🔻ماجرا را وارونه نخوانیم
در داخل میگویند: سایتهای هستهای تخلیه شده بود و اتفاقی نیفتاد!
بله... و احتمالا آمریکا هم این را میدانست.
و خوب میدانست که قدرت هستهای در ارادهای است که بمباران نمیشود، علمی که عقب نمینشیند، و ملتی که نمیترسد.
اما هدف دشمن، نه تأسیسات که اقتدار ایران بود.
اقتداری که پس از سیلی موشکی ایران به رژیم، لرزه بر اندام قدرتهای پوشالی انداخت.
🔻 اما این بار نوبت ایران است که گام نهایی را بردارد:
شکستن هیبت آمریکا.
رهبر انقلاب هشدار دادند اگر آمریکا به این جنگ ورود کند صددرصد ضرر می کند.
ایران خوب میدانست برای پایان دادن به رژیم کودککش،
باید اول، دستِ حامیاش را از منطقه قطع کند.
و امروز، این اتفاق افتاده.
🔻پاسخ ایران، نه فقط آمریکا را از منطقه بیرون میراند،
بلکه به رژیم پایان میدهد.
و اینجاست که صلح آغاز میشود/مهدیان
♾ @binahayat_ir
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"کَرَمْ"
یعنی که بالاخره با این همه خرابی، به محرم رسیدیم
دمتون گرم أيها الشهید♥️
روشنا!
من... آدمی نیستم که زود کم بیارم که چون بقیه تموم کردن و حالا دارن برنامه ی تابستون شونو میچینن بگم
_دعا کن برای این "منِ" متعلق به خودت عزیز دلم!
روشنا!
۵ تیر ١١ و ٣١ دقیقه از "منِ جدید" م رو نمایی می کنم. فعلا بند بند وجودم، تک تک سلول هام همگی با هم
مدت هاست که منتظر این دقایق بودم، مشتاق این شب، لحظه شمار برای این تاریخ، با خودم میگفتم که چه قشنگ ١۴٠۴/۴/۴ میشود آخرین روز کنکوری بودنم، چقدر توی دلم به این پایان قشنگ می بالیدم انگار که لحظه ی وداع با این #سالِ_کنکورِ_عزیز را با حسن تمام ختم کرده باشند!
ناتانائیلِ طرد شده یِ من! نمیدانی که این لحظه شماری ها برای دیدن این روز در تقویم روی دیوار، چه کرده بود با ذهن و روانم، با دلم
وَه که چه شوقی برای رهایی از این "قفس عزیز خود ساخته" داشتم!
وَه که چه تدبیرهایی برای فردا!
اما..
گویی "العبد يدبر و الله يقدر"
که تدبير و تصویر من از کنکور شده بود یک رنج عظیم برای حلاوت مدتی طویل، شده بود یک مرحله از زندگی که فقط دست و پا میزدم برای آنکه افتخار را جایگزین کنم جایگزینِ آن شرمندگیِ فردایِ حسنایی که در آیینه به چشم خود می نگرد، برای همین روزها که حالا می گذرانمشان برای این آرامشی که مدیون لطف اویِ بالا سری و آن اراده ها بود، همه ی نگاهم به کنکور همین بود اما انگار که تقدیر او قرار بود مثل مسئول گزینشِ دیروز، یک خودکار قرمز بردارد و نکات تکمیلی را پررنگ کنارش بنویسد انگار که میخواهد با مُقَدَّرات ش، بنده حواس پرتی را به مرحله ی تازه ای از رشد برساند تا نگاه ش به زندگی را همانطور بچیند که دوست دارد
من خرسندم عزیزم از اینکه در اوج حواس پرتی هایم، حواست جمعِ جمع است :) دمت گرم!
نگاهت به زندگی چه بود؟ چه می پسندیدی که منِ مشتاق ِبه فردا نفهمیده بودم؟!
