eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
انسان زمانی که پایه و همراه ندارد، چه کند؟؟! . . . هیچ.. جز اینکه خودش پا به پای خودش در تمااام مراحل قدم بگذارد! 😕
هدایت شده از بیست و هشتمِ اسفند:)!
احساس میکنم نوشتن جانم را می‌گیرد و دوباره آن را بعد از تمیز کردن در قالب قدرت برایم هدیه می آورد...
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود نوعی طپشِ قلب شبیهِ ضربان بود کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... «چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟» فهمید که دیوانه و دلبسته ی اویم «از بسکه اشارات نظر نامه رسان بود» القصه گرفتار دل هم شده بودیم روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود از آنچه میان من و او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلای زمان بود اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق... معشوقه ام انگار کمی دل نگران بود خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده حق داشت که پا پس بکشد،... بحثِ زیان بود! اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش... هم شانِ منِ پا پتیِ غاز چران بود؟! البتّه که نه!، رفت... خدا پشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود یک مشت غزل شد همه ی دار و ندارم دیوانِ بزرگی که پر از آه و فغان بود بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ عشق و سرم در دوران بود گفتم که بدانید، وفا... عشق... دروغ است من تجربه کردم، به همین قبله چخان بود حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را... آگاه نکردند به شرّی که در آن بود ویروسْ، خطرناک تر از عشق ندیدم یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد این توده ی بدخیم گمانم سرطان بود @t_ghalam
دل‌ِ من کرده‌‌ هوس‌ شعر‌ِ غزل‌ از‌ رُخ‌ِ یار؛ دل‌ِ من‌ کرده‌ غلط‌ چونکه‌ ندارد‌ هیچ‌ یار =)
‌ ‌دلـم را سـپـردم بـه بـنـگاه دنـیا، و هِی آگهی دادم این‌جا و آن‌جا و هر روز، برای دلم مشتری آمد و رفت و هِـی ایـن و آن، سرسری آمد و رفت ولی هـیـچ‌کـس، واقـعاً، اتاقِ دلم را تماشا نکرد! دلم قـفل بود کسی قـفلِ قـلب مرا وا نکرد... یـکـی گـفـت: چرا این اتاق پر از دود و آه است؟ یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است! یکی گفت: چـرا نـور ایـن‌جـا کـم است؟ و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصّه و ماتم است! و رفـتـند و بعدش، دلم ماند بی‌مشتری و مـن تـازه آن‌وقـت گـفـتـم: خدایا، تو قلب مرا می‌خری؟! و فردای آن روز، خدا آمد و توی قلبم نشـست و در را به روی همه پـشـت خـود بـسـت و من روی آن در نوشتم: بـبـخـشــیـد! دیـگـر، برای شما جا نداریم! از این پس به جز او، کـســی را نـداریـم... ✍🏼 عرفان نظرآهاری
شما هم تشریف بیارید😎 +شرط ورود؟؟! -دست رفیقاتونم بگیرید بیاید! ♥️ هیات بنات الحیدر
حقیقتا نه اینکه هیچ یار ولی خب شعر جالبی بود😂 نه؟
هدایت شده از کنجِ‌خلوت...!
ای که بر خاک رها بود تنِ بی‌کفنت . . کاش باشد کمی از تربتِ‌تو در کفنم (: