eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
تا حالا تا این حد، فشار عصبی نداشتم "کاش از آسمون دستی بیاد و حداقل من یکی رو برداره و ببره" این فرار از موقعیت اصلا طبیعی نیست امشب، بعد از اتفاقات سنگینش بعد از ترکیدن بغضم با سوال مامانم و نگاه انداختن تو چشمام تصمیم داشتم که یه شب آروم بخوابم بدون هیچ دغدغه فکری هیچ کاری که قرار باشه که غصه ش رو بخورم که امروز نشد ولی فردا حتما انجامش میدم بدون هیچ کدوم از تشرهای محکم وجدانم بعد از مرور سوره عصر؛ بسم الله الرحمن الرحیم و العصر. ان الانسان لفي خسر إلا الذين... داغ اینکه ی روز هم سپری ‌کردم و از این الذين قرآن دورتر شدم بدجور داغونم میکنه میفهمی چی میگم؟! خوشحالم که سرم گرم نه شلوووغ است! اما امروز خاضعانه یا شاید هم طلبکارانه از خدا خواستم خودم و این شلوغی را با هم... سر به نیست کند خواسته ی زیادی ست برای خدایی که در لحظه جان می‌دهد و جان می‌گیرد؟! عزیزم میشه کاسه ی زیر نیم کاسه ت رو بهم نشون بدی:) بچهه بودم همش فکر میکردم خدا از بس سرش شلوغ میشه که به این آدم و به اون آدم برسه یه وقتایی واسه اینکه سرش خلوت شه مرگ بعضی ها رو میرسونه خدای من! من با تمااام ذرات مجنون مغزم في الحال آماده هستم تا سرت را خلوت کنی اگر دنیای من کم شود از این دنیای آدم ها با اییییین همه جزئیات عجیبی که دارد شاید بار بزرگی را بر زمین بگذارد و آخییییش محکمی بگوید میدانی، دلسوزی هیچ هیچ هیچ کس را نمیخواهم مردم اگر از نوشته هایم بفهمند هزار مرتبه گویند که بیچاره معلوم نیست به کدام بدبختی گرفتار شده ست که مرگ آرزوی شیرینش شده ست! ... من بدجور باختم به کم شدن اراده به عدم رعایت اولويت ها و به... راه و بیراهه چیست؟! میتونم یک عمممممر بشینم کنج اتاق صورتی بامزه م، در و دیوارُ نگاه بندازم و آرزوی مرگ کنم میتونم همین قدر بی محتوا و فقط برای سرگرمی از هزااار کار ریخته شده روی سرم چند تایش را هر روز بر اساس شانس و بخت و میل شخصی انجام بدهم تا فقط بگذرد و درست همان موقع است که شب از شدت نگرانی و اضطراب محکم چنگ زدم به بالشت و به روزی که گذشت با حسرت و سرزنش بیندیشم يا... میتوانم اصلاح کنم، ساختمان نیمه کاره ای را که هر روز مصالح را کج چیدم و کج بالا آمد تا حالا که دارد سقوط میکند.. اجازه ی سقوط نمی‌دهم از اول از همان بالا، آجر به آجر و وجب به وجب از تو بر اساس قواعد محبوب بسازم میتوانم قوی باشم، آنقدر قوی که با وجود ساختمان کج باز پا برجا بمانم تا... تا کجا؟! شاید تا آنجا که یاد بگیرم خودم، مهم تر هستم از دیگران خیلی مهم تر تا آنجا که طلسمی که مدت هاست دربندش هستم را باطل کنم "جهالت" تا آنجا که... اصلا رک و راست، باید مثل قبل شوم تغییر خوب است اما نه وقتی که بابا برای گرفتن کارنامه تحصیلی به کانون زبان برود، بعد نگاه بندازد به نمودار تحصیلی و در شگفت بماند: او که همیشه اسمش را در ورودی کانون در لیست "Top student" می‌دیدیم حالا چرا..؟ دیوانه میشوم آن وقتی که میبینم کسی بتواند نمره ی بالاتری از من بگیرد دیوانگی هم دارد اگر هر روز مادرت زمزمه کند در ذهنت که نام تو را اینگونه گذاشتم تا بهترین باشی در همممه چیز من از تو خواسته ام که فقط بهترین باشی چیزی ته دلم می‌گوید زندگیست دیگر نمی‌شود همه چیزش با هم باشد که نمی‌شود هم کانون، بهترین باشی هم مدرسه برترین باشی هم اخلاق زیرک ترین باشی هم هیئت موثر ترین باشی و... اما نمی‌شود که نشود میفهمی چی میگم؟! من کاری به نشدن هایش ندارم، من باید بهترین باشم، همه جا :) رجز خوانی هایم تمامی ندارد ولی رجز های ایندفعه شاید جنسشان فرق دارد با مراتب پیش تر یعنی امیدوارم که داشته باشد گویند آدمی به امید زنده ست امید ما چیست؟! امید بهتر شدن؟ آدم شدن؟ پیشرفت؟ اما من می گویم خوشا به حال همو که امیدش وصال است (: عجیب امیدی است! ؛ شب نگاشت 6/27 به قلم 'چ'
روشنا!
