روشنا!
کاش میتوانستم عبا به سر بکشم و مثل مادرم فاطمه سلاماللهعلیها صدر تا ذیلتان را نفرین کنم که اینطو
امشب تا همین ساعت داشتم با سه هممسیری که تو کوپه قطارم بودن حرف میزدم، بینشون آدمای مختلفی بود از بازنشسته سپاه و جوان در جستوجوی کار تا خانم خانهدار
آن چیزی که خیلی درد داشت این بود که طرف از کل مسائل کشور فقط قیمت روغن و بنزین را میدانست و آدم اهل مطالعهای هم نبود اما تک جملهها و راهحلهایی که میداد همه دیالوگها و شعارهای این تفکر بود از «گفتوگوی تمدنها» و «نمیشه با همه جا دعوا داشت» تا «باید از دست روسیه خلاص بشیم» و « این چین چیز پدر سوختهای هستا» ...
درد داشت برای ذهنم، عقیدهام، مکتبم
مکتبم درد میکند، انقلاب اسلامی درونم درد میکند، امام خمینی قلبم غمین شده و آقای عزیزم در نظرم مظلومتر از قبل
اینها همان مردم اهل گفتوگوی ما هستند که باید مینشستیم پای حرفشان و کلمه به کلمه خط امام را برایشان تبیین میکردیم و اقناع را که وظیفه و جهاد فوریمان بود جدی میگرفتیم تا اینطور جای خالی ما را غربزدههای خوش خدمت به غرب پر نکنند
حالا کمکاریهای ما را همین جریانهای اکثرا مقابل نظر امام ایستاده، به نفع خود و برای گفتمانسازی تفکر خود جبران کردهاند و اثرش را امروز میبینیم که موسی ما به نیل زده اما تمام قوم همراهش نیستند!
وقتی دو ساعت گفتوگوی درست و حسابی میتوانست یک ایرانی معترض که صدایش نه از گرانی بلکه از ناکارآمدیها و فساد و بیعدالتیها درآمده بود را اینطور با گفتمان مقاومت انقلاب همراه کند، دیگر چه راهی جز تبیین و اقناع و گفتگو برایمان مانده؟ چرا غربزدههای به فکر منفعت آمریکا اینقدر خوب راه را برای سود ارباب غربیشان هموار میکنند و ذهن مردم را به صد حیله و جهد برای سازش آماده و همراه میکنند اما ما به تلاش برای اقناع و تشریح و توضیح راه اماممان به پا نخواستهایم تا دلها و ذهنها را برای حرکت امام و تصمیماتش هموار کنیم؟
مگر ایده انقلاب اسلامی ضعف دارد؟ مگر جمهوری اسلامی که جناب امام ترسیم کردند و آقای عزیز تبیین، ایده به به بست رسیدهای است؟ پس چرا صدای سر به زیر برف کردهای تا صدای امامت را میشنوی که سالهاست فریاد میزند: «جهاد تبیین» یک فریضهی قطعی و یک فریضهی فوری است و هر کسی که میتواند [باید اقدام کند].»
چرا بیدار نمیشوم و نمیبینم از آن جهاد فوری که امام محول کرده بود سالها میگذرد و دغدغهاش نه تنها کاملا محقق نشده که خودش را هم به قتلگاه کشانده و مثلا ساکت کردهاند، او اهل تبیین بود و برایش تلاش میکرد و وقت میگذاشت، این را دیدارهای دانشجویی و پیامهای تلویزیونیاش شهادت میدهند...
مگر قرار نبود اهل او شویم و برای او؟
چرا خوابزده شدهای که تو سرت گرم است و دشمنت هوشیار مشغول پیشروی، این بار اما پیشروی در تفکرها و مغزها و دلها...
شبنگاشت غمدار؛ برای خودم و اهالی نرسیده به او
من هم امام شهیدم!
من هم خستهٔ پر از امیدم
من هم روزنههای نور را احساس میکنم
من هم « نگاهم به فردای این کشور خیلی روشنه »
من هم اگر اشتباه نکنم، با تک تک سلولهایم به حقیقت راه و خط خمینی کبیر ایمان دارم
و من هم میخواهم اینطور مرد و مردانه جلوی تاریکیها بایستم و شمشیر بزنم برای آرمانم مثل شما
همه چیز هست اما به صدقه سر شما
امید هست اما از نگاه شما و آن برق چشمهایتان در دیدارهای دانشآموزی و دانشجویی
آرامش هست اما به آرامش لبخند گرمتان که هر دل خستهای را التیام میداد
خون دل و درد هست اما مگر زخمهای شما کم بود که چنین ایستادید پای ولیتان پسر فاطمه .سلام الله علیها. ؟
کاش دعا کنید برای «من» و «من»های شبیه من که به دعای شما از خواب برخیزیم و زیر و زبر دنیا را به هم بدوزیم برای اجرای حرف امام، برای عبد شدن زیر نگاه خدای امام
ــ السلام علیک ایها الامام البر الشهید :)
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
💬 ملّت عزیز ایران و جبههی مقاومت، درسهای فراموشنشدنی برای دشمن امریکایی دارد. ۲۶/تیر/۱۴۰۵
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir