eitaa logo
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
271 دنبال‌کننده
157 عکس
22 ویدیو
8 فایل
«انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران» ارتباط با دبیر انجمن: @m_b_abraham
مشاهده در ایتا
دانلود
تنزیل دگرباره معنای مقاومت در لیله القدر انقلاب اسلامی.pdf
حجم: 145.1K
📃 | تنزیل دگربارهٔ معنای مقاومت، در لیلة‌القدر انقلاب اسلامی 👤 حسین حاج‌محمدی 🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | ایران اکنون در درگیری جاری دست برتر را دارد؛ آمریکا و اسرائیل به‌دنبال راهی برای خروج هستند. 🔻 برخلاف پیش‌بینی‌ها و محاسبات اولیه در واشنگتن و تل‌آویو، روند وقایع لزوماً آنطور که پیش‌بینی می‌شد، پیش نرفته است. با وجود خسارات انسانی و زیرساختی، ایران اکنون دست بالا را دارد. این برتری بر چهار عامل استوار است: 1⃣ انتقال آرام رهبری 2⃣ حمایت مردمی 3⃣ تأثیر جنگ انرژی و اقتصادی 4⃣ معادله نظامی 🔻 چندین تحول قابل توجه در حوزه نظامی گزارش شده است. یکی از آنها عدم تقارن اقتصادی جنگ است: پهپادهای کم‌هزینه ایران، ایالات متحده و اسرائیل را مجبور به استقرار سیستم‌های دفاع موشکی بسیار گران‌قیمت می‌کند. این امر موازنه درگیری را تغییر داده است. موضوع دیگر، تخریب سیستم‌های دفاعی است. گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران سیستم‌های پیشرفته THAAD ایالات متحده را در منطقه غرب آسیا نابود کرده است. جنبه دیگر، تصرف فناوری است. 🔻 ایران ادعا می‌کند که تاکنون نزدیک به ۱۰۰ پهپاد پیشرفته آمریکایی و اسرائیلی را رهگیری کرده است. از جمله مهمترین موارد، هک کردن یک پهپاد پیشرفته MQ-9 Reaper و فرود ایمن آن به همراه محموله تسلیحاتی آن است. در صورت تأیید، این حادثه می‌تواند دری را برای ایران برای مهندسی معکوس فناوری‌های پیشرفته پهپاد باز کند. 🔻 برتری هوایی از طریق هواپیماهای جنگنده تا حد زیادی در دست طرف مقابل است و ایران به دنبال راه‌هایی برای مقابله با این چالش است. 🔻 دو تحول در روزهای اخیر نشان می‌دهد که ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به دنبال راهی برای خروج از وضعیت فعلی باشند. 🔻 مورد اول مربوط به تغییر در هدف‌گیری است. در غیاب اهداف نظامی قابل توجه برای بمباران، حملات به طور فزاینده‌ای به سمت خانه‌های مسکونی، ساختمان‌های اداری، بیمارستان‌ها، بانک‌ها و تأسیسات عمومی هدایت شده است. این تغییر - که با هدف ارعاب مردم و تضعیف حمایت اجتماعی از نظام سیاسی انجام می‌شود - همچنین اذعان ضمنی به این است که اهداف نظامی اولیه محقق نشده‌اند. 🔻 نشانه دوم، فعال شدن کانال‌های دیپلماتیک با هدف حرکت به سمت آتش‌بس است، اگرچه اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه پایان جنگ زودهنگام خواهد بود، به نظر می‌رسد پیچیدگی این روند را تأیید می‌کند. در روزهای اخیر، روسای جمهور ترکیه و فرانسه، به همراه سایر واسطه‌ها، بازدیدها و ارتباطات مکرری را در تلاش برای درک موضع ایران در مورد مذاکرات و آتش‌بس احتمالی انجام داده‌اند. فشار عمومی در ایالات متحده و اروپا، نوسانات بازارهای جهانی و عدم دستیابی به اهداف اعلام شده، در مجموع بحث مسیرهای دیپلماتیک را افزایش داده است. 🔻 در مجموع، ایران تاکنون هیچ نشانه‌ای از علاقه به آتش‌بس در شرایط فعلی نشان نداده است. از یک سو، افکار عمومی داخلی که خواستار مجازات متجاوزان هستند، در داخل کشور رواج یافته است. از سوی دیگر، مقامات حاکم نمی‌توانند بدون دریافت تضمین‌هایی مبنی بر عدم تکرار چنین تجاوزی در آینده، به طور واقع‌بینانه به سمت حکومت و بازسازی پس از جنگ حرکت کنند. 🔻 به همین دلیل، بحث در مورد آتش‌بس قبل از رسیدن به نقطه‌ای که بازدارندگی معتبری را تضمین کند، همچنان غیرقابل قبول است. از دیدگاه ایران غیرقابل قبول است. 👤 سیدهادی ساجدی 🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | استعاره مفهومی «علاج در وطن است» 🔻استعاره ایرانی «مردم علاج در وطن است» که در سرود محسن چاوشی آمده مفهومی عمیق و چندلایه است که در آن «» به عنوان منبع اصلی درمان، راه حل و قدرت در برابر چالش‌ها، به ویژه در بستر ، معرفی می‌شود. این استعاره با تأکید بر ظرفیت‌های درونی و جمعی ملت ایران، رویکردی مبتنی بر خوداتکایی و مقاومت را ترویج می‌کند. 