eitaa logo
روشنا!
27 دنبال‌کننده
328 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
بنا این بود تا فتح برادر را کند کامل بیان عشق و شرح غم بماند بعد در وقتش اسارت رفت فرزند خلیل الله؟ نه هرگز! بتی در شام بود، زینب رفت سر وقتش :)
من وقتی فکرتان مهمانم می شود آن هم در break times نه ببخشید آقا گفته بودند اینطور بگوییم: در زمان استراحت هایم، با خیالتان می‌گویم حالا چه کاری بود عزیزجان؟! چه کسی یک فرمانده ی قدیمی را که حسابی خسته ی جنگ است می‌خواهد؟ یعنی از خودتان نپرسیدید که ای بابا حالا منِ خسته ی جنگ را که می خواهد؟! احتمالا قبل از اینکه به قدس بروید مثل خیلی ها باید میگفتید که ما سهم مان از شکوفایی انقلاب را گذاشته ایم حالا بدنمان تحلیل رفته به خاطر آن جهیدن ها، دویدن ها نشستن ها و برخاستن ها، ما را بس است، نوبت ما نیست دیگر من امروز از خیال شما میپرسم شما بدنتان تحلیل نرفته بود؟ تحلیل نمی‌رفت؟ سهم تان از انقلاب بیشتر از فرماندهی سپاه ثارالله کرمان با آن همه دشواری بود؟! عزیز دلم چرا شما دِینت را به انقلاب اسلامی ادا شده نمی‌دانستی؟ مگر شماها چه فرقی با بقیه همرزمان تان داشتید؟! می نشستید آنجا و آن ده ها خمپاره ی جاری در تمام بدنت میشد سهمیه ی کنکور بچه ها... جان ما! شما هم باید مثل بقیه پدر بزرگ های جنگ رفته و نرفته می نشستید در خانه کنار خانم تان با هم چایی می‌خوردید، با هم گلدان می کاشتید ظهر که می‌شد می‌رفتید مهد کودک دنبال نوه ها دوست نداشتید اینها را؟ ... پشت پا زدن شما به دنیا تان شماها، حسن باقری ها، طهرانی مقدم ها، خمینی ها... اصلا ته تهش مقتدای تان امیرالمومنین _روحی و ارواحنا له الفدا_ که بایستد در اوج قدرت و بگوید یا دنیا غرّی غيري :) همه شان تعجبم را بر می انگیزید شماها که دو دو تا هایتان چهارتای آدم معمولی ها نیست، هیچ وقت نمی‌شود
به یاد یار سیه موی سیمین بر :) به یاد یار کمان ابروان شیرین کار
هدایت شده از روشنا!
ناز و مستی دلبران بر عاشقان زیبا بود ناز را با مستی اندر دلبری دمساز کن♥️
در دل ندهم ره پس از این مِهر بتان را مُهر لب او بر در این خانه نهادیم !
هدایت شده از کتابچین *
دیدنت باعث دلتنگی من خواهد شد بعد هر آمدنت رفتن اگر هست نیا . .
روشنا!
کاش بدونی که قطعا میدونی حالا و این روزا دیگه به خاطر هیچ چیز و هیچکس نفس نمیکشم جز به خاطر نگاهی که
قلبم زمخت شده شما نمیدونی چرا‌؟! دلم خیلی حرف داره ولی کلام نمیکنه نمیدونی چرا؟! تنها شدم نمیدونی چرا احساس عنایت جلا میده روحمو شما نمیدونی چرا؟! من حس میکنم رحمت شما فقط برای خاص هاست شما میدونی چرا؟! از کی خودمو عام دونستم، یادم نمیاد یعنی تا بود خودمو چمران عزیز امام میدونستم ولی الان نه شما میدونی چرا؟! هر چی بزرگتر شدم بیشتر یاد گرفتم که جلوی دیگران یه جور باشم در حالی که درونم یه چیز دیگه بود مثلا اینکه لبخند بزنم درست وقتی که درونم آشوب محضه شما میدونی برا چی؟
کنج غار خلوت تنهایی ام یا توی جمع هر کجا دلتنگ باشم بی تو طوفان می کنم :)