eitaa logo
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
271 دنبال‌کننده
157 عکس
22 ویدیو
8 فایل
«انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران» ارتباط با دبیر انجمن: @m_b_abraham
مشاهده در ایتا
دانلود
📃 | استعاره مفهومی «اراده اتمی» 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🔻 در خبر آمده بود که ژنرال زید حامد یکی از نخبگان سیاسی نظامی پاکستان در یکی از برنامه‌های تلویزیونی با شور و حرارت گفت: «ایران، "قلبِ تپنده‌ی اسلام" است. در اسفند ۱۴۰۴، وقتی دشمن فکر می‌کرد ایران ضعیف شده، آن‌ها با انتخابِ سریعِ رهبری جدید و پاسخِ دندان‌شکن، به همه‌ی ما درسِ "غیرت" دادند. ایران ثابت کرد که قدرتِ اتمی لازم نیست، وقتی " اتمی" داشته باشی. ما به همسایگی با چنین ملتی افتخار می‌کنیم.» استعاره اراده اتمی (Nuclear Will) واقعیت روح بزرگ مردم ایران را در وعده 4 نشان می‌دهد. از این رو، آن را تحلیل می‌کنم و نقش آن را در جنگ شناختی بررسی می‌کنم. 🔻 این استعاره به طور ضمنی به مفاهیمی کلیدی اشاره دارد: 1⃣ قدرت بازدارندگی روانی و اعتقادی: در حالی که “” به یک توانایی نظامی و فیزیکی مشخص (داشتن سلاح هسته‌ای) اشاره دارد، “اراده اتمی” به یک حالت ذهنی، یک عزم راسخ، یک آمادگی درونی برای مقاومت و اقدام قاطع، حتی در برابر تهدیدهای عظیم اشاره می‌کند. این اراده، منبعی درونی است که می‌تواند جایگزین یا مکمل قدرت‌های فیزیکی شود. 2⃣ قدرت اراده در مقابل قدرت مادی: ژنرال حامد با این جمله، قدرت نرم (اراده) را بر (اتمی) ترجیح می‌دهد. این نشان می‌دهد که حتی بدون داشتن سلاح‌های هسته‌ای، یک ملت با داشتن اراده‌ای قوی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند و دشمن را مرعوب سازد. این یک پیام قدرتمند برای کشورهایی است که در رقابت‌های بین‌المللی با قدرت‌های برتر روبرو هستند. 3⃣ درس “غیرت”: اشاره به “غیرت” نشان می‌دهد که این اراده اتمی ریشه در ارزش‌های فرهنگی و هویتی دارد. غیرت، مفهوم عمیقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است که به معنای تعصب، حمیت، و دفاع از ارزش‌ها و ناموس است. این استعاره، قدرت ملی را نه تنها بر پایه توانایی‌های نظامی، بلکه بر اساس انسجام فرهنگی و عزم جمعی بنا می‌نهد. 4⃣ درس “سریع” و “دندان‌شکن”: این عبارات نشان می‌دهند که این اراده اتمی، منفعل نیست، بلکه فعال، هوشمندانه و قاطعانه عمل می‌کند. انتخاب سریع رهبری جدید و پاسخ دندان‌شکن، نشان‌دهنده توانایی مدیریت بحران و واکنش مؤثر در شرایط حساس است. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | استعاره مفهومی «اراده اتمی» 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 این استعاره می‌تواند ابزار مؤثری در علیه دشمن باشد، به دلایل زیر: 1⃣ ایجاد تصویر قدرتمند و بازدارنده: الف) تأثیر بر دشمن: برای دشمن، شنیدن اینکه یک ملت “اراده اتمی” دارد، حتی بدون داشتن سلاح هسته‌ای، می‌تواند هشداری جدی باشد. این استعاره نشان می‌دهد که ملت مذکور، روانی و فیزیکی، برای دفاع از خود آماده است و هزینه‌های حمله به آن بسیار بالا خواهد بود. این می‌تواند باعث بازنگری دشمن در محاسبات خود شود. ب) تأثیر بر متحدان و ناظران: این استعاره تصویری از یک ملت مقاوم، مصمم و دارای هویت قوی را به نمایش می‌گذارد که می‌تواند در جلب حمایت یا حداقل بی‌طرفی مثبت دیگران مؤثر باشد. 2⃣ تقویت روحیه و انسجام داخلی: الف) باعث افتخار ملی: برای مردم ایران، شنیدن چنین توصیفی از یک مقام نظامی کشور همسایه (که خود سابقه درگیری با قدرت‌های بزرگ را دارد)، می‌تواند باعث غرور ملی و تقویت حس تعلق شود. ب) ترویج مقاومت: این استعاره مقاومت را به عنوان یک ارزش برتر معرفی می‌کند و این پیام را منتقل می‌سازد که ابزارهای فیزیکی تنها عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه اراده و عزم جمعی نیز قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. این امر می‌تواند مردم را در برابر فشارها و تبلیغات دشمن مقاوم‌تر سازد. 3⃣ مقابله با روایت‌های تضعیف‌کننده دشمن: الف) خنثی‌سازی پیام ضعف: دشمنان شناختی اغلب سعی می‌کنند تصویری از ضعف، تفرقه، و ناکارآمدی از یک کشور ارائه دهند. استعاره “اراده اتمی” مستقیماً با این روایت‌ها مقابله کرده و بر قدرت درونی، انسجام، و توانایی غلبه بر چالش‌ها تأکید می‌کند. ب) تأکید بر هویت و ارزش‌ها: با ربط دادن این اراده به “غیرت” و “اسلام”، این استعاره به ریشه‌های هویتی و ارزشی ملت متوسل می‌شود که دشمنان شناختی اغلب در تلاش برای تضعیف یا تغییر آن‌ها هستند. 