هدایت شده از '•شهرشعر•'
تو را من دیده ام با او، بماند حال و احوالم ...
به هم می آمدید اما تو سهم قلب من بودی:)
نامه ای به آدم های قبلی زندگيم:
از خودم بابت دوست داشتن شما معذرت میخوام، ارزشش رو نداشتید .
بیا هر کس از ما آدرس پرسید، بگوییم ته کوچهی شمعدانیها، باغستانیست که درش مُشرف به تمامِ انگورهاست، یادت نرود، یادم نرود، در گوش جهان یک صدا فریاد کنیم: جام به دست پی ما باید گشت.
-حاتمه رحیمی
راستش را بخواهى
آمدم!؛
هر شب
نه يك بار
نه دو بار
به تعدادِ تمام شب هاى بعد از نبودنت،
آمدم
و هر بار اين شك به جانم مى افتاد؛
نيستى يا خودت را به نبودن زده اى!؟
اما اينبار صبح كه چشم باز كردى،
پشتِ دربِ خيالَت را بخوان...
برايت تا بينهايت نوشته ام؛
جانم،
آمدم،
به اندازه ى تمامِ دقايقى كه داشتَمَت...
نبودى اما!
_علی قاضینظام
لااقل صدها غزل در وصفِ چشمت گفتهام
خاک عالم بر سرت یک ذره با احساس باش:/
من آدمِ نرفتن ام؛ آدمِ دوست موندن یا اصلا آدمِ دیر رفتن ام، خیلی دیر...
اما وقتی برم دیگه آدمِ برگشتن نیستم! آدمِ مثل قبل شدن نیستم! باور کن!
-آنا گاوالدا