eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن دل می‌بری ز مردم و انکار می‌کنی؟
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌🏻😁 خب منتظر تبریکاتون هستم♥️
روشنا!
👌🏻😁 خب منتظر تبریکاتون هستم♥️
آقای مهربون امام رضا♥️ راستش ما خوشحالیم از خوشحالی شما... اصلا ذوق کردیم واسه لطف خدا که بانو فاطمه معصومه رو بهمون هدیه دادند ولی ما عیدی میخوایم به همون دلیل خوشحالی دلتون که شما عادتکم الإحسان و سجیتکم الکرم هستید راستش آقا جان ما میخوایم آدم شیم عاشق شیم عبد شیم ما نمیخوایم شکننده باشیم ما حرم میخوایم، حرررم🙃
روشنا!
حال خوب؟! دراز کشیدن زیر لوستر های بززززرگ حرم بابا حیدر :)
بابا حیدر؟! ما دلمون تنگه نفس کم میاریم خیلی کم...
میشه که انسان حرم رو در تمام لایه های زندگیش گسترش بده ناتانائیل جان! میشه
هدایت شده از 「 ایــھامـ」
🌿:)
‹ المَرء نِتَاج خَلواتِه › شخصیت‌ِ انسان نتیجه خلوت‌هایِ اوست.
هدایت شده از 「حُب」
ازآقا‌امام‌حسن‌مجتبی(ع) پرسیدندعقل‌چیه؟ آقا‌فرمودند:بتونی‌جرعه جرعه‌بغض‌وغمت‌روفرو ببری‌وصبوری‌کنی‌تا‌وقتِ‌ اتفاقات‌ِ‌خوب‌فرابرسه! بحارالانوار،۱۱۶،۱
اگر به گلزار شهدا بروی تنها راهی که بتوانی رها شوی، غرق در نور شهدا که همان نور الانوار است باشی باید که بگذری، ببری، دل بکنی از همه ی آدم های اطرافت، باید محو شوی، باید مَنَت را بریزی این بت را بشکنی آن وقت نوبت حاج قاسم است که زنگارهای دلت را هری بریزد و این اشک باشد که روان میشود
بسم الله النور آخرین باری که مسواک زدم را یادم است ولی آخرین عریضه ای که خدمتتان نوشتم را نه... آقا جان ما اوضاعم خراب است ولی اوزان شعر فنون را چشم بسته میخوانم مولای من نشستم اینجا که دستم را بگیرید شفا بگیرم... شفا بس نیست هی مسکن خوردن و هی دردمند بودن؛ شنیدید که احوال آن بیمارهایی که بعد از مدتی مسکن خوردن دیگر به هنگام درد سراغ مسکن هم نمیروند؟! من از داستان مسکن هایی که دیگر اثر نکنند میترسم! من... من ِمن که نه! اصلا منِ تو،حسنایِ شما خوب است؟ این حسنای ‌شما به بلبل دلبسته ی نوری می‌ماند که به شب خورده و راه... نمیابد، راه تار و تیره شده برایش و پاهایش از شدت لررررز قدم برنمی‌دارد که مبادا قدمش کج باشد و زیر لب زمزمه دارد که در آخر الزمان آنقدر تشخیص حق از باطل سخت می‌شود گویی در لبه ی پرتگاهی راه می‌روی که با هر قدم مرگ را نزدیک تر می‌کند من حالا رسیدم به اینجا، به این نکته که اگر هر انسانی هر روزی با خود ننشیند و "دو دوتا چهارتا" نکند و به نقلی تکلیفش را با خودش معین نکند... بدبخت است، بدبخت است گرچه خودش نفهمد چرا که روزی چشم باز می‌کند و می‌بیند محقق شد این جمله ی امام که تغربلو ثم تغربلو ثم تغربلوا... درد است میدانید دردمندی نیاز است کلا اعتقادم شده اینکه آدمیزاد باید دردمند باشد تا به شما برسد تا شما را بخواهد ماها اگر تاریخ بخوانیم و آن را ورق بزنیم خواهیم یافت که درد را به آدم های بی عرضه ی بی تفاوت بی توجه امثال من نخواهند داد آن درد که ما طلب میکنیم از برای سلمان ها و ابوذر هاست نه آنها که حتی سختشان باشد طولانی تر سر سجاده بنشینند و کمی بیشتر زار بزنند و برخاستن از خواب گران را مشکل بدانند؛ این روزها این اوضاع مذکور بدجور محتاج آن شده که امثال بیدل دهلوی ها درگوشمان بخوانند که از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز "از خواب گران خیز" ...
روشنا!
من از بیداری ِکابوس‌وارم سخت می‌ترسم کسی را می‌شناسی این حوالی خواب بفروشد؟:) -امیراخوان🌗
عزیزم؟! لطفا اگر پیشت آبرویی دارم هنوز؛ وقتی که فردا صبح بلند شدم یا این دنیا، دنیای قبلی نباشه یا من آدم قبل میشه به این زمزمه ی من که "عزیزم به رحمتت دیگه تمومش کن! " پایان قشنگ بدی؟!
الها! من شده ام یک نوجوان دغدغه مند پر توان، با امید مضاعف به آینده گاهی یک تصمیم یک مسئول، یک کاردان میتواند سال ها نه اصلا قرن ها موثر واقع شود... مثل..