4⃣ ایجاد مفهوم “قدرت نرم” و “قدرت هوشمند”: این استعاره نشان می‌دهد که قدرت صرفاً در زرادخانه‌های نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در تفکر، عزم، انسجام اجتماعی، و توانایی مدیریت بحران نیز نهفته است. این یک مفهوم کلیدی در جنگ شناختی مدرن است که بر تأثیرگذاری بر ذهن و اراده افراد تمرکز دارد. 🔻 در نهایت، استعاره “اراده اتمی” توسط ژنرال حامد، یک پیام هوشمندانه در جنگ شناختی است که را فراتر از توانایی‌های مادی تعریف می‌کند و بر جنبه‌های روانی، ارزشی، و هویتی تأکید دارد. این استعاره هم برای دشمن و هم برای ملت خودی، پیام‌های قدرتمندی حمل می‌کند و به عنوان ابزاری برای ، ، و مقابله با روایت‌های تضعیف‌کننده دشمن عمل می‌کند. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
چند روزی‌ست اگر لختی گوشه‌ای آرام بنشینم بی‌اراده همهٔ آن‌چه در این بیست و چند روز از سر گذراندیم درست مثل فیلمی در دور تند از پیش چشمانم عبور می‌کند. صدای اخبار درهم‌می‌پیچد و کلمات بهم آمیخته می‌شوند. به زیرنویس‌ اخبار خیره می‌شوم احساس می‌کنم با سرعتی غیرمعمول هر خبر از دیگری پیشی می‌گیرد. نوشته: ۶ نفر در آذربایجان شرقی شهید شدند. هر آماری را که به ذهنم می‌آید می‌شمرم، ۶ نفر در آذربایجان شرقی، ۱۶۸ نوگل پرپر در میناب، ۱۰۶ شهید مظلوم و غریب در ناو دنا و... . آمار الکن‌یست. حافظهٔ من هیچ‌وقت قابل اعتماد نیست. در جنگ که هرگز. سخت جمعشان می‌کنم. فقط همین ۳ جنایت شد ۲۸۰. این‌را عدد ندان. ۲۸۰ جان عزیز و گرامی! ۲۸۰ کودک و جوانِ سرشار از زندگی، مملو از حس حیات. ۲۸۰ نفر و هزاران هزار آرزو و رویاهای باوسواس طراحی شده برای آینده، که حالا همگی زیر سرمای خاک، آرام خفته‌اند. از این‌که جان‌های گرامی به عددهایی بدل شده‌اند که به راحتی به زبان می‌آورم و عبور می‌کنم خجل و شرمسارم. گاهی آرزو می‌کنم زمان به عقب برگردد و هرگز هیچ موشکی به خاک پاک و مقدس ایران نخورد. دریغا که منم و باز این دعاها که یکی اثر ندارد. زندگی این‌روزها حقیقتا مضحکه‌ای گریه‌انگیز شده‌است. شرمندگی، رفیق همراه و یکدلِ این روزهای من شده. دارم درسی را پس‌ می‌دهم. دارم آموزه‌یِ: گاهی برای خوب بودن دیر می‌شود، را عملی زندگی می‌کنم. من در زمان حیات امام شهید آن‌طور که باید ایشان را نمی‌شناختم. دوستشان داشتم با یک اتصال قلبیِ بی‌دلیل که از حدود اختیار من نیز خارج بود. تعمدی نبود. از روی علم به شخصیت ایشان نبود. دوستشان داشتم اما شناخت؟ نه. اگر به من باشد شناخت را از دوست داشتن مهم‌تر می‌دانم. شهادتشان اما پرده از چشمانم کنار زد. بعد شهادت حاج قاسم می‌شنیدم شهید سلیمانی به مراتب از سردار سلیمانی قوی‌تر و زنده‌تر است. راستش را بخواهی هیچ درکش نمی‌کردم. حالا گوی زندگی چرخید و من به‌خوبی دانستم خون به‌ناحق ریخته‌شده می‌جوشد. برکت دارد. خفته را بیدار می‌کند. حق را فریاد می‌زند. من متوجه شدم چطور و چرا شهید خامنه‌ای به مراتب دستش بازتر از امام خامنه‌ای است. روزی نیست آن چهرهٔ نورانی را که در دیدار دانشجویی که در بیت قسمت شد به یاد نیاورم. من تمام‌قد از تمامی بانیان آن دیدار سپاس‌گزارم. از دوستی که پیشنهاد دیدار را داد. از آن‌کسی که کارت را چاپ کرد و به دستمان داد، از رفیقی که همراهیم کرد، حتی از اسنپی که ما را به بیت رساند. آن چهرهٔ درخشان، آن‌همه طمأنینه، دقت در ادای کلمات، آن صلابت و قدرت... آه خدای من، آه و هزاران آه. هربار به این‌جا می‌رسم زبان لکنت می‌گیرد و قلم کند می‌شود. چطور در وصفشان بنویسم؟ الحق که من نه آنم که بر آن خاطر عاطر گذرم. دوست دارم بگویم ای وطن‌دوست‌ترین ایرانی، مرا ببخش. ببخش اگر آن‌طور که باید نشناختمت. ببخش اگر از ترس نگاه کج و انگ ارزشی بودن، ایمانی که به حقانیتت داشتم را فریاد نزدم. ببخش اگر دیر متوجه شدم که باید سرم را بالا بگیرم و بگویم بله من ارزشیم. با افتخار ارزشیم. ببخشید دیر دانستم سنگر اول را رها کردن، چون دومینویی تمام سنگرها را می‌ریزاند و انسان را تا قعر چاه فرو می‌برد. ببخش که من از واهمه‌ی این‌که به مذاق فلان و بهمان خوش نیاید حق را زمین گذاردم و آن‌قدر که سزاوار است گلویم را برایش ندرانیدم. ببخش مرا. ببخش که آن‌قدر گوش نکردم، که چرخ زمانه خون پاکت را ریزاند و به برکت آن خون سخنان گوهربارت را به من و امثال من تفهیم کرد. گفته بودی ما نزدیک قله‌ایم. چشم ناقص من و برد کوتاه دیدم، آن‌روز قله‌ای ندید و امروز به‌وضوح می‌بیندش. امروز که ایستادن غرورآمیز ایران را مقابل قلدرهای مدعی کدخدایی که جهان را به زانو درآورده بودند و حالا دربرابر ایران به زانو افتاده‌اند می‌بینم، قله کَم‌کَمَک معلوم