آیا این نبود که بنده را بفهمانی "رنج عظیم پایان یافتنی نیست!" ؟
میخواستی طفل گریز پا را درس ِ"لقد خلقنا الإنسان في کبد" بدهی؟! میخواستی بگویی اگر با من مانده ای پس " إنما الدنيا سجل المؤمن" ؟!
آه ای بزرگ چه روزهایی از این #سالِ_دوست داشتنی را تلاش کردی تا نشانم دهی بر خلاف حرف های بعضی الکی خوش ها، کنکور همه چیز نیست پس آنجا ها که به خاطر غفلت از آن سیلی خوردم، [باز دستم بگرفتی و اعانت فرمودی]
و
بعد از آنکه به زور دنیا فهمیدم، کنکور همه چیز نیست، اصلی نیست که البته نباید هم آن را یک فرعِ حاشیه ای دانست؛ بعد از آن حالا با این مقدراتت که یک هفته ای است بنده را حسابی از پا انداخته، مایوس و خسته تر از قبل کرده، تلاش داری پیش از آنکه با سیلی دنیا این را بفهمم، خودت با رحمت خویش بیاموزی ام
میخواهی بگیرم مقصودت را، که رنج عظیم دنیا برای آنکه زیاد زیاد می خواهد، براي آنکه به خود اجازه ایستادن در یک نقطه را نمی دهد، بی پایان است؛ حقیقت همین است و الا که مولایمان فریادش را بر سر دنیا نمی کشید که "یا دنیا! غُرّی غَيْری"
انگار دستِ دنیا پیش آقا رو شده بود که نمی تواند به وعده ی خلاصی از رنج، روزی علی علیه السلام را به سمت خود بکشد :)
و سوال دارم از خودم ناتانائیل جان
که
چطور سرگرمم کرده بود برای خلاصی و گیج میزدم؟
ای بابا پس چرا سرم گرمِ گرمِ او نبود، نیست؟
پی نوشت یا حسن ختام هم همین باشد که
نه اینکه راضی نباشم از این دست و پنجه نرم کردن با کتاب ها
اتفاقا احساس میکنم این گاهاً از نظر برخی، عذاب ِیکساله، این سر و کله زدن با فرمول و شعر و اوزان عروض زنده ام می کند این علم فلسفه و منطقِ واقعا منطقی ش، يا این جمع کردن ریز نکته ها از میان تست ها روحم را صفا میداد، می دهد
آرامم می کند اینکه بدانم حداقل این یک سال را جوری گذرانده بودم که سرِ بلندِ بابای هنوز حامی و مامان دست به دعایم را ببینم یا که اگر پس فردا یک جایی به یک نحوی آن بزرگ را...
منتها حرفم با "من" این است که به قول دانشجویِ مراقبِ عزیزِ پایگاه، یاد بگیریم که برای آسونی آفریده نشدیم قرار نیست چیزی راحت باشه
امیدوارم،
امیدوارم این تجربه، دلیلی( =راهنمایی) بشود
_برای آن ها که تازه وارد سال کنکور شده اند
_آن ها که سال شان گذشت اما بخواهند یک سال دیگر تلاش کنند برای خودشان، براي خداشان
_آن ها که زندگی شان پر از کنکور است اما در شکل های دیگری
و نهایتا برای آن منی که قرار است چندی بعد، در فشار منگنه ایِ دنیا برگردد و اینها را بخواند و دلش تنگ بشود برای این "منِ" الان
_طولانی ترین شب نگاشتِ روشنا؛
|٠۴/٠۴/٠۴| مصادف با شب کنکور ِبه تعویق افتاده!
روشنا!
ماه من! حبیبکم.. کسی در این زمین، در این لحظات دلتنگ تو و منتظر نشانه های حضورت است آه چقدر او بدبخت
Say you are in my heart, please say...
روشنا!
هنوز هم جای دختر سه ساله رو شونه علمدار :) #کل_يوم_عاشورا_و_کل_أرض_کربلا
می گفت
بابا! نزدیک بود برم به کنیزی...