تا حالا تا این حد، فشار عصبی نداشتم "کاش از آسمون دستی بیاد و حداقل من یکی رو برداره و ببره" این فرا
نمیدونم کسی میفهممش يا نه اما خودم که با تک تک جمله هاش ذره ذره زندگی این روزام رو جلوی چشمم مرور کردم، با هر جمله ش...
باید برای آنکه شب هنگام، وجدان همچنان زنده م دو دستی یقه ام را نچسبد يا اينکه استرس و اضطراب "خسر" خواب را از سرم بپراند و اشک باشد که آرامم ندهد بچسبم و خودجوش از خواسته های دلم بگذرم از شعرخوانی های وقت و بی وقت از نوشتن طومار های روز نگاشت و... پس فعلا با تمام توان این قلم خواهانم که در سجودتان دعایم کنید! و هوای نمازتان را داشته باشید محض نلرزیدن دل امام غريب مان...
چه زيباست که دراين موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن :) -شهید مصطفی چمران!
روشنا!
به نظرتون تو این چهل سال، حاج قاسم دنبال شهادت می دوید یا شهادت دنبال حاجی؟! #نیازمندی_ها
رسم و ره عاشقان، دادن جان و سر است سوختگان غمند، محرم اسرار دوست جمله بِدان عاشقان، کشته به تیغ غمند جنس فقط غم بود، بر سر بازار دوست♥️
هدایت شده از | مقداد قنبری |
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
... اما ای من! تو که نخفته‌ای...؟! چشم باز کن... و ببین... ای من! امان از روزمرگی... امان از غفلت... @meqdadqanbari | مقداد قنبری
روشنا!
... اما ای من! تو که نخفته‌ای...؟! چشم باز کن... و ببین... ای من! امان از روزمرگی... امان از غفلت.
مثلا یه روز، بشم یه نویسنده مثل آقا مرتضی♥️ بتونم قلمم رو در هاله ی حیرت از اراده ی خدا هم، همراه کنم عليه الصلاة والسلام
... آقای ما♥️ چقدر رخت امامت به شما می آید :) -چ
روشنا!
... آقای ما♥️ چقدر رخت امامت به شما می آید :) -چ
https://eitaa.com/kongekhalvat/12976 شیعه توی زندگیش حق داره امامش رو ببینه! تا نمردم، تا نمردیم... میدانید مولای ما داریم دق می کنیم از گذشتن زمان های بدون صاحب شان از نفس کشیدن های بی ولی امر از... ای تماااام دار و ندار ما حالا که به بهانه ی جشن بیعت و آغاز امامت تان تقویم این روزها متبرک شده است نمی‌توانیم ببینیم زندگی کردن بدون شما را تاب و توان مان چی؟ طاقتي می‌ماند برای کسی که روز را به امید رضایت شما و شب را به هوای دعای شما می گذراند تا بیاییدو.. ما از شما چه می‌خواهیم؟! یک خانه ی بززززرگ؟ یک ماشین لوکس‌؟! یک رفیق خوب؟! زندگی آرام؟ کنکور، مدرسه، دانشگاه؟ اصلا ما از شما چه بخواهیم جز خودتان که دلمان آرام بگیرد و به قرارش برسد ای بی قرار ترین قرار دنیا؟!! ته ته ته قلبمان هم اگر زیر و رو شود باز محبت شما و دلتنگی تان راپیدا می کنیم فقط نیاز داریم به گردگیریِ از جنس آیه های یاسین و ذاریات :) مگه نه؟! https://eitaa.com/RoshanaCondition
دیشب منتظرتان بودم، درست همان وقتی که فاطمه رفت و تنها شدم؛ تنهایی را دوست ندارم عزیزم حداقل الان و در این غوغای زندگی نه تنهایی فکرم را باز می‌کند و آنقدر فکر میکنم که دیگر جایی برای عمل کردن نمی‌ماند تنهایی خیلی خوب است اما نه برای ما که تمام ذهنمان شده دغدغه و تمام قلبمان غصه ی این دغدغه ها گاهی برای فرار از خودمان همراهی کسی را می پذیریم گاهی می‌خواهیم دهن باز کنیم اما باز نمی‌شود دست ما نیست! اگر بگوییم دلمان تنگ است دوباره برای روی ماهت که شده است گلِ گلزار، چه؟! ما در هیاهوی مرگ و زندگی، امید و امید و وصل به محبوب هر روز دلمان تنگتان میشود :)
زمان: حجم: 272K
نشستن تو جمع بانوان ادبی شهر اونم اول صبح حقیقتا رزق بزرگیه✌️🏻