می‌شود. امروز که قدرت‌های استعماری به دریوزگی از هم‌پالانه‌هاشان افتاده‌اند و البته هنوز هم ناتوانند، قله را می‌بینم. حالا که بعد سال‌ها تبلیغات منفی از ایران نقشه‌ها نقش بر آب شد و مردم دنیا به ایران میل پیدا کرده‌اند می‌فهمم آن‌‌روز که از قله حرف می‌زدی چه می‌گفتی. حالا که ایران انتقام خون کودکان مدرسهٔ میناب، راشل کوری، کودکان جزیرهٔ وحشتناک اپستین و .... را می‌گیرد متوجه می‌شوم قله کدام است. حالا که آن مردک عقل‌رمیده و آن کودک‌کش، پریشان و شکست‌خورده‌اند می‌‌فهمم. حالا ما داریم طوفان را زندگی می‌کنیم و شک ندارم خدا، چونان قوم نوح، رنگین‌‌کمان بعد از طوفان را برایمان نمایان می‌کند. حقا که ما زیر بیرق ابوالفضل عباسیم و حقا که به قله نزدیکیم. قلب‌های ما نوید می‌دهد زیر بیرق ابوالفضل عباس (ع) قله را فتح خواهیم کرد. 👤 محبوبه بیژنی 📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی 🔻 بی‌تردید، پدیده «سلبریتیسم» در جامعه معاصر ایران، نیازمند واکاوی عمیق جامعه‌شناختی است، اما در این نوشتار مجالی برای آن نیست، این نوشتار نیز در پی نقد هنرمندان و کنشگران فرهنگی متعهدی که به دور از هیاهو و نمایش، به ارتقای سرمایه فرهنگی و هنری کشور پرداخته و از پایگاه اجتماعی ـ انتقادی خود در جهت مصالح عامه بهره برده‌اند، نیست. بحث حاضر معطوف به پدیده‌ای است که می‌توان آن را «سلبریتیسم نمایشی» یا «کنشگری رسانه‌ای شبه‌هنری» نامید؛ رویکردی که در آن، شهرت بر شایستگی تخصصی اولویت یافته و ژست‌های رسانه‌ای جایگزین مسئولیت اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی می‌گردد. در سال‌های اخیر، بخشی از چهره‌های مشهور، به جای تمرکز بر تولید آثار هنری یا فعالیت حرفه‌ای مستمر، درگیر بازنمایی‌های اغراق‌آمیز از سبک زندگی، کنش‌های نمادین و موضع‌گیری‌های هیجانی در بستر شبکه‌های اجتماعی شده‌اند. در این پارادایم، «جلب توجه» و «افزایش سرمایه رسانه‌ای» به اولویت‌هایی بدل شده‌اند که گاه بر تعهد اجتماعی و دقت در اطلاع‌رسانی اولویت می‌یابند. تحلیل رفتاری برخی از این چهره‌ها در مقاطع حساس اجتماعی ـ سیاسی، نشان‌دهنده یک تناقض آشکار و فقدان تعهد ملی در قبال منافع عمومی است. 🔻 به عنوان مثال، در دوران همه‌گیری کووید-۱۹، علی‌رغم موفقیت‌های چشمگیر نظام سلامت ایران در جهان، شاهد موضع‌گیری‌های منفی بعضی از این افراد علیه ایران بودیم و در شرایط سخت آن روزهای مردم چالش‌آفرینی می‌کردند. این در حالی است که در مواجهه با تهاجمات اخیر رژیم صهیونیستی علیه تمامیت ارضی ایران، که تا به حال منجر به فاجعه انسانی و کشتار گسترده بیش از ۱۶۸ دختر معصوم در میناب و یا حملات وحشیانه به مناطق مسکونی و به شهادت رساندن تعدادی از هموطنان گردیده است، سکوت معناداری از سوی غالب این چهره‌ها مشاهده می شود. در حالیکه تقابل هرزه‌های جزیره اپستین و محکومان جنایت جنگی در لاهه با سربازان پاک ایرانی، روشن‌ترین تقابل جبهه حق و باطل در تاریخ معاصر را رقم زده است. این سکوت، که یک ننگ تاریخی برای آن‌ها محسوب می‌شود، بیانگر عدم همراهی با مردم در بزنگاه‌های خطیر ملی و همسویی ناخواسته (یا شاید خواسته) با سیاست‌های استعماری و غیروطنی است. سبک زندگی و تفکر غالب این افراد، که عمدتاً در چارچوب ارزش‌های غربی تعریف می‌شود، تنها موید این همراهی و فقدان پایبندی به منافع ملی است. 🔻 این الگو در وقایع دیگری چون «اغتشاشات ۱۴۰۱» و «دی‌ماه ۱۴۰۴» نیز قابل مشاهده است؛ جایی که برخی، بدون تحلیل عمیق از ریشه‌ها و پیامدهای کنش‌های خود، به تحریک افکار عمومی، انتشار اخبار جعلی و اتخاذ مواضعی جانبدارانه در تقابل با سیاست‌های حاکمیتی (مانند تحریم جشنواره فجر) پرداختند. این کنش‌ها، که فاقد پشتوانه تحلیلی و مبتنی بر هیجانات لحظه‌ای بود، نه تنها به همبستگی اجتماعی کمک نکرد، بلکه در مواردی موجب شکاف بیشتر گردید. 🔻 در کنار این دسته از سلبرتیرهای داخلی، سلبریتی‌های ایرانی مقیم خارج از کشور، نمونه بارزتری از فقدان شرافت و بی‌وطنی را به نمایش گذاشته‌اند. درخواست علنی برخی از آن‌ها از ترامپ برای حمله به ایران، اوج این بیگانگی و خیانت به منافع ملی را نشان می‌دهد. این رفتارها، که ریشه در ایدئولوژی غرب‌گرایی و چشم امید دوختن به خارج از وطن دارد، قویاً بیانگر این است که پایگاه هویت‌یابی و ارزش‌گذاری آن‌ها، لزوماً درون مرزهای ملی تعریف نمی‌شود. