آیا تمام چیزی که یک انسان در نیمدههٔ ابتدای زندگیاش میخواهد چیست؟ آیا یک انسان با یک الی پنج سال سابقهٔ حضور در اینجا چه ابزاری نیاز دارد برای زیستن؟ آیا یک انسان با شرایط مذکور، کودک به حساب میآید؟ خوب توجه کنید. مسئله بزرگ است. نه. من بزرگنمایی نمیکنم. شما هیچ متوجه عرض بنده نیستید. باشد. باشد..
همه چیز را فراموش کنید. فقط به همین یک سؤال پاسخ دهید.
آیا یک انسان با چنین اوضاع، توانایی حمل یک بارِت اِم-۸۲ بدون کمک، با فرض اینکه این شخص سرپرستی ندارد، را دارد یا خیر؟ تمام.
تظاهرات تورم را
طی میکنم
در گذر دلالان
سر چهارراه
صدای درشت میپرسد
ویدئو مخربتر است
یا بمب اتم؟
شاید «اسمش را حالا نبر.» فقط یک چیز خیلی خیلی خیلی گُنده است.
و ما میترسیم. اینکه مشخّص است که ما میترسیم. امّا احتمالاً تنها چیزی که وجود دارد این است که ما خیلی خیلی خیلی میترسیم. و این ترس بهخصوص در مکانهای تنگ در کنار چیزهای خیلی بزرگ بیشتر هم میشود.
حالا باید کاری کرد.«او» یا «ما» کاری کردیم.
بعد ترس از جاهای بسته و چیزهای بزرگ را «فلسفه»ای خاص و عمیق میبینیم. آدمهای ترسو را «ایمان» میدهیم و هرچیز جز این «گناه» است. و «ستایش» و «عشق» را ساختیم. «چیزی که نام دارد و اینجا در محضرتان مثلاً نیست» را گذاشتیم تا از اشک «مؤمنان» رنگریزی کند و دیوارهای این اتاق چند بند انگشت در چند بند انگشت را زینت دهد.
شاید «اسمش را حالا نبر» فقط یک چیز خیلی خیلی خیلی بد و گُنده است.
شاید «گناهکار»ی هست
شاید «گناهکار»ی نیست
حالا من هِی از خود میپرسم که آیا:
خدایی هست؟
/این بند پخش نخواهد شد.