حاج سید رضا نریمانی1705320192_-389132710 (1).mp3
زمان:
حجم:
18.2M
- من دلم گرفته از خودم
برام کاری کن...
اشتباهی از تو دور شدم برام کاری کن...
- از همه بجز خودت خسته شدم میدونی...
و تک تک کلماتش:)))
پ.ن: کاملا مناسب برای با دلِ تنگ و شکسته گوش دادن.
رآیحه🤍
نوشته بود: محبوبِ من! مردمانی هستیم، بیپنآه...
-
نذر کردم که اگر کرببلا قسمت شد
اربعین جای رقیه به زیارت بروم .
..
همیشه دنبالِ نشانهها هستم،
امشب بیشتر از همیشه؛
سراغ یک کتاب رفتم،و شروعش با این شعر بود:
دانی که چهها چهها چهها میخواهم؟
وصل تو من بیسر و پا میخواهمـ
فریاد و فغآن و نالهام دانی چیست؟
یعنی که تو را تو را تو را میخواهمـ
- ابوسعید ابوالخیر
و در مقابلش، فقط اشك به وسعت بینهآیت :)
"هی شوق پشت شوق
در دانه رقصید
هی درد پشت درد
در دانه پیچید
و دیگر او در آن تن کوچک نگنجید
قلبش ترک خورد
و دستی از نور
او را به سمت دیگری بُرد
وقتی که چشمش را به روی آسمان وا کرد
یک قطره خورشید
یک عمر نابینایی او را دوا کرد
او با سماجت
بیرون کشید آخر خودش را
از جرز دیوار
آن وقت فهمید
که زندگی یعنی همین کار"
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران میآید
اما بگو
کِی میرود این درد و کِی درمآن میآید؟
•لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت آسمان
یک قرص خورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم... •
ای دوست، ای همراه کوچک
از چشمهایم میچکد هر شب
صد قطره مهتاب
صد ماهِ کوچک
و چکه چکه ماه
میافتد اینجا در دل یک چاه کوچک..
°•برگ
شادِ شاد بود
زندگی درخت اعتماد بود
ناگهان ولی وزید باد
فرصتی به هیچکس نداد
برگ، بیدرخت شد
زندگی عجیب و سخت شد
برگ در به در
برگ هر طرف
برگ بیهدف
برگ غصه، برگ غم
ترس و وحشت و تگرگ هم
باغ و درهکوه و دشت
روزها وماهها و سالها گذشت
هیچکس ولی درخت او نبود
سفرهای برای بخت او نبود
برگ روزی عاقبت درخت خویش را شناخت
دل به شاخههای واژه باخت
برگ رفت و صفحهای کتاب شد
آن همه دعای بیجواب او
مستجاب شد
برگ بودم و کتاب من تویی
آن دعای مستجاب من تویی :)))) •°