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی 🔻 بی‌تردید، پدیده «سلبریتیسم» در جا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 مسئله اساسی در این پدیده، نه اصل «اظهار نظر» چهره‌های مشهور، بلکه «کیفیت»، «منطق تحلیلی» و «پیامدهای» این اظهار نظرهاست. زمانی که برخی افراد صاحب تریبون، بدون داشتن پشتوانه تخصصی و سواد رسانه‌ای در حوزه‌های پیچیده‌ای چون سیاست خارجی، سلامت عمومی یا روابط بین‌الملل، به طرح ادعا و موضع‌گیری می‌پردازند، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که مرز میان «مسئولیت اجتماعی» و «بهره‌برداری ابزاری از هیجانات عمومی» کجاست؟ 🔻 نگرانی‌های مربوط به اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت مدنی، هنگامی تشدید می شود که تبلیغ کالاها یا خدمات سلامت‌محور بدون پشتوانه علمی و صرفاً بر مبنای اعتبار رسانه‌ای فرد صورت می‌گیرد. کنشگری اجتماعی، برای آنکه از اعتبار اخلاقی و مشروعیت برخوردار باشد، نیازمند «ثبات»، «انسجام» و «پرهیز از استانداردهای دوگانه» است. جامعه نسبت به «موضع‌گیری‌های مقطعی و گزینشی» بسیار حساس است و میان «کنش مسئولانه» و «واکنش‌های هیجانی و منفعت‌طلبانه» تمایز قائل می‌شود. 🔻 نقد پدیده «سلبریتیسم نمایشی»، به معنای نفی نقش هنرمندان یا چهره‌های عمومی در جامعه نیست، بلکه فراخوانی است به «بازاندیشی عمیق» در نسبت میان «شهرت»، «مسئولیت اجتماعی» و «منافع ملی». مردم، به عنوان ذی‌نفعان اصلی منافع ملی، باید تکلیف خود را با این دسته از کنشگران رسانه‌ای که عیار «ملی‌گرایی» و «تعهد اجتماعی» در آن‌ها محل تردید است روشن سازند. 🔻 جامعه ایران، همواره با تکیه بر سرمایه‌های انسانی و فرهنگی خود، از بحران‌های متعدد عبور کرده است؛ آنچه در این میان اهمیت مضاعف می‌یابد، تقویت «اخلاق حرفه‌ای»، «صداقت در گفتار» و «تقدم منافع ملی بر منافع فردی و گروهی» در تمامی سطوح کنشگری اجتماعی و رسانه‌ای است. تاریخ ایران به ویژه بعد از انقلاب اسلامی نشان داده که بحران ها را پشت سر خواهیم گذاشت، اما برای عده‌ای جز شرمساری تاریخی باقی نخواهد ماند. 📆 اسفند۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استاد تمام دانشگاه تهران 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
📋 | جنگ رمضان و بازگشت ایران به شعار و شعور دهه پنجاه و شصت 🔹 جنگ رمضان که با شهادت قائد عظیم الشأن امت اسلامی، شهید آیت‌الله امام خامنه ای آغاز شد، در کنار همه خسارت‌ها و فقدان‌های جبران‌پذیر و جبران‌ناپذیری که داشته و دارد، مشخصا *طلیعه بازگشت جامعه ایران به شعار و شعور دهه پنجاه و شصت* را با خود به همراه دارد. 🔹 شواهد میدانی نشان می‌دهد جامعه ایران با شهادت رهبر خود از حیث ادراکی و شعوری به حالت نهضتی و انقلابی خود بازگشته است. این را می‌شود در *«رستاخیر و بعثت اجتماعی مردم»* و *«حساسیت بالای آنها نسبت به اهداف و گفتمان انقلاب اسلامی»* مشاهده کرد. بعثت و حرکت اجتماعی مردم، به جای توقف و یا ارتجاع، پس از شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی نشان می‌دهد از یک سو قوه ادراکی جامعه نه تنها به‌شدت پذیرای گفتمان انقلاب اسلامی اسلامی است، بلکه خود در تولید محتوای گفتمانی پیش قدم است و از سوی دیگر به حداکثرِ کنشگری انقلابی خود در صحنه اجتماع روی آورده است. 🔹 شاهد دوم میزان توجه و تبعیت مردم در جنگ رمضان نسبت به *«جایگاه رهبری انقلاب اسلامی»* است که با معرفی آیت الله امام سید مجتبی خامنه‌ای به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی، خود را در تراز توجه و تبعیت مردم به امام خمینی (قدس سره)، بنیانگذار انقلاب اسلامی، در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در دهه پنجاه و در جنگ تحمیلی اول در دهه شصت نشان می دهد. 🔹 از حیث شعاری نیز بازخوانی تاریخی دهه پنجاه و شصت در حافظه جمعی جامعه ایرانی صورت گرفته است. بازگشت شعارهایی همچون «الله اکبر»، «جنگ جنگ تا پیروزی»، «یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا» و ... به صحنه حضور اجتماعی مردم در میادین و تشییع شهدای جنگ رمضان، نشان می‌دهد *شعارهای گفتمانی انقلاب اسلامی* که بسیاری تصور می‌کردند از ادبیات اجتماعی مردم ایران حذف شده است، همچنان زنده، پویا و انسجام‌بخش است. 🔹 نکته مهم اما آن است که باید ظهور و بروز این دو حیث شعاری و شعوری را برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی در طلیعه ورود به دهه پنجم انقلاب اسلامی همچنان حفظ و بالنده کرد؛ خصوصا در دوران پساجنگ این نکته اهمیت مضاعفی پیدا خواهد کرد. چرا که همان تغییر نسلی که در رده رهبری، فرماندهی و مدیریتی جمهوری اسلامی در حال روی دادن است، با سرعت و شدت بیشتری نیز در لایه کنشگران اجتماعی جامعه ایران، از مدتها پیش به وقوع پیوسته است و اگر تراز ادراکی (شعوری) و اجتماعی (شعاری) ایام جنگ رمضان، در پساجنگ نیز حفظ و بالنده شود، *بزرگترین تضمین برای تداوم انقلاب اسلامی در نیم قرن دوم عمر خود* خواهد بود، ان‌شاء‌الله. 