اِني رأيتُ دَهراً مِن هَجرِکَ القيامة
روزگار از دوری تو در دیدگان من قیامت است!
#جواهر_ناب
-روشنا
زانو زدم و خیره شدم در نور شمع. برای خودم، از خودم و در خودم میترسیدم. سعی کردم برای خدا، از خدا و در خدا بترسم. سعی کردم و ترسیدم.
نوشته های آدم عین بچه اش میمونه
.
.
من بچه ام رو به هر کسی نشون نمیدم تا هر ایراد بیخودی بگیره
روشنا!
نوشته های آدم عین بچه اش میمونه . . من بچه ام رو به هر کسی نشون نمیدم تا هر ایراد بیخودی بگیره
اما بالاخره تونستم. بنویسمش
آن محبوب سنگین دل دار و دلخواه را
نزن به پنجره با دست نازکت، باران!
که قلب شیشۀ من با اشاره میشکند
#زینب_نجفی
#جواهر_ناب
روشنا!
و قسم به لحظه ی غروب . . که من بیش از پیش محتاج دستگیری ات شدم #حبیب
حالم خرابه!
عین یه دختر بچه ی ۴ ساله، بعد از اینکه دستمو از دستت کشیدم...
و تو در به در دنبالم گشتی تو بازار شلوغ و غریبِ اینجا
و پیدام کردی،
حالا منم که تنها گرمی شیرین و خوش نوای آغوشت آرومم میکنه!
#اندر_احوال
-روشنا
عاقا اصلا مدیونید اگه فکر کنید که باید حق همسایگیُ رعایت کنید و این کنج کوچولوی گوگولی رو معرفی کنیدا
😁♥️
زحمت میشه
#نمکی