- از پنجره بوی سوختگی میآید ؛
انگار همین حوالی
یک نفر تمام گذشتهاش را آتش زده ...
جنگلی را سوزانده
که یک درخت را فراموش کند((:
<< دلم نمیآید که شب را رها کنم
و همینطوری بخوابم ،
شب قشنگ است
یک عمر میخواهیم توی گور بخوابیم ...
وقتی هنوز زنده هستم
حیفم میآید شبها بخوابم ؛
شب باید بیدار ماند
گاهی بهسلامتی ستارهها ،
شرابِ حافظِ شیراز نوشید
سیگار کشید !
حرف زد
گریه کرد :
شب باید کتاب خواندو فیلم دید
یا که عاشق شد >>!.
هدایت شده از - نمیدانمکیستم -
- !امامدریــٰابود !.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
روحِخدا ، بهخداپیوست ! . .
ٺو شدے مرهمِ این دردِ دل خانهِ خراب دل من
ٺو شدے رنگ و صفایِ شهر و ابادے من ؛
مرهم و رنگ صفا، بر درد این قلبم شدے
مخزنے اسراࢪ و همدم بر همہ جانم شدے
من به رنگِ چشم ٺو بود که گرفتاࢪ شدم
کلِ این شهر و دیاࢪ را بلد راھ شدم
چو بگشتم کوچھ کوچھ در پی رخسارِ تو
من نیافتم هیچ کجا حتے شبیہِ روے تو ヅ♡