👤 محمدحسین جمال‌زاده 📌 پژوهشگر فلسفه و علوم اجتماعی 📌 دانشجوی دکترای دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | وانمود به مذاکره و تولید 🔻 در روزهای گذشته شاهد بودیم که ترامپ در موارد مختلفی وانمود به‌ مذاکره کرده است و مقامات ایرانی این امر را رد کرده‌اند. شواهد بسیار گسترده نشان‌دهنده این است که هدف ترامپ از مانور روی موضوع مذاکره -در حالی که عملا هیچ مذاکره‌ای رخ نداده- کنترل بازارهای مالی، تقویت نیرو و پدافند در منطقه و کسب اطلاعات از ارتباطات و محل استقرار مقام‌های ارشد کشور است و ترامپ و رژیم اسراییل تمایلی برای هیچ نوع مذاکره یا توافق با ایران در مقطع فعلی ندارند. ترامپ و رژیم تصمیم دارند پروژه ویرانی و تجزیه ایران، و حذف چهره‌های کلیدی نظام را تا انتها طی کنند و در مقطع فعلی یک توافق منطبق با خطوط قرمز ایران اولویت آنها نیست. 🔻 در این یادداشت می‌خواهم به تحلیل این نکته بپردازم که وانمود به مذاکره در چنین شرایطی چه اهدافی در جنگ‌ شناختی را می‌تواند دنبال ‌کند. اگر بخواهم با یک استعاره مفهومی جنگ شناختی در پرتو وانمود به مذاکره را نشان بدهم بهترین استعاره «مه‌ شناختی» است. در این استعاره، بازیگری که وانمود به مذاکره، نرمش یا تعامل می‌کند بدون آن‌که چنین قصدی داشته باشد، شبیه یک مهندس ادراک است که در یک آزمایشگاه‌ مه‌ساز کار می‌کند. هدف او ساختن «مه» نیست؛ هدف او پنهان‌کردن مسیرها و آشکارکردن مسیرهای کاذب است. مه، واقعیت را تغییر نمی‌دهد؛ مه، فقط ادراک واقعیت را تغییر می‌دهد. همین اصل، ماهیت جنگ شناختی را توضیح می‌دهد. 🔻 در چارچوب استعاره «مه شناختی»، یک بازیگر خارجی که وانمود به مذاکره می‌کند اما هدفی جز آن ندارد، از الگوهای جنگ شناختی زیر بهره می‌برد: 1⃣ تولید «مهِ عدم قطعیت» (Uncertainty Fog): این الگو بر پایه اصل «کاهش‌ شفافیت‌ اطلاعاتی» در علوم شناختی عمل می‌کند. وقتی اطلاعات دربارهٔ نیت واقعی، توانایی‌ها، یا گام‌های بعدی مبهم یا متناقض باشد، ذهن انسان برای پر کردن این خلأها به گمانه‌زنی و تفسیر روی می‌آورد. ترامپ با طرح مکرر موضوع مذاکره (بدون اقدام عملی)، یا ارائه سیگنال‌های متناقض، محیطی «مه‌آلود» ایجاد می‌کند. این مه، مسیر واقعیِ اهداف را پنهان کرده و در عوض، اذهان را به سمت تحلیلِ «چراغ‌های کم‌سویِ مذاکره» سوق می‌دهد. او در واقع با این کار اذهان عمومی را از واقعیت‌های جنگ دور می‌کند. 2⃣ ایجاد «مهِ دوگانگی ادراکی» (Perceptual Duality Fog): این الگو از پدیده «ناهمسانی ادراکی» (Perceptual Discrepancy) و «خطای‌ تفسیر اجتماعی» بهره می‌برد. مغز انسان تمایل دارد اطلاعات را در چارچوب باورهای پیشین خود تفسیر کند. وقتی یک پیام مبهم است، گروه‌های مختلف، برداشت‌های متضاد و گاهی متعارضی از آن خواهند داشت. 🔻 مه تولید شده توسط بازیگر، به شکلی «موضعی» و «جهت‌دار» بر سطوح مختلف جامعه می‌تابد. یک لایه از مه، «نشانهٔ خوش‌ بینی» را برای یک گروه تقویت می‌کند (وانمود به وجود درِ باز)، در حالی که لایه‌ای دیگر، «نشانه تهدید» یا «فریب» را برای گروهی دیگر برجسته می‌سازد (دیوار بسته). این «دوگانگی در مه»، انسجام اجتماعی را کاهش داده و تمرکز را از اهداف اصلی دور می‌کند. 3⃣ انتشار «ذرات معلقِ روایت کاذب» (False Narrative Particulates): این الگو بر اساس «سوگیری‌ تأیید» (Confirmation Bias) و «تأثیر چارچوب‌بندی» (Framing Effect) عمل می‌کند. ذهن انسان تمایل دارد اطلاعاتی را بپذیرد که باورهای قبلی‌اش را تأیید کنند و همچنین، نحوه ارائه اطلاعات (چارچوب‌بندی) بر پذیرش آن تأثیر می‌گذارد. 🔻 بازیگر، ذرات بسیار ریز و نامحسوسی از «روایت‌های هدایت‌شده» را در فضای مه منتشر می‌کند. این ذرات، شبیه گرد و غبار نورانی در مه هستند که چشم را به خود جلب می‌کنند. این روایت‌ها، گرچه دروغ یا نیمه‌حقیقت هستند، اما به گونه‌ای «چارچوب‌بندی» شده‌اند که با برخی باورهای موجود یا انتظاراتِ ناخودآگاهِ مخاطبان هم‌خوانی دارند. این ذرات، ذهن را به سمت پذیرشِ «آنچه در مه دیده می‌شود» (یعنی مذاکره) سوق می‌دهند، نه «آنچه پشت مه پنهان است». در پشت این مه اموری از قبیل خریدن وقت برای بازسازی و جابجایی نیروها و برنامه‌ریزی جدید و غیره هست. 4⃣ ایجاد «سکون ادراکی» (Perceptual Stasis): این الگو به «هزینه شناختی‌ تغییر» (Cognitive Cost of Change) اشاره دارد. وقتی یک وضعیت مبهم و ناگشوده (مه‌آلود) برای مدتی ادامه می‌یابد، ذهن برای حفظ پایداری و اجتناب از مصرف انرژی بیشتر برای تحلیل‌های عمیق‌تر، تمایل به «سکون» و پذیرش وضعیت موجود پیدا می‌کند. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | وانمود به مذاکره و تولید #مه‌شناختی 🔻 در روزهای گذشته شاهد بودیم که ترامپ در موارد مختلفی وانمو
