5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- جمهوری اسلامی، حرم است.
اگر این حرم ماند دیگر حرم ها نیز می ماند.
:)
دخترای دهه هشتادی به گوش❗️
هیئت "دخترونه بنات الحیدر" این دفعه دست یاری دراز کرده سمت شما...
برای جا انداختن فرهنگ اربعين حسینی :)
https://app.epoll.pro/26685975
روشنا!
دخترای دهه هشتادی به گوش❗️ هیئت "دخترونه بنات الحیدر" این دفعه دست یاری دراز کرده سمت شما... برای
😂
وقتی بیکاری بزنه به سرت دیگه بعيد نیست سر به سر خودتو هیئت و رفیقت هم بذاری!
#خجالت
روشنا!
موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد :) #عزیزم_حسین
امام حسین خودم!
من خیلی خوشحالم از داشتن شما...
من، حالم خوب میشه وقتی که به شما فکر میکنم :)
شما چی؟
زمان:
حجم:
271K
وقتی که از داداشا بپرسن بعد از ۴ ماه کلاس رفتن چی یاد گرفتی؟!
😂😂
میگه : معنیشو بلدم، یعنی در این درگاه.. بعد تا وسطاشو نمیدونم
ته ته ش هم یادم رفته🤦🏻
روشنا!
وقتی که از داداشا بپرسن بعد از ۴ ماه کلاس رفتن چی یاد گرفتی؟! 😂😂 میگه : معنیشو بلدم، یعنی در این درگ
خدا این #شادی ها رو از ما نگیره! 😁
من نمیدونم چی صدا بزنم شما رو
مثلا
يابْنَ فاطَمَةَ الْزَّهراء!
دارم سعی میکنم، دست و پا میزنم که خودم رو قوی تر از اون چه هستم نشون بدم
من حتی با هیچکس رفیق نمیشم که اگه خطا رفت، دوباره نشکنم دوباره قوی باشم و قوی بمونم
من در عین اینکه میبینم همه یکیو دارن که میشینن کنارش و زندگیشونو راحت میریزن وسط با اینکه خیلی فرصت دارم خیلی رفیق دارم خیلی دوست دارم اما نمیتونم اعتماد کنم
آقای امام حسین این بده؟!
من جز تو به هیچکس اعتماد ندارم
قلبم از بس ضربه خورده زمخت شده
نمیخوام دیگه دوباره خراب بشه
دیروز وقتی که با دوستش چت میکرد و دعواشون شده بود یه نگاه انداخت بهم و گفت که خب تو چی؟ تو بگو چرا اینجوری میشه؟ چرا منو ناراحت میکنه؟ چرا هر چی میخواد میگه بهم؟
اونجا یه لحظه از تهِ تهِ تهِ دلم احساس رضایت کردم از تصمیمم از اینکه میچرخم با همه، سعی دارم خوش بگذره به هر کسی که باهام رفیقه اما وارد منطقه قلبم نشه هیچ کس❌
مثلا
ای عزیزترین دردانه ی خدای مهربونم!
اما این وسط یه چیزی خرابه
یه چیزی لنگ میزنه
من به کسی نياز ندارم جز شما
ولی اون دیروز حالش خیلی بد بود، روز قبلش هم
میفهمم از تو چشماش وقتی که گرد میشن و با نگرانی زل میزنه تو چشمام میفهمم حال و روزش دوباره به خاطر یه احمق خراب شده
میفهمم داره با تیغی زخم میخوره که تا چند وقت پیش بهش تکیه زده بود
کی میگه داشتن کسی که دوستش داشته باشی و نسبت بهش احساس مسئولیت داشته باشی چیز خوبیه؟
اگه خوبه پس چرا این داغون شده دوباره؟ نگرانی های این شکلی واسش زوده ابا عبدالله♥️
دیروز اکثر اوقات با هم بودیم همراه هم، همفکر هم
یه جا از دهنش پرید و گفت که چند روز پیش به خاطر این مزخرف حالش بد شده بود و از شدت نگرانی و ترس بالا میآورده گفت مامانم نمیدونه به خاطر چی این شکلی شدم من فقط به تو میگم
نگام کرد...
من نمیتونم مهربون باشم یا نمیتونم به موقع واکنش نشون بدم؟
خودم رو زدم به اون راه که من نفهمیدم؛ عصر رفتیم زیارت و همونجا شير موز گرفتم براش دو تا از بچه ها باهام بودن و نمیتونستم چیزی بگم
خدای من 💛
اون دلش میخواد باهام حرف بزنه
همونقدر که من قبل از اینکه با خودم بگم دیگه هیچ رفیقی ندارم❗️نیاز داشتم با کسی حرف بزنم و نبود...
خداحافظی کرد اون موقع که با هم درباره هیئت حرف میزدیم نگاهم افتاد به دستاش
دستاش داشت میلرزید!
چرا؟!
به خاطر یه دیوونه که میخواسته یه روز خودشو بکشه و این چون تو رو دوست داره اومده و نجاتش داده؟
از آدمای مسئولیت پذیر خوشم میاد اما این یکی عجیبه این احساس مسئولیت داره الان بهش ضربه میزنه
...
بعد نماز نشستم و فکر کردم بهش، به حرفایی که میخواست بزنه و من همه رو حفظ بودم به موقع ناهار خوردن دو تاییمون که عصبانی شدم از غر غر کردنش و سرش داد زدم
امام حسین من♥️من اینقدر بی احساس نیستما
فقط خسته شدم
کلافه م کردن این رفتارای آدما، دوستی هاشون!
من باید عين خواهر بزرگتر راه بهش میدادم ولی
خب فقط بلدم که دل نبندم، چجوری بهش بگم که عزیز دلم هیچ موجودی تو دنیا عزیز تر از خودت نیست هیچ همراهی هم پایه تر از خدا و دردونه هاش؟ چجوری بهش بگم قبل از اینکه به خاطر جدا شدن ازش مجبور شی اشک بریزی تا که بعد بیای سراغم و منم با زل زدن تو چشمات بهم بریزم، ازش دل بکن؟!
امروز اما فرق میکنه
اگه اجازه بدن میخوام برای سومین روز متوالی ببینمش دو تا سجاده ی کربلایی برای خودمون گرفتم شاید آروم بشه نه؟!
امروز دیگه سفارش شیر موز نمیدم، هر چی که اون خواست قبوله
امروز میخوام برای تو، مهربون بشم با همه
امروز از همه ی اونایی که اومدن تو دنیای من و درخواست دوستی دادن احوال میگیرم از همه ی اونایی که یه روز دنیایی داشتم باهاشون و با تیشه افتادن به این دنیا و خرابش کردن
چه اشکالی داره؟ یه روز هم برای تو مهربون بمونم♥️
روز نگاشت؛ ۶/١۵_ مصادف با اربعين حسینی..
داستانی که دیروز شنیدم خیلی بی رحمانه بود!
یه مشت آدم خراب شده که راحت دل می شکنند
به من و تو چه؟!
خودش همچین غلطی کرده و ضربه ش هم خورده
هیچ ربطی نداره اما...
ولش کن برا امروز بسه
.
.
.
بمونه واسه ی نوشتن های بعدی :)