eitaa logo
𝙍𝙪𝙗𝙮
527 دنبال‌کننده
189 عکس
30 ویدیو
0 فایل
¹⁴⁰²'⁷'¹⁴ - خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است؛ کارم از گریه گذشته است به آن میخندم - - کپی از محتوا ؟! نمی‌پسندم. هروقتی احساس کردی نیاز داری با کسی صحبت کنی: https://6w9.ir/Harf_9417475
مشاهده در ایتا
دانلود
«گفت: خانه ها در غیاب ِ ساکنانشان خواهند مرد؛ و سپس به قلبش اشاره كرد. ❤️‍🩹» [محمود درویش] Ruby
«یه عکسِ قدیمی لایِ کتاب که اتفاقی دیدمش؛ مرا بُرد به سال‌های اول آشنایی . . ! آن‌قدر قدیمی‌ست که زمان و حال و هوایش، را به یاد نمی‌آورم🌿. اما لبخندی که در آن به لب دارم بدونِ شک لبخندِ آدمی‌ست که دوستت دارم شنیده باشد . . !(:» [محمود درویش] Ruby
«حیاط خانهٔ ما تنهاست؛ حیاط خانهٔ ما، در انتظار بارش یک ابر ناشناس ، خمیازه می کشد؛ و حوض خانهٔ ما خالی است. ستاره های کوچک بی تجربه، از ارتفاع درختان به خاک می افتد و از میان پنجره های پریده ، رنگ خانهٔ ماهی ها. شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانهٔ ما تنهاست ..» [فروغ فرخزاد] Ruby
《دوستت‌دارم‌ودانم‌ که‌تــویی‌دشمنِ‌جانم . .❤️‍🩹》 [عماد خراسانی] Ruby
- از آدمیزاد هیچ چیز بعید نیست؛ که بگوید خداحافظ؛ و بند بند وجودش "میخواهم بمانم" باشد. [محمود درویش] Ruby
« ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ که قلبش را هزاران تکه کردی... ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ؛ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ، ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ؛ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ، ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍست» [احمد شاملو] Ruby
«ازمن‌فقط‌خبرداشت ، همین . . ! مثل‌مردمـی‌که‌می‌دانند‌جـٰایی‌ازجهـٰان ، جنـگ‌است . .❤️‍🩹» [رسول‌ادهمی] Ruby
" ‏دشوارترین شکنجه این بود که ما یک به یک ، به درون خویش تبعید شدیم !🥀(:" [شفیعی کدکنی] Ruby
- موضوع این است که سال ها بعد از جداییمان؛ دلم برای تو، نه! برای منی تنگ می‌شود؛ که می‌توانست دیوانه وار تو را دوست بدارد . . [احمد شاملو] Ruby
«آنان که در دشواری هایمان غایب بودند؛ پس بگذارید برای همیشه غایب بمانند.» [محمود درویش] Ruby
"تو به من تعلق نداری ، اما تمام افکار من به تو تعلق دارد."
«گفت خوبی؟ دیدم تنهایی نگران شدم. میخواستم بگویم بسیار غمگینم. میخواستم بگویم همه چیز با گذشته فرق کرده است؛ لبخند ها رفع تکلیف هستند و چشم ها خالی از نگاه است. میخواستم بگویم باران دیگر مانند گذشته زیبا نیست، مردم دیگر مانند پیشین از ته دل نمی‌خندند. تمام روز هوا ابری است و پیاده رو های شهر بی روح شده اند و هیچ کس، کسِ دیگر را نمی‌فهمد و همه تنها شده اند. میخواستم بگویم خفقان و بغض، سایه تاریک بر جهانِ دلم و دنیای بیرون انداخته است. حتی ثانیه ای دلم خواست به او بگویم، که او نیز حتی دیگر مانند همین چند وقت پیش نیست... نگاهی به چشم هایش انداختم؛ فهمیدم همینطوری و بی حوصله این سوال را پرسیده و تحمل شنیدن این همه سیاهی و اندوه را ندارد؛ برای همین گفتم خوبم، خبری نیست. در حالی که خبر ها بسیار بود و حال انسان ها بسیار بد، اما کسی حوصله شنیدن قصه این روزگار را ندارد . .» [اَفکارِ مَن] Ruby