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 با ادامه تولید مه و عدم امکانِ «دیدنِ واضح»، جامعه به تدریج به این وضعیتِ «مه‌آلود» عادت می‌کند. «فرصت‌های اقدام» یا «تحلیل‌های عمیق» در زیر این مه، کمرنگ شده و ذهن جامعه در یک «حالت تعلیق ادراکی» (Perceptual Suspension) قرار می‌گیرد. این سکون، فرصت را برای بازیگر فراهم می‌کند تا بدون مقاومت جدی، اهداف پنهان خود را دنبال کند. ترامپ هم از این راه تلاش می‌کند تا اذهان ایرانیان را به حالت تعلیق در بیاورد تا درک واضحی از جنگ نداشته باشند و معنای عمیق حوادث جنگ را در نیابند. 🔻 به طور خلاصه، «مه شناختی» با تولیدِ هدفمندِ ابهام، دوگانگی، روایت‌های گمراه‌کننده و سکون ادراکی، فضایی را ایجاد می‌کند که در آن، «وانمود به مذاکره» به ابزاری برای پنهان‌کردن اهداف واقعی و هدایتِ ادراکاتِ جامعه به سمتی دلخواه تبدیل می‌شود، بدون آن‌که نیازی به درگیرشدن مستقیم در مذاکره واقعی باشد. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
📃 | *خوانشی فلسفی ـ سیاسی از دو روایت قدرت در تجاوز نظامی استکبار علیه ملت ایران* 🔻در تجاوز نظامی کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دو مفهوم متضاد از قدرت با یکدیگر روبه‌رو شده‌اند؛ تقابلی که می‌توان آن را فراتر از صرف درگیری نظامی، به مثابه برخورد دو «رژیم حقیقت» متفاوت تحلیل کرد. از یک سو، واشنگتن و تل‌آویو بر مفهوم کلاسیک «قدرت سخت» تکیه کرده‌اند؛ قدرتی که با هواپیماهای پیشرفته، ناوهای جنگی و موشک‌ و دیگر سخت افزارها تعریف می‌شود. این نوع قدرت، تجسم عینی خرد مدرن و گفتمان توسعه خطی است که قدرت را در تمرکز، انباشت و قابلیت مشاهده جستجو می‌کند. در این گفتمان، قدرت همچون کالایی مادی و قابل اندازه‌گیری تصور می‌شود. 🔻از سوی دیگر، ایران با اتکا به «قدرت مقاومت» که پراکنده، غیرمتمرکز، شبکه‌ای و مبتنی بر باورهای عمیق است، در برابر این ابرقدرت نظامی ایستاده است. فوکو در درس‌گفتارهای خود درباره حکومت‌مندی نشان داد که قدرت دیگر تنها در شکل سلبی و سرکوبگر خود ظاهر نمی‌شود، بلکه به مثابه شبکه‌ای منعطف و فراگیر عمل می‌کند. اما آنچه ایران به نمایش گذاشته، قرائتی معکوس از این ایده فوکویی است؛ مقاومت نیز می‌تواند شبکه‌ای، منعطف و نامرئی باشد. ایران در برابر «حکومت‌مندی» آمریکایی، نوعی «زیست‌مقاومت» را فعال کرده که در آن بدن‌ها و باورهای سوژه‌ها به میدان نبرد تبدیل می‌شوند. چنان‌که فوکو در تحلیل انقلاب اسلامی ایران به این نکته اشاره کرد که چگونه «اراده جمعی» می‌تواند در برابر مستقرترین قدرت‌ها قد علم کند؛ اراده‌ای که از دل تکنولوژی‌های حکومت‌مندی مدرن سر برمی‌آورد و آنها را به چالش می‌کشد. 🔻در این میان، یکی از مؤلفه‌های کلیدی قدرت مقاومت، ماهیت شبکه‌ای و غیرمتمرکز آن است که با مفهوم «ریزوم» ژیل دلوز قابل فهم‌تر می‌شود. دلوز در مقابل تفکر درخت‌وار که مبتنی بر سلسله مراتب، ریشه و مرکزیت است، تفکر ریزومی را مطرح می‌کند؛ شبکه‌ای بدون آغاز و پایان، با اتصالات افقی و چندگانه. ایران افزون بر نظام معنایی قدرت ملت ایران، طی دهه‌ها شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای ایجاد کرده که از آن با عنوان «محور مقاومت» یاد می‌‌شود. این شبکه که متحدانی با نظام معنایی مشترک منبعث از آموزه های اسلامی در لبنان، عراق، یمن، فلسطین و سوریه را شامل می‌شود، بر اساس منطق ریزومی عمل می‌کند؛ معتقد به آرمان مشترک بدون فرماندهی مرکزی متصلب، با قابلیت بازآرایی مداوم و مقاومت در برابر ریشه‌کنی. ریزوم «همواره دارای خطوط گریز است»؛ خطوطی که قدرت متمرکز و سخت قادر به ردیابی و انسداد کامل آنها نیست. مقاومت اسلامی با بهره‌گیری از همین خطوط گریز، اعتبار قدرت متمرکز سخت را به روش‌های مختلف «از رسمیت می‌اندازد» و آن را در مواجهه با امر سیال و ناپایدار، درمانده نشان می‌دهد؛ چیزی که در بیست روز گذشته، مقاومت شبکه‌ای اسلامی بر سر قدرت برتر نظامی فیزیکی جهان آورده است. 