eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
447 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
رآیحه🤍
با دیدن این پیام، رفتم سراغِ این عکس، مربوط به دوسال پیش... کسی که وقتی شرایطش بود، تا آخرین لحظه ا
راستش، موضوع خیلی خیلی سختی است برای نوشتن؛ در حد کم آوردن کلمه و حرف و احساس... اما، در موردش بآید رجوع کرد به سالِ قبل، به آن روضهٔ استاد ابراهیمی، مجتمع دانشجویی امام رضا، روضهٔ جاماندن(: میشد از شدت غم، محو شوی بین اشک‌هایت، و تمام شوی... پ.ن: ولی حالا که از همان جمعِ پرنور و هیئت امام رضایی هم دور افتاده‌ایم، چه باید گفت؟ ...
وضعیت قلبم بعد از خوندن شعرهایِ مجنون در تهران :)))) پ.ن: خیلی دلم میخواد شعراشو به اشتراک بذارم ولی انحصار طلبی اجازه نمیده واقعا،وضعیت سختیه:/
منم همینطور گربه، منم همینطور...
از ارتباطات انسانی خستم، کاش یه ابر بودم. رها،نزدیک به مآه، خوشبخت...
رآیحه🤍
- کاش، نفس نفس جوانی‌ام تمام زندگانی‌ام شود پسندِ تو ...
چقدر راست می‌گفت: این چشم ها، دگر موقوفهٔ حضرتتان بشود من خیلی برای غیر خدا گریه کرده‌ام ... خیلی!
امام رضا دارم، پس خوشبختم. پ.ن: نشونه بآزی :))
رآیحه🤍
امام رضا دارم، پس خوشبختم. پ.ن: نشونه بآزی :))
اَمن؟ کوچه پس کوچه‌هایِ اطرافِ حرم.
این قشنگ ترین قابلیت کلمات است که میشود مدتهای طولانی به آنها فکر کرد و غرق آرامش شد،قشنگ تر از آنهم گره خوردنشان به امام رضاست... - کلمآتِ تغییر دهندهٔ احوالِ امام رضایی :) پ.ن:کلمات همیشه موثرند،کلمات گره خورده به امام رضا بیشتر.
حسین ستودهenc_17471604831217261779399.mp3
زمان: حجم: 2.3M
- ولی بیا قبول کنیم، - چیو؟ - اینکه قشنگ ترین آهنگای دنیا هم به قشنگی بعضی از مداحیا نمیشن. - :)))) پ.ن: دستتو فقط امام رضا می‌گیره...
-
رآیحه🤍
-
حتی یادم نیست دقیقا کِی و چرا زنگ زد؟ اما محتوای آن تماس برای همیشه توی ذهن و قلبم ثبت شده است.بیشتر او می‌گفت و من فقط شنونده بودم. وقتی حرف می‌زد، حس می‌کردم وسط صحن انقلاب نشسته‌ام.کل یک ساعت را از امام رضا گفت.از حس کردن دست نوازش امام رضا در زندگیش، از معجزه ها، از خاطرات امام رضایی آدم‌ها. لحنش،صدایش و کلماتش عطر صحن کوثر و آزادی می‌دادند.تنها تماسی بود که دلم نمیخواست زیاد حرف بزنم. میخواستم فقط بشنوم، شنیدن کلماتش قابلیت این را داشت که آدم را غرق آرامش حرم کنند. آن لحظات نمیشد به هیچ چیز جز آرامشی که از آن می‌گفت فکر کرد، جوری می‌گفت که انگار خودش از نزدیک ترین حالت ممکن تجربه‌اش کرده، از اعماقِ قلب و با تمام احساسش.می‌گفت و بیشتر عطر حرم را مهمان اتاقم می‌کرد.بعدها توفیق هم‌صحبتی با آن دوستم را پیدا نکردم دیگر، اما داشتم فکر میکردم واسطه ها خیلی نقش مهمی دارند.آدم‌هایی که واسطهٔ رساندن نور میشوند، به زندگیت جهت میدهند و عطرِ عشق پمپاژ میشود از قلبشان.آخر میدانید؟ ما چه بخواهیم و چه نخواهیم درگیر می‌شویم و بقیه را هم با کلمات‌مان درگیر می‌کنیم. اما چقدر فکر می‌کنیم که درگیر چه چیزهایی می‌شویم و بقیه را درگیر چه می‌کنیم؟ نمیشود منکر تاثیر آدم‌ها روی خودمان بشویم.بقولِ خانومِ ف ارزش هرکسی به میزان عشق درون قلبش است؛ و این قابلیت Share کردن دارد. اینکه آدم‌های دغدغه‌مند،عاشق و نورانی کنارت باشند، کلمات‌شان را بشنوی، میتوانی این اثر را حس کنی... میتوانی حس کنی تو را درگیر میکنند، درگیر یک مقصد درست؛ همانقدر که این احساس دلنشین است برعکسش هم ترسناک است؛ ارتباط‌هایی که آدم را دور و دور تر میکنند از مسیری که بآید... آنطور که خانوم نظرآهاری نوشته‌اند: ما همه ماهــیانیم ، بی‌تابِ دریآیِ دوست... وشاید فقط لازم داریم یک تلنگر، یک کلمه و یک احساس آن "بی‌تابی" را یادمان بیاورد، تا درگیر مقصد‌های اشتباه و دور کننده نشویم. از درگیری ها (!)، نوشتن، چهارمِ مردادِ 1404
اگر جویای احوالِ منی من سخت غمگینم اگر هم از سرِ تکلیف می‌پرسی خدا را شکر...