eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
327 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🇵🇸إذا غابَ سَیِدٌ، اَقامَ سَیِدٌ
روشنا!
ي روزی همه اینا تموم میشه منم و نتیجه و نگاه امام
و حالا روز نتیجه ست حداقلش نتیجه ی اولیه :) این روزا باید بنویسم که یه وقتایی میشه که صدات میگیره و گلوت درد میگیره... از شدت جیغی که موقع خوشحالی میزنی از شدت خوشحالی! که تو هر وقت نتیجه دیدی خدا زمزمه کنه "فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرً" "إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا"
روشنا!
بیاید واسه #اربعین هم دعا کنیم :)
دعا کنیم واسه حال آشفته ی این روزهامون به امید نگاهِ چاره سازِ اباعبدالله♥️
حال خراب انقطاع محض در به دری آشفتگی نگرانی ضعف جسم ذهن بهم ریخته اعصاب ِ... روح خسته تلاش ِبدون انگیره چراغ امیدِ کم سو اضطراب انتخاب دل‌ِ تنگ دل‌ِ تنگ دل‌ِ تنگ
روشنا!
حال خراب انقطاع محض در به دری آشفتگی نگرانی ضعف جسم ذهن بهم ریخته اعصاب ِ... روح خسته تلاش ِبدون ان
آقای اباعبدالله ِ عزیزم اینها کم نیست برای جلب نگاه شما؟! برای مثل همیشه بودنِ دعوت ها؟ ما که خوب می‌دانیم چه هستیم و چه کردیم که اینطور دور افتاده ایم اصلا راستش را بخواهید ما خودمان هم رویِ طلب کردن را نداریم ولی دل‌ِ کوچک مان آرام نمی‌گیرد هر چقدر هم محل نمی گذاریم فایده ندارد، آرام نمی‌گیرد دل است دیگر یکهو میگیرد و سر درد و دلش بعد مدت ها باز می شود دل است دیگر نمی فهمد دوری را، نمی تواند هضم کند نرسیدن به حسین را فقط همین قدر می‌داند که آخرین وداع هر چه کرد نتوانست چشم بگیرد از گنبد از همان جمله ی سبز "السلام علیک یا قتیل العبرات" آخرِ سر هم که بالاجبار باید جدا میشد از آغوشتان، با خود زمزمه می‌کرد که برمی‌گردد ان شاالله به مدد حسین سعی کرد قول دیدار دوباره بگیرد سعی کرد ولی فایده نداشت نهایتا وقتی هم که درمانده شد با چشم نگران ِفراق التماس کرد که أيها العزيز ما کسی جز تو و پناهی جز آغوشت نداریم! ... دل من است دیگر، دل نوکرتان هر چه با عقل بگویمش که بفهم دوري را، بچش فراق را نمی فهمد انگار، نه زبان عقل را نه نصیحت معلم و مشاور و دور بری هایش را می‌نشیند اینجا در جمع روشنایی ها و مرور می‌کند خاطرات را، دلگویه ها، روایت ها و حس پدری امیرالمومنین را نمیتوانم آرامش کنم؛ خواستم بگویم اگر نشد و لایق نبود که دوباره برگردد به آغو‌شتان حداقل آرامش کنید نوازش دهید آدم های زیادی وعده می دهند تا او را آرام کند اما او وعده از خود ِ خودتان می‌خواهد وعده بدهید آقا جان که دلمان به همین ها خوش است نهایتاً هم اینکه ما سپردیم به خودتان دل و دین و دنیا و زندگیمان را... یابن الزهرا!
روشنا!
ي روزی همه اینا تموم میشه منم و نتیجه و نگاه امام
امامِ همیشه بیننده همیشه حاضر همیشه با خبر از احوال :)
روشنا!
جای رها شدن از بغض کهنه ی فراق! صبح جمعه؛ خونه حاج ماشاالله کرمانی
إلهِ من! ای مهربانِ صبور ای دستگیر، هوادار، تکیه گاه ممنون از نگاهت از اینکه در آغوش مان گرفتی با همه ی بزرگی ات با همه ی جلال و جبروتت در برابر این همه کاستی، ضعف، نقص :)