eitaa logo
دانلود
_چرا وایستادی؟ برو. +داره گریه می‌کنه. _گریه می‌کنه حالش خوبه. تو برو.
_رفتی اون‌جا سیگارت رو کم کن. زیاد می‌کشی. +کم می‌کشم که. _وقتی فیلم‌ می‌بینی زیاد می‌کشی. فیلم هم نبین. +چشم. فیلم هم نمی‌بینم.
_راستی آخر فیلمه چی میشه؟ +آخرش مَرده که تو سفینه تنها می‌مونه با یه فضاپیما، میره توی یه سیاه‌چاله مانندی بعد همه‌اش میره، میره، میره. میره. همین جوری میره. نیم ساعت فقط نشون میده که داره میره، میره. تمام مرزهای زمان و همه رو در می‌نورده. _نرو. نرو. مامان نرو.
_خدا بد نده. +داده دیگه. افتادیم. _از کجا؟ +از عرش.
دیدنی‌ها کم نیست من و تو کم دیدیم
بی‌سبب از پاییز جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.
می‌خواهم یک روز، علم اگر آن‌قدر پیش‌رفت کرد که شد پل‌های تخریب شدهٔ پشت سر را باز ساخت و چند قدم رویشان راه رفت، پل‌ها را بسازم. امّا نه آن‌قدر خوب که مطمئن پا روی زمین بگذاری. می‌خواهم آن روز ببینم کدام یکی از این‌ها بر می‌گردند و بعد بار و بندیل ببندم. تمام بارم را. آن‌ها را که از آن سوی مرز پل آورده‌ام را و آن‌ها را که از این سوی پل دارم. همه را بسوزانم، همین سو. و خاکسترش را در آب زیر پل‌ها رها کنم که متعلق به هیچ خاکی نیست. و همان آب را با کاسه‌ای که از آن همین‌جاست پشت پای این‌هایشان که باز می‌گردند خالی کنم. همین. تمامش همین است.