eitaa logo
روشنا!
27 دنبال‌کننده
328 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
ـــ الحَمْدُ لِــللّٰه في کُلِ ساعَةٍ، عَلىٰ کُلِ حال :)
روشنا!
اربا اربا دل بابای علی‌اکبر بود 💔😭
اگر چه بردن جسمت به عهده ی پدر است نگاه کردم و دیدم که کار صد نفر است
- صدای اذان توی گوشم پیچید. دست بردم مهر بردارم. دستم توان نداشت؛ ساق پاهایم و نوک انگشت دستم، یکهو سست شد. نگاه کردم به مهرهایی که در هم تنیده بودند. یکی کوچک‌تر، یکی بزرگتر. یک مهر گوشه‌اش پریده بود و مهر دیگری از وسط نصف شده بود. چشم‌م به ته جامهری خورد. خاک‌های چند مهر پودر شده را دیدم. دستم نرفت که یکی‌شان را بردارم. نمی‌دانم از کجا توی دلم گذشت که شاید دوست نداشته باشند از آغوش هم جدا شوند. شاید خواهر برادرانی بودند که دل‌شان نمی‌آمد از هم دور باشند. احتمالا همه‌شان از یک خاک بودند. از یک‌جا گِل‌شان را برداشته بودند و حالا هرکدام‌شان تکه‌ای شده بود جدا از باقی مُهرها. شاید هم در هر مهر چیزی باشد که ریز ریز شده و قسمتی از آن در هر مهر است. مثلا پری از یک گُل که قطعه قطعه شده روی خاک و حالا هر قسمت پر گُل، مهری شده که در جامهری بهم رسیده‌اند و در آغوش هم، بهم چسبیده‌اند. یا شاید هم هولناک‌‌تر. مثلا قطعه قطعه‌هایی بوده‌اند که پیوندشان خونی بوده. مثلا درون یک مهر تکه ریزی از پوست بدنی باشد و در مهر دیگری، یک تکه گوشت نوک انگشت، از همان بدن. یا مثلا لابه‌لای خاک‌های پودر شده‌ی ته جامهری، ذره ذره‌ای از یک قسمت پای آن بدن باشد. می‌گویند مهر تربت خاکش از کربلاست. می‌گویند سال‌ها قبل در کربلا عده‌ای خاندان پیغمبر را کشتند. و نه فقط کشتند بلکه روی پیکرهای‌شان اسب دواندند و گوشت و پوست و استخوان‌شان را با خاک یکی کردند. در مقاتل نوشته‌اند علی‌اکبر حسین ‹ع› را روی خاک کربلا اول ارباً اربا کردند و بعد اسب روی پیکرش دواندند. دلم نمی‌رود مهر بردارم. نمی‌خواهم سر روی مهر تربت بگذارم. از کجا معلوم؟! شاید قطعه‌ای از علی‌اکبر حسین ‹ع› لابه‌لای مهر‌های تربت باشد ... مهدی شفیعـے
هدایت شده از کنجِ‌خلوت...!
در عقل نمی‌گنجد این نکته که در عالم لب تشنه کسی مانَد با مَنصبِ سقایی!..
هدایت شده از حَبیب ؛ 🇮🇷
‌ گریه امان نداد که بهتر ببینمت آه از برادری که پراکنده دیده‌ام..
مگه میشه یه مشک دردسر شه؟! 💔
روشنا!
مگه میشه یه مشک دردسر شه؟! 💔
رود را تا به ابد تشنهٔ مهتاب گذاشت داغِ لب‌های خودش را به دلِ آب گذاشت...
يا کاشف الکرب عن وجه الحسین
روشنا!
يا کاشف الکرب عن وجه الحسین
يا ملجأ الحسين عليه السلام ای إذن دخول حسین ای آقا! ای ابو فاضل
شاید این گریه های آخری است بسته است عمر آدمی به تبی
و گویی برای خداوند در هر عصر، ولی و رهبری است که در تقابل چکیدهٔ اشرار و حرامزادگان زمانه خود، در شب عاشورا ایستاده‌قامت و استوار، پرصلابت و جسورانه، گویی که تنها بازمانده از سلسله حق‌طلبان و راهبران حق است، میان اصحاب خویش جلوس کند. و برای او امتی باشد که در هر شب عاشورا فریاد کنند که «والله اگر همگی به قتل برسیم و سوزانده شویم و در هوا منتشر شویم و هزاربار اینگونه شویم، تو را ترک نخواهیم کرد». و چه درست گفته بود آوینی؛ که واقعیت را اگر بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده!