3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم تنگ است، تنگِ آن صدای گرم و زیبایت
برای صورت نورانیات خورشید تابانم!
لباس مشکیام را بر تنم کردم، نمیدانم
که با این داغِ بر دل مانده آیا زنده میمانم؟
به سبک زندگی بچهها چند روزه دقت میکنم، به این نتیجه رسیدم که اگر ایمان تو وجود یکی رسوخ کنه، شبِ آتش بس و شبِ جنگ هر دو یک مدل زندگی میکنی
همون شکلی میخوابی، همون شکلی گعده میگیری، به همون کیفیت پیگیر درس و مسئولیتهات میشی حتی اگه لحظه به لحظه تهدید بشی به مرگ
من اسمشو میذارم ایمان
ایمان نفاقها رو دور کرده ، ترسها رو ریخته بیرون و الا این عادی نیست!
عادی نیست
یعنی اینکه دیشب از لحظه شلیک موشک، میدون انقلاب شلوغتر و پرچمهای زرد حزب الله بیشتر شد
یعنی مردم با خوشحالی همو بغل میکردند که اسرائیل رو زدیم بالاخره
که بالاخره نقض شد این آتش بس خون به جگر کرده
و حمد میگفتن و درود به رزمندگانشان پای لانچر
و به هم گل میدادند حتی تا ۲ نیمه شب
و حتی بعد از آنکه برنامههای میدان تمام شده بود باز ایستاده بودند
خودشان شعار میدادند
خودشان تبیین میکردند
همه اینها در حالتی بود که بوی مرگ را استشمام میکردند
اما انگار دلها به چیزی ورای قدرتهای بزرگ دنیا و موشکها و سردارانشان گرم بود؛ شنیدید میگویند مرگ را مسخره کرده بودند؟ من دیدم!
دلها گرم خدا بود
و شوق به ولی خدا را درون خود میپروراند
روشنا!
تازگیها معنی علو گرفتن جگر رو فهمیدم تازگیها «غم» رو با تک تک سلولهام حس کردم شما بزرگترین داغ
کاش دنیا به قبل کوچه برگرده ...
الان دقیقا ۲۴ ساعت گذشت از لحظۀ جدایی «منِ منقطعِ دنیا زده» و آغوش محترم او و هنوز هم عظیمترین برکات کرامتش را به چشم میبینم
کاری که یه شب زیارت این خانم کرد رو روزهاست تلاش میکردم خودم انجام بدم و نمیشد
اشهد انک نور الله فی الظلمات الارض
اشهد انک بنت رسول الله و خدیجه و الامیرالمومنین و فاطمه صلوات الله علیهم :)
اشهد انک حق!
ارادتمندیم نور چشم مصطفی صلی الله علیه و آله؛ ۵ محرم الحرام و بازگشت به مأمن