خواب دیدم ما را بُریدند و به کارخانهی چوببُری بردند
آن که عاشق بود، پنجره شد
آن که بیرحم بود چوبهی دار
از من اما دَری ساختند برای گذشتن…
-پل الوار
-ࢪوحاء !:)
ـ🤍
گرچه با جبر زمانه شده ای دور ز دل
هم چنان حضرت آرام غزل های منی
- مهناز نجفی
-ࢪوحاء !:)
ـ🤍
جانا سری به دوشمُ دستی به دل گذار
آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
پدیده ی عشق خیلی عجیبه از خیلی چیزا بخاطر عشق میگذری که تا اون لحظه فکرش هم نمیکردی بتونی انقدر صبور و سازگار باشی..
صدایم زد...
برگشتم...
بعد بدون مقدمه گفت:
"منو بخواه..."
این اولین باری بود که جملهای دستوری، هیچ ترسی نداشت و بلعکس،
برایم گوارا بود...
می توانستم برای این درخواستش بمیرم...
#حميد_جديدی