🔻آنچه در این میدان نبرد رخ می‌دهد، صرفاً برخورد دو ارتش نیست، بلکه برخورد دو «روایت» و دو «نظام دلالت» است؛ نظام معنایی قدرت مادی سخت که به دنبال زور و غلبه و شکستن اراده مردم است، در مقابل نظام معنایی قدرت مقاومت که بر اذهان و قلوب مردم استوار است. پس از گذشت چند هفته از جنگ، ترامپ درباره معنای پیروزی سردرگم مانده است. در اینجاست که فلسفه پسامدرن با نقد «فراروایت‌ها» به کمک ما می‌آید. فراروایت پیروزی در گفتمان غربی، روایتی خطی و تجمیعی است؛ نابودی بیشتر زیرساخت‌ها، کشتن بیشتر انسان‌ها و اشغال جغرافیای بیشتر. از منظر قدرت سخت، آمریکا و اسرائیل توانسته‌اند زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار دهند. اما از منظر قدرت مقاومت، ایران نه‌تنها تسلیم نشده، که با حضور اراده جمعی در خیابان‌ها، بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی و اثبات مانایی شبکه مقاومت، روایت دشمن از «پیروزی سریع و کم‌هزینه» را به چالش کشیده و ترامپ را در اعلام پیروزی مستاصل کرده است. 🔻لذا جنگ کنونی، در واقع تقابل دو جهان‌بینی متضاد درباره چیستی قدرت است. آمریکا و اسرائیل بر این باورند که با انباشت بی‌نهایت قدرت سخت می‌توانند اراده ملت‌ها را درهم بشکنند. اما ایران با تکیه بر قدرت مقاومت، نشان داده که ایمان، هویت و شبکه‌های مردمی، ظرفیتی پایان‌ناپذیر برای ایستادگی ایجاد می‌کند که از دید تحلیل‌های کلاسیک روابط بین‌الملل پنهان می‌ماند. نبرد کنونی، نبردی است که نتیجه آن نه با قدرت فیزیکی، که در باور ملت‌ها رقم خواهد خورد؛ در روایت‌هایی که روح جمعی مردم را جهت می‌دهد، در خاطره جمعی که شکل می‌گیرد و در اراده‌ای که همچنان بر گفتمان مقاومت استوار است. نتیجۀ این جنگ نظریه‌های قدرت را هم بازسازی خواهد کرد. 👤 حمداله اکوانی 🔖 مدرس دانشگاه 🆔 @saissut
📃 | در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی 🔻 در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشه‌های تقلیل‌گرایانه قدرت، سیاست، یا کاریزما محصور مانده است، گاه مردانی به عرصه می‌آیند که هرگونه تیپ‌بندی رایج را به چالش می‌کشند و خود به معنایی فراتر از تعاریف محدود بدل می‌شوند. سید علی خامنه‌ای، بی‌شک، از این جنس رهبران بود؛ شخصیتی که تجمیع اضداد را در قامت خود ممکن ساخت و سیمایی از یک «رهبر بصیر و سمیع » را در متن یک جهان پر تلاطم عینیت بخشید. 🔻 او را نه می‌توان صرفاً یک عارف در خلوت سجاده دید، نه صرفاً یک فیلسوف در برج عاج اندیشه، و نه تنها یک استراتژیست در میدان سیاست. بلکه او منظومه ای بود که تمام این وجوه را در هم آمیخت: حکیمی که سلوکش بویی از عرفان می‌داد، سیاستمداری که ژرفای دیدش از فلسفه تغذیه می‌کرد، و شاعری که اشعارش از لطافت روح برمی‌خاست و مبارزی که در مبارزه جز به رضای خدا نمی اندیشید. مفاهیم در این‌جا، همچون قاصدان ناتوانی می‌مانند که از شرح شکوهی عظیم بازمانده‌اند. 🔻 این مرد بزرگ، در ۸۷ سالگی، با همتی سترگ و ذهنی بی‌وقفه، روزانه بیش از چهارده ساعت را وقف مطالعه، تدریس، هدایت و گفتگو با مردمش می‌کرد. نگاه نافذ و بینش فراگیر او، هیچ مسئله‌ای را از ریزترین چالش‌های اجتماعی تا کلان‌ترین مناسبات ژئوپلیتیک، از دایره فهم و تدبیرش خارج نمی‌ساخت. این ژرفای دانایی، هرگاه در سخنرانی‌هایش مجال بروز می‌یافت، مخاطبان از هر حوزه را به حیرت وامی‌داشت؛ گویی او پیش‌تر، در باب آن موضوع، به جامع‌ترین تحقیقات کارشناسانه دست یازیده بود. این ظرفیتِ سخن گفتن به زبان هر قشر و هر قومی ، خود شاهدی بر رویکرد حکیمانه او بود: با جوانان، با زبان امید و آینده‌سازی؛ با هنرمندان، با زبان زیبایی و خیال؛ با دانشمندان، با زبان عقلانیت و برهان؛ با زنان، با کرامت و جایگاهِ رفیعشان؛ با کودکان، با معصومیت و سادگی؛ با کارگران، با همدلی و درک رنج؛ و با خانواده‌های شهدا و جانبازان، با زبان تقدیس و پاسداشت ایثار. 🔻 گویی او در عمق تاریخ، با تمامی قشرها آمیخته بود و هویت اجتماعی هر گروه را می‌شناخت. شاهد این مدعا، حضور در بیت رهبری در سال ۱۳۹۸ بود؛ آنجا که اینجانب، علی‌رغم طرح برخی انتقادات صریح به مناسبات سیاسی، با استقبال گرم و توجهی عمیق از سوی ایشان مواجه شدم. این رخداد، بیش از هر چیزنمایانگر ظرفیت بی‌نظیر او در شنیدن و احترام به دیدگاه‌های متفاوت بود؛ خصلتی که او را به معنای واقعی کلمه، به یک «رهبر دیالوگی»تبدیل می‌کرد که گفت‌وگو را نه تهدید، بلکه بنیادی برای رشد و تصحیح می‌دانست. این سعه‌صدر، فارغ از هرگونه مصلحت‌سنجی زودگذر، ریشه در بینش عمیق دینی، فلسفی و عرفانی او داشت که حق را در گشودگی به دیگری می‌جوید. 