رآیحه🤍
-
نآمهای از او...:)
وقتهایی که غم روی قلبت سنگینی میکند،
وقتهایی که حرفهایشان، زخم میزند به روح و جآنت،
وقتهایی که قلبت محل آرام گرفتن اندوهها میشود،
وقتهایی که خودت و دلت را گُم میکنی،
وقتهایی که زندگی یکباره برایت بیهوده و پوچ میشود،
وقتهایی که حتی خودت را هم نمیخواهی،
وقتهایی که احساست نادیده گرفته میشود،
وقتهایی که لبریز از سردرگمی میشوی،
وقتهایی که دلت از دنیا میگیرد،
وقتهایی که حس بیهودگی میکنی،
وقتهایی که ترس به قلبت هجوم میآورد،
وقتهایی که بغض توی گلویت اجازه نمیدهد حرفی بزنی،
وقتهایی که دنبال آدمِ اَمن میگردی و نمییابی،
وقتهایی که روح و جسمت در خسته ترین حالت ممکناند،
وقتهایی که اشك چشمهایت را در آغوش میگیرد،
و وقتهایی که....
به آغوشِ ما برگرد :)
که پنآهی امن تر از آن پیدا نمیکنی، برای درمان زخمهایت و برگشتن آرامش به روحت.
اصلا مگر غیر از این است که آغوشِ ما پناه حقیقی توست؟
یادت نرود که ما همیشه مراقبت هستیم، دوستت داریم
و لمس میکنیم هرآنچه که از قلبت رد میشود را.
- دلت را زنده نگه دار -
با پناهنده شدن به آغوش ما...
نگارش شده بر اساس سورهٔ حجر، آیههای 97 و 98 :)
#همه_او
غریب نه آن است که تنش در این جهان غریب
باشد، غریب آن است که دلش در تن غریب است.
و ما این چنینیم با دلی غریبه در تن خویش...
از جوانمرد پرسیدند نشان کسی که
خدا او را در بر گرفته است، چیست؟
گفت: آن که از فرق تا قدمش همه
از خدا بگوید. دستش از خدا بگوید،
پایش از خدا بگوید، نشستن و رفتن و
دیدنش از خدا بگوید، و حتی نَفَسش،
نَفَسش از خدا بگوید.
مثل مجنون که به هرکه میرسید
از لیلی میگفت، به زمین و به دریا
و به دیوار، به مردم و به درخت وبه
گوسفندان...
اما راه خدا را با پا نمیتوان پیمود؛
این راهی است که تنها با دل میتوان
رفت. با دلت برو، آنقدر تا دلت تاول بزند.
رآیحه🤍
گفتم که با فراق مُدارا کنم، نشد ...
جسمم اینجاست ولی روح و روانم آنجاست
چقدر فاصله انداخته از من تا من ...