🚩 بخشی از خطبهٔ حضرت امام سجّاد علیهالسّلام در کوفه
...سپس زين العابدين علیهالسّلام اشاره فرمود كه: «ساكت شويد!» همهٔ مردم (به اعجاز و قدرت و تصرّف امامت) ساكت شدند. آنگاه بپا خواست و خداى را سپاس گفت و ثنا خواند و نام پيامبر اکرم صلّی الله علیه و آله برد و بر ایشان درود فرستاد، سپس فرمود:
🏴 «اى مردم، هر كه مرا شناخت كه شناخته است و هر كه مرا نمیشناسد، خودم را به او میشناسانم.
من على بن الحسين بن على بن ابیطالب (علیهم السّلام) هستم.
من پسر كسى هستم كه در کنار شطّ فرات بدون آنكه كسى از شما را كشته باشد و خونى ريخته باشد، سرش بُريده شد.
من پسر كسى هستم كه حريمش هتک شد و نعمتش سلب گرديد و مالش به غارت رفت و خانوادهاش اسير شدند.
من پسر كسى هستم كه او را دوره کردند و به "قتلِ صبر" او را کشتند (زجر کُشَش کردند) و اين پدر براى افتخار من، كافى است...»
📜 «ثُمَّ إِنَّ زَيْنَ الْعَابِدِينَ علیه السّلام أَوْمَأَ إِلَى النَّاسِ أَنِ اسْكُتُوا فَسَكَتُوا فَقَامَ قَائِماً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ ذَكَرَ النَّبِيَّ وَ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَأَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَنَا ابْنُ الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ مِنْ غَيْرِ ذَحْلٍ وَ لَا تِرَاتٍ أَنَا ابْنُ مَنِ انْتُهِكَ حَرِيمُهُ وَ سُلِبَ نَعِيمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِيَ عِيَالُهُ أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً وَ كَفَى بِذَلِكَ فَخْراً...»
📚 بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۱۲
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#اللھمالعنالجبتوالطاغوت
دور محمل چه شلوغ است مکافات شده
قافله وارد دروازه ساعات شده
#اه_من_الشام
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#اللھمالعنالجبتوالطاغوت
آقای امام حسین، سلام!
گفته بودید وقتی به منزل رسیدیم خبر رسیدنمان را به شما بدهیم تا خیالتان راحت بشود.
خواستم بگویم خیالتان راحت! ما زائرها روی بال فرشتهها قدم گذاشتیم و به خانههایمان برگشتیم.
شکرخدا همهی کودکان در سلامت به سر میبرند و مجبور نشدیم حتی یکی از آنها را در خرابهی کشور غریب بگذاریم و برگردیم.
روسری و چادر همهی خانمها پر از خاک شد اما از سرشانتکان نخورد. اصلا عموهای کاروان آنقدر غیرتی بودند که حتی اجازه ندادند کسی نگاه چپ به آنها بکند، چه برسد به اینکه بخواهند به چشم کنیز نگاهشان کنند!
مردم خیلی ما را دوست داشتند. برایمان لقمه میآوردند و اصرار میکردند بخوریم. خداروشکر لقمهها صدقه نبود.
نگران حالمان بودید، خواستم بگویم هیچ خاری در پایمان فرو نرفته ، روی دستهایمان جای طناب نیست و موهایمان آتش نگرفته. فقط کمی آفتاب سوخته شدیم، همین!
سراغ شش ماههی کاروان را گرفتید، خواستم بگویم الان توی بغل مادرش خواب است و احتمالا دارد رویای شیرین سفر را میبیند.
شما خیلی تاکید کرده بودید تشنه نماند. خواستم بگویم همه خیلی دوستش داشتند، بغلش میکردند و برایش آب میآوردند.
دخترها هم کلی بازی کردند و از این طرف به آن طرف دویدند. ولی خداروشکر در بین انبوه جمعیت نه گوشوارهای گم شد و نه دامنی آتش گرفت.
همسفرهایمان همه عالی بودند، همه مودب و متین صحبت میکردند و هیچ کس به شما و خانواده تان بد نمیگفت.....
آقای مهربانم، خواستم بگویم همه چیز خوب است. همه به خانههایمان برگشتیم و هیچ چیز و هیچ کس را در صحرای کرب و بلا جا نگذاشتیم به جز "دلمان" ....
چقدر عجیب است که شما اصلا اجازه نمیدهید ما حتی یک جرعه از مصیبت شما را بچشیم....
#اربعین
#شش_ماهه
#سه_ساله
#زائری_کجا_اسیری_کجا
✍ اکرم نجفی
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#اللھمالعنالجبتوالطاغوت
حضرت طه'
حضرت یاسین
همان هنگام که زهر کینه قلبتان را شرحه شرحه کرد و همان زمان که قلم و دوات خواستید و درست همان لحظههایی که اجر رسالت را معرفی میکردید، عدهای درحال تهیه و تدارک زهری بودند تا بعد از شما کار اسلام را یکسره کنند.
با همان قلم و دواتی که به شما داده نشد، نقشهی شوم سقیفه روی کاغذِ بغض و حسد کشیده شد.
با همان قلم- نشانی دقیق کوچههای بنیهاشم رسم شد....
با همان مُرَکب مختصات خانه علی علیهالسلام مشخص گردید. با آن قلمِ نیاوردهشده مسیر حرکت کاروان اماممان حسین از کربلا تا شام کاملاً پیشبینی شد.
بعد از شما همه آماده پرداخت مزد رسالت بودند- آنهم بهطور تمام و کمال.
عدهای برای صافکردن حسابشان با شما و پرداخت اجرتان هیزمشکن شدند، گروهی آهنگری پیشه کردند و گروهی طناب میبافتند.
همان لحظههایی که مولایم علی را به صبر خواندید و فاطمه سلاماللهعلیها را اولین ملحقشونده به خودتان معرفی کردید- درست همان لحظه دستان مردانگی بسته شد، خار در چشم حقیقت و استخوان در گلوی عدالت فرو رفت، سیلی به صورت صداقت خورد و جگر صبر هم بعد از شما با آنهمه مصیبت پاره پاره گردید.
همان لحظههای بعد از شما سر ایثار و عزت بالای نی رفت، حیا و عفت به اسارت گرفته شد و یکی پس از دیگری زهر دشمنی انسانیت را از بین برد.
هنگامه رفتنتان- امتتان چه خوب اجر رسالت را پرداختند و میپردازند....
حرف دارم....
من حرف زیاد دارم....
کاش بیایی مرهم زخم علی مرتضی💔
#شهادت_پیامبر
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#اللھمالعنالجبتوالطاغوت
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش این جمعه شود آخرِ دلتنگی ها
ندبه با شرحِ جمال است ، کجایی آقا
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#اللھمالعنالجبتوالطاغوت