نَحنُ كَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَينا
ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا
وعِصمَةٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا
مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا فِي السَّنامِ الأَعلى
ومَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَى النّارِ
ما پناهگاهى هستيم براى كسى كه به ما پناه آورَد
و نورى هستيم براى آن كه از ما پرتو طلبد
و موجب مصونيت كسى هستيم كه از ما پناه جويد.
هر كه ما را دوست بدارد، در مراتب بالا با ما خواهد بود
و هر كه از راه ما كج گردد به سوى آتش ره خواهد برد.
💠آقام، حسنبنعلیالعسکری
به مرحلهای از ... نمیدونم اسمش چیه اصلا چه کلمهای میتونه توصیفش کنه..
جان انسان چطور بالا میاد و تو بغض گلوش گیر میکنه؟! من همونم مادر جان!
دستمو نگیری امروز و قبل از رسیدن به اذان، جان میدم...
التماس دعا اهالی روشنا و ...
اگه تونستید ۳ تا کوثر بخونید
که یه وقت قلبم از کار نیفته!
هدایت شده از ⚫⚫آرتاگراف
عکس او نیز قاب شد و از تو نیامد خبری...
#اللهمعجللولیکالفرج
#یاایهاالعزیز
روشنا!
به مرحلهای از ... نمیدونم اسمش چیه اصلا چه کلمهای میتونه توصیفش کنه.. جان انسان چطور بالا میاد و
نمیدانم چه خیری مدنظر داری ولی در عرض چند روز به حدی قد کشیدم که باور نمیکنم، خودم متعجبتر از همه به خودم نگاه میکنم که واقعا این منم؟!
منی که یک عمر بعضی چیزها را به طنز و محض مسخره بازی گوشهی ذهنم چیده بودم و هر از گاهی نمیدانم چه میشد که کمی جدی دربارهش فکر میکردم و میگذشت، حالا افتادهایم وسط ماجرا
همان مسخرهبازیها را خودم تجربه میکنم، همان چیزها که وقتی جمعی دربارهش حرف میزد یا غیظ میکردم و یا به خودم میگفتم چقدر نگاهشان متفاوت با من است
من اعتراف میکنم که در دل همان چیزها قرار گرفتهام نه اینکه نگاهم با نگاهشان یکی شده باشد، هنوز نه
ولی دورویی چرا امروز یک چیزهایی را از زاویه آنها که نگاه میکنم میفهمم چرا دیروز به نقد و عریضهم ایراد میگرفتند
بگذریم که این خودش درس مفصلی است از دنیا، آمدهام که از قد کشیدن برای خودم بنویسم، از اینکه دوباره همان گر گرفتن سر تا پا را مثل همان انتخابات انجمن تجربه کردم، دوباره با واقعیتهایی رو به رو شدم که نمیخواستم واقعیت بدانمشان
و عجیب مدد رساندی که از زیر این فشار واقعیتها زنده و متمسک به خودت بیرون آمدم و حتی از کنار بعضیهایش راحت گذر کردم
حالا که توانستم از اتاق عمل ویژهت مرخص بشوم و لرزان لرزان قلم به دست بگیرم و آن همه اضطراب و گیجی را روایت کنم اگر اشتباه نکنم سه روز گذشت تا حالم جا بیاید، سه روزی که ساعتهایش همه فکر بود گاهی با اشک و گاهی با خنده گاهی با حیرت به ساز و کار دنیا و گاهی ملتمس به درگاه مولای دلبریده از دنیا
هیچ زمان اینقدر از ذهنیتهایم به سمت واقعیت حرکت نکرده بودم آن هم با این شتاب!
و تمام آن ۴۴ دقیقهی آن نیمکت پارک، شده بزرگترین مواجههم با سیستم دنیا و زندگی کردنش آخه من، همان دختر دردانهی مامان و زیربالشتی بابا کجا و این حرفها کجا!
هیچ وقت اینقدر صریح و تنها به مصاف دنیا نرفته بودم، هیچ وقت در این ۱۹ سال و چندماه اینطور یکه و تنها با واقعیت چشم در چشم نشده بودم حتی وقتی که کیلومترها دور از خانوادهها و دوست و دلسوختههایم درس میخواندم اینبار با همه فرق داشت، فرق دارد که این دفعه جز خودم و خالقم از دست آدمها هیچ کاری برنمیآید
برای همین است که سکوتم زیاد شده انگار مرگ را تجربه کردهام تنهاییش را دیدهام
بعضی روزها خودم از حالت خودم شگفتزده میشوم، گاهی دستهایم قرآن را محکم به آغوش میکشند در حالی که فکرم انگار دارد تمام سلولهایش را به کار میگیرد تا یک واقعیت را هضم کند و به نتیجهای برسد
گاهی که بقیه کارها نیستند تا مشغولم کنند، فکر کردن زیاد اضطراب بالا میزند و راه گلویم را میبندد که تشنگی هست ولی توان نوشیدن نیست، ضعف دارم اما میل به خوردن نیست
اشتباه میکنم خودم میدانم حلقه گمشدهی این ماجرا تویی که دائم گم میشوی نه گم نمیشوی من تو را گم میکنم، باید دل بدهم و پس نگیرم باید خیالم را تخت کنم و به عظمت و رأفتت تکیه کنم یادم میرود، از بدی نیست عزیزدلم از غفلت است به قول آقای سین، شیطون گولم میزنه!
