هدایت شده از شهید شیخ بیگ🇮🇷 (گروه مردمی)
برای امامت امام زمان بنات الحیدری ها ان شاالله موکب دارند
و
قراره یه کار ناب فرهنگی امام زمانی انجام بدن
اگه دوست دارید تو این برنامه شریک شید ما در خدمتم
هدایت شده از بینهایت
بعضیوقتا یه حسی انقد عمیق و ازتهدله، که آدم قشنگ حس میکنه نه، نمیشه! نمیشه درست با کلمهها توصیفش کرد... کلمهها همون کلمههان، ولی کم میارن انگار. شبیه آدمی که زبونش بند اومده...
ماها به شـما که فکر میکنیم، یادمون میاد که سایهی مهربونیت اونقدری رو سر همهمون بوده، همهی ایرانمون اونقدری صحن شـما بوده که از بچگی دلدادهت باشیم... ولی از یه جایی به بعد، یه چیزایی عوض شد؛ اصلا زیر و رو شد! قصهش مفصله؛ هر کدوممون یه قصهای داریم خاصِ خودمون. ولی توی همهشون یه چیزایی مشترکه؛ مثلاً شروعشون اون وقـتـیه که بـینـهـایـتـی شـدیـم. جوابِ سوالامون، آروم آروم حک شد تو ذهنمون و راه پیدا کرد به قلبمون... دلمون رفت واسه خدایی که حالا دیگه بزرگی و مهربونی و عدالتش، بیخطوخشِ ابهام، مث روز برامون روشن بود. اونوقت بود که یه بار دیگه، یه جور دیگه عاشق شـما شدیم؛ دیگه فقط دلی و همینجوری و بهخاطر حس آشنای حرم و بهیادِ آرزوهای برآوردهشدهمون نبود که دوسِت داشتیم، دیگه همهی وجودمون به سمت شـما کشیده میشد، مخصوصاً عقلمون! دل، خب کارش عاشقشدنه... ولی کسی که با عقلش عاشق شه، دیگه محاله عاشقی از سرش بیفته و دلش سمت دیگهای بره. شـما رو که آیینهی تمامنمای خدایی، با تمام وجود وصل به خدایی، راه وصلشدنِ زمین به آسمونی، ماها یه جور دیگه دوس داریم؛ یه جوری که راحت نمیشه توصیفـش کرد... ماها هر جا خواستیم به کسی بگیم بینهایتی بشه، اول و وسط و آخرِ حرفمون گفتیم کل ماجرا مال امامرضاست! گفتیم این یه دعوت از طرف امامرضاست! هر وقت عکس و فیلم حرم شـما رو جایی دیدیم، یه جور خاصی نگاهمون روش موند... از ته ته قلبمون، درحالیکه از چشامون قطرهقطره «دوسِت دارم دوستِ حضرتدوست» چکه میکرد، سلاممونو از دور و نزدیک راهیِ شـما کردیم... هر موقع که چشممون به گنبد قشنگت روشن شد و یه گوشهی صحنت نشستیم، حالوهوامون و دعامون و درددلمون هم متفاوت از قبلنا شدهبود؛ دیگه با یه کولهی پر از آرزوهای ریز و درشت روبهروی شـما قد راست نکردیم. ینی دیگه دلمون نمیذاشت، انقد که بیقرارِ پرکشیدن و بغلکردنت بود و هیچی جز خودت رو ازت نمیخواست... حتی واسه عزیزامون هم دلمون نمیومد بگیم این مشکل و اون غصهشو حل کن! عشق شـما، شیرینترین بود... شیرینتر از برآوردهشدن آرزوها و حلشدن مشکلا... ما دیگه دعامون واسه عزیزامون هم عاشقشدن بود!
از سمت شـما هم اونقدر مهربونی مخصوص دیدهیم که بتونیم به خودمون بگیم بچههای امامرضا... هر کدوممون یه جور... هر بینهایتی، هزار قصه از شـما داره واسه گفتن...! قصههای طلایی و فیروزهای... نه! قصههایی به رنگ خدا!
خلاصه که... امشبم غممون با گذشته فرق میکنه، دلتنگیمون واسه حرمت هم امشب عجیب رو دلمون سایه انداخته...
دل عزادارِ همهمون، امشب پر کشیده پیش شـما که همراه پسرت، همراه زمین و آسمون، غریبی شـما رو گریه کنه... عزیزترینِ ما! دلامونو بغل میکنی؟
#سوگ
#امام_رضایی_ام
♾ @binahayat_ir
#شهادت_امام_حسن
"آبروی نیازمند"
فقیری نزد امام حسن مجتبی علیهالسلام آمد.
پیش از آنکه فقیر، تقاضایی کند، امام حسن فرمودند:
«هر چقدر که در خزانه ما، سکه باقی مانده است، به او بدهید.»
در خزانه، بیست هزار درهم موجود بود که همه آن را به #فقیر دادند.
فقیر گفت:
«ای مولای من! چرا نگذاشتید مدح و ثنای شما گویم و #حاجت خود را اظهار کنم؟»
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
«ما اهل بیت، بی آنکه کسی به ما امید و آرزو داشته باشد میبخشیم، و پیش از آنکه آبروی نیازمند ریخته شود، عطا میکنیم»
📚مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۸
ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن
کز غَم چنان شوی که نبینی بخواب، خواب...
#خواجوی_کرمانی
هدایت شده از [بدآهه🇵🇸]
_با اجازه مادر سادات رخت عزای پسرش را در می آوریم
نه ازجان؛بلکه از تن
و می گوییم:
حسین جان!
داغ تو تا ابد در سینه ما خواهد ماند'
آقای امام حسین♥️
ماه عزاداری و دسته و سینه زنی تموم شد ولی
ما هنوز هم آرزوی شب جمعه بين الحرمینُ به دل داریم!
#عزیزم_حسین