرده .
_romeo
رومئو.
_ولی من تویه لعنتیو یجوری نگاه میکردم انگار قحط آدم بود... _romeo
درسته بازی خوبه ولی نه با قلب یکی
من تورو آرزو کردم خدا دادت به اونیکی🙃🚬❤️🩹
رومئو.
درسته بازی خوبه ولی نه با قلب یکی من تورو آرزو کردم خدا دادت به اونیکی🙃🚬❤️🩹
میبینی؟
طوری در رنج کشیدن ماهر شدهای،
که گاهی خودت هم زخمهایت را
از یاد میبری.
و اما عزیزم دیدی؟
دیشب هم صبح شد.
_romeo
او مانند گل لیلیوم عمل کرد.
چهره ی زیبایش و رنگ و روی او رفتارش من را مانند آهن ربا جذب خود کرد و بعد از آن به هدف خود رسید،' او مرا مسموم کرد'
_romeo