روشنا!
حال خوب؟! دراز کشیدن زیر لوستر های بززززرگ حرم بابا حیدر :)
اینو یادتونه؟
دوباره همون، دوباره محبت از حضرت والا و بیمعرفتی از ما
روشنا!
اینو یادتونه؟ دوباره همون، دوباره محبت از حضرت والا و بیمعرفتی از ما
زیر سایه امیرالمومنین، تو یکی از پیچ و خمهای پلههای یک کنجی از حرم به یاد شیعههای شناخته و نشناخته روشنا هستم :)
الهی به حق این شیعهها و نورچشمیهای حضرت زهرا آدم بشم !
روشنا!
:) خوندنی
بسمه تعالی
زیارتتان قبول باشد عزیزان در این راه پیمائی مقدس، فرصت توجه و توشل را از دست ندهید و نیز فرصت تأمل و تفکر در مجاهدت سیدالشهداء عليه السلام و هدف آن و برکاتی را که خداوند به این فداکاری بزرگ عطا کرده است. آن هدف باید هدف هر انسان مؤمن باشد. از خداوند توفیق و هدایت بخواهید و در راه آن هدف ثابت قدم بمانید.
ــ نامه رهبر شهید درباره بهرهمندی از فرصت زیارت اربعین
هدایت شده از کنجِخلوت...!
من خواستنیِ تو باشم، چه میخواهم مگر؟
مرا بخواه برای خودت،
و هر چیز که خودت دوست داری.
هدایت شده از شهید شیخ بیگ🇮🇷 (گروه مردمی)
امروز در خیابان چشمم به یه مغازه فروش کاغذ دیواری خورد.
نوشته های نصب شده توجهم را جلب کرد.
خیلی خوشم اومد.
نوشته: به خاطر آینده دخترانمان از سود خودم گذشتم. بی حجاب وارد نشید.
کلاه به جای روسری، کلاه برداری از حجاب است.
این مقدار تعهد از یه پیرمرد برای حفظ آرامش جامعه جای قدردانی داشت. ازش تشکر کردم.
#حجاب
🇮🇷https://eitaa.com/mahsolatema
روشنا!
نمیدانم چه خیری مدنظر داری ولی در عرض چند روز به حدی قد کشیدم که باور نمیکنم، خودم متعجبتر از همه
این روزها برای من، روزهای خلوته
روزهایی که میخ خودم را برای خودم محکم به سنگ میکوبم
روزهایی که تکلیفم را با خودم و زندگیم روشن میکنم
روزهای گوشهگیری و کنج نشینی
و شبیه او روزهای «تنهاییهام بیشتره» در زندگی
یک وقتهایی آنقدر فکر میکنم که احساس میکنم سلولهای مغزم درد میگیرد کمی رهایش میکنم و دوباره ..
با اینکه معمولا هر چند وقتی یک بار خودم را برای خودم مرور میکنم ولی تا به حال اینقدر صریح و محکم و بیپرده به همهی «من»م و به نوک قلههای فردا فکر نکرده بودم
این روزها هر طور که بگذرد و هر چه که بشود باز خیر تو و تقدیر تو میماند، باز کردم مینمایی و به بهانه این آمد و رفتها خودم را روشن میکنی که حالا یقین پیدا کردم صدایم را شنیدی وقتی که از حسین علیه السلام مدد میخواستم تا پیدا بشوم تا پیدایم کند و من را به تو برگرداند نه؟
یا مجیب الیونس فی الظلمات البحر :)
باز هم وعده قرآن برای من قطعی درآمد باز هم قرآن دستم را گرفت و حجت داد که حق است و ان الله لا یخلف المیعاد...
تو داری مرا پیدا میکنی، داری دوباره حوالهم میدهی به دستهای امیرالمومنینم تا مرا به تو برساند
ای خدای نبی و نور چشمش علی علیهالسلام! ای حقیقت قرآن! ای...
ای مقدر!
