eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید این گریه های آخری است بسته است عمر آدمی به تبی
و گویی برای خداوند در هر عصر، ولی و رهبری است که در تقابل چکیدهٔ اشرار و حرامزادگان زمانه خود، در شب عاشورا ایستاده‌قامت و استوار، پرصلابت و جسورانه، گویی که تنها بازمانده از سلسله حق‌طلبان و راهبران حق است، میان اصحاب خویش جلوس کند. و برای او امتی باشد که در هر شب عاشورا فریاد کنند که «والله اگر همگی به قتل برسیم و سوزانده شویم و در هوا منتشر شویم و هزاربار اینگونه شویم، تو را ترک نخواهیم کرد». و چه درست گفته بود آوینی؛ که واقعیت را اگر بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده!
هدایت شده از بی‌نهایت
هیئت تمام شد! همه رفتند و تو هنوز، یک گوشه نشسته‌ای و خون گریه می‌کنی...💔 "صبح و شب برای تو ناله می‌کنم و به‌جای اشک بر تو، خون می‌گریم." ــ از زیارت ناحیهٔ مقدسه امام زمان خطاب به حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام @binahayat_ir
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوکاکولا بخریم و اسپرایت و دامستوس و تمام محصولات اسرائیلی دیگه! بخریم و کمک کنیم به این کشتار؛ آنچه که هنوز خیلی هامون جدی نگرفتیم!
روشنا!
🐓 دیگر نیاز نیست از خروس بی محل همسایه تان گله کنید! کافی است که شما یک برادر بچه ننه ی درس خوان د
ساعتی دیگر آنگاه که خیلی ها تازه چشم باز می کنند و زندگی آغاز، این خروس ِدوست داشتنی خانه مان دارد یک سال دست و پا زدنش را جلوی چشمش می گذراند دفترچه ی اول را باز می کند می شناسمش، احتمالا اول سراغ عربی برود، بعد علوم، بعد فارسی بعد... اما دلش برای دفترچه دوم بیشتر می تپد چون هوش تحلیلی ش را خوب پرورانده در کل ولی احتمالا امشب ترسیده و قلبش تندتر می‌زند احتمالا حس می‌کند کم آورده، باخته است به جنگ، به اوضاع، به ناآرامی ها و من بر خلاف آنکه خیلی سعی دارد برایم کُری بخواند، می گویمش نشد هم فدای سرت! فدای شب بیداری های سالانه ت! این ها را اینجا می نویسم برای اینکه به خود ثابت کنم از این رَجَز هایی که برایم می خواند و رشته م را مسخره می کند و آسان می پنداردش، کینه ای به دل ندارم، همه را گذاشته م به حساب طفولیتِ سن براي آنکه شما هم زحمت ِدعا کردن برایش را بکشید :) شب نگاشت ١٩تیرماه؛ مصادف با شب آزمون سمپاد
آنقدر خسته و کوفته شده ام جانا! که حتی رَمَقی برای ویرایش و تکمیل کردن شب نگاشتِ دیشب نمانده .. دوباره بند بندِ وجودمان شده "انتظار"
ماه زده به ساحلم ...