خدایا ممنونم که حواست بهم هست
ممنونم که هروقت از بچه داری و خونه داری خسته میشم،هروقت کم میارم همون بچه ها و کارها و لبخندهاشون باعث میشه که خستگی هام بریزه
شیرین کاری حنانه باعث میشه که امیدوار بشم به ادامه دادن
باعث میشی لبخند رو لب هام بیاد😊
خدایا
ازت میخوام همیشه و توی همه ی لحظه ها حواست به من باشه
بیشتر از قبل
خدایا دستم رو رها نکن
که تو تنها پشت و پناه مایی❤️
#دلنوشته
#شکر_گزاری
از وقتی از مغازه اومدم تا الان
یک لحظه هم سرم آروم نشده
اول ریحانه با غرغرهاش برای انجام تکالیف
و بعد هم امیرعلی ،باوجود اینکه فرستادمش تو اتاق مشقش رو بنویسه ولی بازم به بهانه های مختلف می اومد تو هال و حنانه میرفت سراغ لوازم التحریرش و درگیر میشدن😢
جیغ های پی درپی حنانه که هیچ رقمه آروم نمیشد
و منی که مغزم به مرز انفجار رسید🤕
برای چند دقیقه حس کردم توی گوشام صدای بال زدن پروانه میاد
انقدر حالم بد شد که سرمو سمت آسمون بلند کردم و چندبار با عصبانیت گفتم:
خدایاااااا
کجااییی میبینی منوووو😢😢😢😢
ولی بعد چند دقیقه ریحانه شروع کرد به بازی با حنانه
کولش کرد و توی هال میدویید و همراه حنانه میخندید و باعث شد حالم بهتر بشه
ولی همون چند لحظه عصبانیت و خودخوری باعث شده جسمم خسته بشه
انگار که کوهی رو روی پشتم حمل کردم
خدایا
توان و ظرفیت نگهداری از امانتی هات رو بهم عنایت کن
خدایا ازت صبر میخوام و به تو توکل میکنم❤️
#روزنوشت
چله برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان
قرائت زیارت عاشورا + ۴۰ بار ذکر اللهم عجل لولیک الفرج
شروع چله از شب #نیمه_شعبان(امشب) تا شب ۲۴ رمضان 🌹
#شب_پنجم
التماس دعا
May 11
🦋🌸
خدایا !!
ای دادرس همهی
لحظههای سخت
ای معبود بی همتای
من🩵
با دستهای مهربانت
بر زخمهایمان مرهم بگذار
•••••••••••••☆••••••••♡••••••••☆•••••••••••
شبتون درپناه امن الهی🌙💫
https://eitaa.com/joinchat/1933967873Cf2e040bb49
4_5791935884542609352.mp3
21.06M
💬 قرائت دعای "عهــــد"
🎧 با نوای علی فانی
هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه ♥️
#صفحه_111ازقرآن🍃
#جزء6🍃
#سوره_مائده🍃
ثواب تلاوت این صفحه هدیه به روح پاک و مطهر
#شهید_مجید_سلمانیان 🌸🌸
#هررروز_باقرآن
هیچ درختی 🌳
به خاطر پناه دادن به کبوترها🕊
بی بار و برگ نشده است ...🍂
💓تکیه گاه باشیم
#مهربانی سخت نیست ...!
سلام✋
صبح بخیر☘
مهربون باشیم🥰😇
https://eitaa.com/joinchat/1933967873Cf2e040bb49
صبح همزمان با بیدار کردن دوگل برای مدرسه حنانه جان هم بیدار شد
و طبق عادتش همراه با گریه دستاشو آورد بالا که یعنی بغل😩
حالا من دارم تند تند میوه پوست میگیرم برا بچه ها
خلاصه که بغلش کردم و با وضعی میوه پوست گرفتم و ریختم توی ظرف هاشون
به امیرعلی گفتم سفره بذاره
وسایل صبحانه رو آماده کردم
حنانه رو گذاشدم پایین،مقاومت نکرد و رفت کنارشون نشست
چون شام نخورده بود گشنش بود
نشستم کنارش و براش لقمه گرفتم
فقط نون و کره خورد،مربا و عسل دوست نداره مگه اینکه مربا توت فرنگی باشه
سرویس امیرعلی تک انداخت،لقمه هاشونو برداشتن و خداحافظی کردن
بعد رفتنشون دوتایی خوابیدیم😅😅