eitaa logo
روحي
586 دنبال‌کننده
74 عکس
20 ویدیو
0 فایل
دنیا آنِ کسانی‌ست که جوراب نمی‌پوشند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ccvr92f&btn=RouhiiR
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی به این فکر می‌کنم که شاید در سرنوشت من چیزی ننوشته باشند. شاید با "بسم‌الله‌ی" شروعش کردند، آغاز مختصری نوشته‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند که داستان و سرانجامی داشته‌باشد. نمی‌دانم که گذاشته‌اند بر عهدهٔ من، یا از دسترس خودشان خارج بوده. نمی‌دانم شدنی‌ست که این‌بار من قلم بر دست بگیرم یا که من هم عاجزم. که آیا می‌توانم قد علم کنم جلوی این تقدیرِ نانوشتهٔ منحوس؛ یا من هم در گیرودار فلک بنشینم به تماشا. و درنهایت این منم که قلم در دست گرفته‌ام؛ ولی نه به تغییر، بلکه به تفسیر.
،
ریحا. ای یارِ من..mp3
زمان: حجم: 7.2M
گرچه دانم که به وصلت نرسم، بازنگردم تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم.
Afshariyan,Shajariyan,Zandvakily,Namjohyrmysmsr.mp3
زمان: حجم: 30.5M
تمامی آدم‌ها به وقتِ رفتن، تنهایی رو به بهترین شکل تعبیر می‌کنند.
،
روحي
،
نخستین باران پاییزی، مردم ترجیح دادند که زیر سایبانی بایستند و انتظار بکشند برای آمدنِ اتوبوس‌ها. شاید مشکل از من است، شاید.. ، ایستاده زیر بارانی شدید، درست روبه‌روی پیراشکی‌فروشیِ موردعلاقه‌ام، کنار مردمی که تک‌به‌تکشان اندوهی را حمل میکنند، در نزدیکی ماشین‌ها و اتوبوس‌هایی که آدم‌هایی را برای آخرین‌بارها به خودشان دیده‌اند. ، "مسافر" واژه‌ای که پندار میکنی ساده است ولی خلاصهٔ تمام موجوداتِ بر روی زمین است. شروع میشویم از جایی که انتظار می‌رود، و پایان می‌یابیم در جایی بسیار دور از ذهن! آخرین باران‌ها، آخرین پیراشکیِ داغ با مسافری دیگر.. ، "مسافرهایی" که پا گذاشته‌اند بر روی آسفالت‌های خیابان‌های این شهر، هرکدام اندوهی را به دوش می‌کشیده‌اند. و ما به ناخواسته روزی آخرین اندوه‌هایمان را در خیابان‌ها به دوش می‌کشیم..
و در پایان ای عزیزِ من؛ طوری زندگی کن که شرمندهٔ فردای خود، و امروزِ من نباشی.
- آنگاه یکی از داوران شهر برپا خاست و گفت با ما از جرم و جزا سخن بگو. و او در پاسخ گفت: هرگاه که روح تو بر باد سرگردان شود، آنگاه است که تنها و بی‌یاور، به دیگران آزار می‌رسانی، و نیز به خویشتن. و از برای این آزار تو را باید که درِ راستکاران را بکوبی و تا چندی پاسخ نشنوی. همچون دریاست خویشتنِ خداییِ تو؛ هرگز آلوده نمی‌شود؛ تنها دارندگانِ بال را او مانندِ اثیر به پرواز در می‌آورد. همچون خورشید است خویشتنِ خداییِ تو؛ حیله‌های موش ِکور را او نمی‌شناسد، و سوراخِ مار را او نمی‌جوید. اما خویشتنِ خداییِ تو در هستیِ تو تنها نیست. پاره‌ای از تو هنوز انسان است، و پاره‌ای از تو هنوز انسان نیست، هیکلِ ناسازِ بی‌اندامی‌ست که در خوابِ مِه‌آلودی راه می‌رود و بیداریِ خود را می‌جوید. و حال از انسانی که در توست سخن می‌گویم. زیرا که اوست، نه خویشتنِ خداییِ تو و نه آن هیکلِ ناساز در میان مِه، که جرم و جزای جرم را می‌شناسد. [بخشی از کتابِ پیامبر و دیوانه، جبران خلیل جبران]
خاکسترم، رها کنید. شاید غبار من ساکنِ آن گیسو شود..
احسان عبدی‌پور.الملک الله..mp3
زمان: حجم: 2.2M
با انگشت یک کلمه را از بین خطوطِ مزاحم پیدا کردم. انگار یک مفهوم را لای تلنبار دانشی که مزاحم دیدنت می‌شود دیده باشی، یک چراغ کوچک را ته یک دالانِ تاریک.. "الملک الله"