چهارگوشه زندگی را بوسیدم و دست تو سپردم، دست نمیکشم از تدبیر بلکه دست و پا میزنم در حد خودم قدمی برایش برداشته باشم ولی خودمانیم، سر خودمان که کلاه نمیگذاریم ته ته این داستان هم تو باید رقم بزنی و تو تقدیر کنی
و من به رحمت و ودود بودنت خیلی دل بستهام که تو حتما برای بندههایت جز خیر نمیخواهی و من فقط خیر تو را و آنچه را که رسیدن به تو را برایم سهلتر و ممکنتر بفرماید جستوجو میکنم
و قطعا تو به آبروی امیرالمومنینت و رأفت نبی دردانهت صلی الله علیه و آله وسلم دستم را میگیری از این مرحله هم به خیر بگذرم که إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
و در عوض تو همان غَنِيٌّ حَمِيد همیشگی هستی :)
دلِ حیران نگاشت؛ نیمههای مردادِ انتخاب
هدایت شده از سعداء/حجتالاسلام راجی
حماسهٔ جاودانِ مدافعان حرم
#سید_محمد_حسین_راجی
🔸 امروز ۱۸ مرداد روز بزرگداشت #شهدای_مدافع_حرم است، آن حماسهسازانی که بر تارک تاریخ این مرز و بوم درخشیدند؛ همانها که غربت را به جان خریدند تا امنیت، آرامش و شرف از این خاک رخت برنبندد. کار بزرگ آنان دفاع از حریم اهلبیت و مرزهای عزت بود و ایران تا ابد مدیون خون پاکشان است.
🔹 اگر به دفتر خاطرات این راه نگاه کنیم، یکپارچه نور، حماسه و فداکاری است. از آن فرمانده بزرگی که با وجود تمام قدرت نظامیاش، متواضعانه روی زمین مینشست تا کفش فرزندان خردسال شهدا را جفت کند و نام «سلیمانی» را تا ابد بر تارک آسمان حک کند، تا آن جوان باشکوهی که با همان نگاه پرصلابت و بیهراسش در چنگال تکفیریها، غرور یک ملت را آسمانی کرد و «حججی»وار حجتی بر مظلومیت این راه شد.
🔸 در این مسیر، شجاعت عجیب فرماندهای که با نام مستعار افغانستانی در لشکر فاطمیون میجنگید و مناجاتهای سوزناک شبانهاش قبل از عملیاتها دلها را میلرزاند، نام «صدرزاده» را جاویدان کرد.
از سوی دیگر، آن پاسدار بیادعایی که جمله ماندگارش هنوز زنده است که «شیعه به دنیا آمدهایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم»، یاد «بیضایی» را در دلها زنده نگه میدارد.
🔹 غربت این راه با خادم مخلص جهادی معنا پیدا میکند که لبخندهای همیشگیاش هنگام خدمت به محرومان و غربت لحظه شهادتش در خانطومان، نام «بلباسی» را نماد مظلومیت شهدای شمال کرد.
پیر برنایی که با محاسن سفیدش در خط مقدم دمشق حاضر شد تا توکل و آرامشبخشیاش سدهای بیشماری را بشکند، یادآور عظمت «همدانی» است.
طلبهی بیادعایی که وصیت کرد پیکرش در وادیالسلام نجف آرام گیرد تا اوج گمنامی «ذوالفقاری»ها را نشان دهد، و مستندسازی که دوربینش را سلاح کرد تا مظلومیت مردم سوریه را ثبت کند و خون «باغبانی» بر زمین ریخت، همه و همه بخشی از این حماسه یکپارچهاند.
🔸 دلاوری که بهعنوان پیشقراول شهدای مدافع حرم مشهد، شجاعانه راهی جبهه دفاع از حرم شد تا نام «قاسمی دانا» را ثبت کند، و فرمانده کهنهکاری که با وجود جانبازی، در دفاع از عتبات عالیات جان داد و عنوان «سردار سامرا» را برای «تقویفر» به ارمغان آورد، ماندگاران این دفترند.
همچنین رزمنده فرهنگی و پیشکسوتی که جشنوارههای فیلم دفاع مقدس را رها کرد تا در خط مقدم فرهنگی و رزمی نبرد حضور یابد و مدال شهادت «سیاح طاهری» را بر سینه بزند، گواه بصیرت این راه است.
🔹 این حماسه با یاد دلاوری که با شجاعت و لبخند معروفش در جبهه مقاومت حماسهآفرینی کرد تا نام «عطایی» (ابوعمار) را جاودانه سازد، کاملتر میشود؛ و با جانفشانی جوان دهه هفتادی که خاطره وصیتنامه تکاندهندهاش خطاب به همنسلانش درباره «تعلقات دنیا» دلها را لرزاند تا یاد «دانشگر» زنده بماند.
یا دلاور جوانی که با روحیه جهادی و متواضعانه در جبهه درعا ایستادگی کرد تا نام «دهقان امیری» بر تارک شهدای دهه هفتادی بدرخشد.
🔸 این جغرافیای سرخ دفاع، مرز و قومیت نمیشناخت؛ حماسهای که با خون پاک مجاهدان «فاطمیون» افغانستانی، دلاورمردان «زینبیون» پاکستانی، مجاهدان غیور «حزبالله» لبنان و رزمندگان عراق و سوریه در هم آمیخت تا امت واحده اسلامی را در برابر جبهه تکفیر و استکبار شکل دهد.
🔹 امروز، امنیت و تمامیت این سرزمین، وامی است بر گردن ما که تا ابد مدیون جانفشانی و کار بزرگ شهدای #مدافع_حرم خواهیم بود.
یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد.
💠 اندیشکده راهبردی سعداء
🆔 @soada_ir