🔻 او، که در مدارا و عطوفت، رحمتی برای مؤمنین بود، در برابر استکبار و ظلم، صلابتی پولادین از خود نشان می‌داد. این پارادوکس ظاهری، در واقع یک خصیصه وجودی بود: مهر درونی در قبال امت و ایستادگی بیرونی در برابر ستم. از اینرو با گذشت و بزرگواری از خطاهای داخلی چشم می‌پوشید و زخم‌زبان رقبای سیاسی را با سعه‌صدر تحمل می کرد و پاسخ می‌گفت، اما هرگز در مقابل حرف زور سر تسلیم فرود نیاورد. او دشمن را خوب می‌شناخت؛ نه از سر کینه‌ورزی، بلکه از منظری تحلیلی که حاصل سالهای سال مطالعه بر پروژه غرب‌شناسی و شناخت عمیق از ماهیت نظام سلطه بود. این بصیرت، او را از افتادن در دام‌های فریب‌کارانه غرب برحذر داشت. با این حال، حتی با آگاهی به بی‌ثمر بودن مذاکره با نظام سلطه‌گر غرب، هرگز رأی خود را بر دولت‌های منتخب مردم تحمیل نکرد و به اختیار مردم‌سالارانه احترام گذاشت. 🔻 رهبری داهیانه وی برای بیش از ۳۷ سال، نه تنها ایران را از گزند دشمنان حفظ کرد، بلکه مبارزات ضد‌استعماری او را در قلوب مستضعفین جهان جای داد. جهان، در نخستین روزهای پس از شهادتش، گویی از یک نظام معنایی تهی شد؛ فقدانی عمیق که نشان از جایگاه فراملی او داشت. 🔻 خامنه‌ای، وام‌دار مکتب حسین (ع) بود و از این چشمه جوشان، نه فقط سوگ، بلکه فلسفه مقاومت، عزت و آزادی را آموخت. او استکبارستیزی را از یک شعار سیاسی به یک دین‌داری عام و جهانی بدل ساخت. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه یک مربی بزرگ انسان بود که راه را می‌دانست و انسان‌هایی را در این راه تربیت کرد. 🔻ادامهٔ یادداشت🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی 🔻 در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشه‌ها
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 دشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشن‌کننده مسیر حق است. 🔻 او، در کنار اعضای خانواده در خانه‌ای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزه‌دار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنه‌ای، چهره دنیا و نظم جهانی را به گونه‌ای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او می‌سوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیت‌کننده انسان‌هایی است که درس مقاومت را تمرین می‌کنند؛ انسان‌هایی که می‌دانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندی های نهفته در شاگردان آن مکتب است. 🔻 چنین است که تاریخ، او را نه تنها به‌عنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بی‌معنایی، و منادیِ گفت‌وگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد. بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود. 👤 سهیلا صادقی 🔖 استاد دانشگاه تهران 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
سراسیمه دوربین های خود را به سمت آوار های مناطق مسکونی میگیرند و صراحتا چنین میگویند:«در این جنگ دشمن حتی به مردم هم رحم ندارد! وعده های دروغینشان را ببینید. مگر اینان مدعی نبودند که با مردم کاری ندارند؟ به خدا قسم که این پیکر های بی جانِ در آوار مانده چنین نمیگوید! این خون ها همه تاییدی است بر جنایت و خون خواری شما و امثالتان. خدا لعنتتان کند!» خوب به واژه ی *مردم* بنگرید! مفاهیم عظیمی بر آن نشسته است که نباید از دیده های ما پنهان بماند. نمی شود شما معتقد به وطن پرستی و مردم دوستی باشید اما این محبت، گزینشی باشد. اصلا چه کسی به ما اجازه داده است مردم را از هم سوا کنیم؟به وضوح دیده ایم در جوامعی که سال هاست مدعی حقوق بشر و عدالت و دموکراسی هستند،همه در ذیل *مردم* قرار نمیگیرند. آن مرد نظامی، آن جانبازِ جنگ، آن زن محجبه ی مطیع ولی فقیه، و حتی آن کودکی که فرزند یک خانواده ی انقلابی و ولایی است مدت هاست سعی شده از این عرصه ی *مردم* حذف شود. چطور میتوانم بپذیرم که کشتن نیرو هایی که برای حفظ وطنم ایستاده میجنگند، اهمیتی ندارد. چرا آنها را جزء *مردم* ندانم؟ دو دستگی میان اعضای یک جامعه خطری است مهلک و نباید آن را مشروع دانست، بلکه حتی باید نقشه ها و برنامه هایی را که دشمن قرار است برای این دو و چند دستگی طراحی و اجرا کند را پیش از اقدامش به آتش کشید. رهبر انقلاب اسلامی ایران امام مجتبی خامنه ای در بخشی از نخستین پیامشان چنین فرمودند که: از نقاط مورد اختلاف صرف نظر کنید تا بر وحدت بین اقشار ملت در مواقع مضیقه خدشه‌ای وارد نشود. وحدت صرفا به معنی این نیست که در جامعه ی خودمان منتقدین نظام اسلامی و حتی مخالفینش را به رسمیت بشناسیم و آنها از خود بدانیم، بلکه علاوه بر احترام بر تمامی اقشار و طیف ها، گروه های نظامی و انقلابی مان را هم ارج بنهیم و آنها را از دایره ی *مردم* جدا ندانیم.چه منتقد و چه طرفدار جمهوری اسلامی ایران همه برای ما عزیز و حفظ جان و اموالشان بر ما واجب است! 👤 سارا لطیفی 📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران 🆔 @saissut