راستش را بخواهى
آمدم!؛
هر شب
نه يك بار
نه دو بار
به تعدادِ تمام شب هاى بعد از نبودنت،
آمدم
و هر بار اين شك به جانم مى افتاد؛
نيستى يا خودت را به نبودن زده اى!؟
اما اينبار صبح كه چشم باز كردى،
پشتِ دربِ خيالَت را بخوان...
برايت تا بينهايت نوشته ام؛
جانم،
آمدم،
به اندازه ى تمامِ دقايقى كه داشتَمَت...
نبودى اما!
_علی قاضینظام
لااقل صدها غزل در وصفِ چشمت گفتهام
خاک عالم بر سرت یک ذره با احساس باش:/
من آدمِ نرفتن ام؛ آدمِ دوست موندن یا اصلا آدمِ دیر رفتن ام، خیلی دیر...
اما وقتی برم دیگه آدمِ برگشتن نیستم! آدمِ مثل قبل شدن نیستم! باور کن!
-آنا گاوالدا