هرچند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود، خریدار زیاد است
من دربهدر پنجرهفولادم و دیریست
بین من و آن پنجره، دیوار زیاد است
آنقدر کریمی که بدهکار تو کم نیست
آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است
پاییز رسیدم به حرم، با همه گفتم
اینجا چقَدر چادر گلدار زیاد است
با بار گناه آمدهام مثل همیشه
با بار گناه آمدم، این بار زیاد است
گندم به کبوتر بدهم، شعر بگویم
آخر چه کنم؟ در حرمت کار زیاد است
نوروز به نوروز، محرم به محرم
سرمست زیاد است، عزادار زیاد است
هر گوشۀ ایران حرم توست که با تو
همسایۀ دیوار به دیوار زیاد است
از دور سلامی و تو از دور جوابی
این فاصله انگار نه انگار زیاد است
آن شب که به رؤیای من افتاد مسیرت
دیدم چقدر لذت دیدار زیاد است
در خواب، سر سفرۀ اطعام، تو گفتی
هر قدر که میخواهی بردار، زیاد است
... :)
- علیرضا قنبری
پ.ن: یک روز مآنده...
رآیحه🤍
- هچیکس برایِ من امام رضا نمیشه.
دل بینهایتی ها به نگاه امام رضا علیه السلام گرمه:)
- استاد تولایی
.
.
تولدتون مبارك "پنــآهِقلبهایِما"
پ.ن:
ولی؛
بر آن دمی که کنار ضریح،با نفست
شوم دوباره مسلمان،عجیب دلتنگم. . . :)
عجیب وسخت.
آن پنجره،یک پنجرهٔ بیهمتاست
هرچند شبیه همهٔ پنجره هاست
در این طرف پنجره، چشمان من است
در آن طرف پنجره، چشمان خداست.
؛
"در واژه نمان تا که به معنا برسی
با قطره مجوش تا به دریا برسی
از هرچه «من» است، بال خود را بتکان
تا اینکه سبکبال،به بالا برسی..."
یک مرتبه اصلِ ماجرا را گُم کرد
آن یارِ همیشه آشنا را گم کرد
یک عُمر در آغوشِ خدا بود،ولی
تا گفت «خدا کیست؟» خدا را گم کرد...!
”هم معجزه های ناگهان را دیده است،
هم پنجره های بینشان را دیده است
جز چآه در این جاذبه باران،چه کسی
اینقدر عمیق،آسمان را دیده است؟ “