🔻تحلیل این استعاره در دو سطح قابل بررسی است: ◀️ اول، «وطن» به مثابه «»: در این نگاه، وطن صرفاً یک سرزمین جغرافیایی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌ها، تاریخ، فرهنگ، هویت ملی و سرمایه‌های انسانی است که در کنار هم، قادر به حل مشکلات و غلبه بر بحران‌ها هستند. این استعاره، علاج را نه در خارج از مرزها و نه در وابستگی به قدرت‌های بیگانه، بلکه در دل همین ملت و در بستر همین سرزمین جستجو می‌کند. این رویکرد، استقلال فکری و عملی را ترویج داده و هرگونه راه حل وارداتی یا دستوری را نفی می‌کند. ◀️ دوم، «مردم» به مثابه «»: در این بخش، تأکید بر نقش فعال و تعیین‌کنندهٔ خود مردم در فرآیند «درمان» و «حل مسئله» است. این استعاره، قدرت و توانایی ملت را به عنوان عامل کلیدی و اصلی در عبور از سختی‌ها برجسته می‌سازد. این به معنای بسیج عمومی، همبستگی ملی، و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل جامعه در برابر تهدیدات است. 🔻 نقش این استعاره در جنگ شناختی علیه آمریکا و اسرائیل بسیار مهم است. این استعاره در مقابله با جنگ شناختی دشمنان، کارکردهای مهمی دارد: 1⃣ تقویت مقاومت و خوداتکایی: در برابر تلاش‌های دشمن برای تضعیف روحیه، ایجاد ناامیدی و القای وابستگی، این استعاره با تأکید بر توانایی داخلی، حس مقاومت و خودباوری را تقویت می‌کند. دشمن تلاش می‌کند تا علاج را در «تغییر نظام» یا «برقراری ارتباط با قدرت‌های خارجی» معرفی کند، اما این استعاره علاج را در «خودِ ملت و وطن» می‌داند. 2⃣ خنثی‌سازی القائات وابستگی: آمریکا و اسرائیل اغلب در جنگ شناختی خود، بر القای ناکارآمدی نظام داخلی و ضرورت اتکا به قدرت‌های خارجی یا پذیرش شرایط آن‌ها تمرکز می‌کنند. استعارهٔ «علاج در وطن» با نفی این رویکرد، هرگونه پیشنهاد یا فشاری برای وابستگی را بی‌اثر می‌سازد و پیامی مبنی بر کفایت و توانمندی ملی ارسال می‌دارد. 3⃣ افزایش انسجام ملی: جنگ شناختی دشمن اغلب با هدف ایجاد تفرقه و شکاف در جامعه صورت می‌گیرد. این استعاره با برجسته کردن «مردم» به عنوان یک واحد منسجم و «وطن» به عنوان یک موجودیت یکپارچه، بر همبستگی ملی تأکید کرده و این انسجام را به عنوان یک سپر دفاعی در برابر تفرقه‌افکنی دشمن معرفی می‌کند. 4⃣ مقاومت در برابر روایت‌های کاذب: دشمن سعی می‌کند روایت‌های دروغین و تحریف‌شده‌ای از واقعیت‌ها ارائه دهد تا ذهنیت جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. استعارهٔ «علاج در وطن» با تکیه بر دانش بومی، تاریخ، فرهنگ و هویت ملی، به عنوان یک قدرتمند عمل می‌کند که به جامعه کمک می‌کند تا روایت‌های کاذب دشمن را تشخیص داده و با اتکا به برداشت‌های خودی، آن‌ها را رد کند. 5⃣ تبدیل تهدید به فرصت: این استعاره می‌تواند تهدیدهای خارجی را به فرصتی برای انسجام و ملی تبدیل کند. فشارهای دشمن، به جای تضعیف، می‌تواند بهانه‌ای برای بازگشت به ظرفیت‌های درونی، تقویت تولید ملی، و ارتقای دانش و فناوری داخلی باشد. 🔻 در مجموع، این استعاره یک رویکرد دفاعی و تهاجمی شناختی است که با تأکید بر قدرت، هویت و اصالت ملی، ملت ایران را در برابر ابزارهای جنگ روانی و اطلاعاتی دشمن مقاوم می‌سازد و رویکردی مبتنی بر استقلال و خودکفایی را ترویج می‌دهد. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها شاهد رویدادها و وقایع متعددی است؛ مسائلی که هرکدام می‌توانند احساسات، امیدواری‌ها، نگرانی‌ها، پرسش‌ها و تجربه‌های متفاوتی برای ما ایجاد کنند. انجمن قصد دارد فضایی فراهم کند تا نگاه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی شما دربارهٔ شرایط گوناگون این روزها بازتاب داده شود. ♦️ اگر مایلید یادداشت، تجربهٔ شخصی، دل‌نوشته، تحلیل اجتماعی، یا محتوای علمی و آموزشی مرتبط‌تان با موضوعات مذکور منتشر شود، نوشته‌های شما را با افتخار دریافت می‌کنیم و پس از بررسی در کانال انجمن و با نام خودتان ارسال خواهیم کرد. ↙️ 🆔 @m_b_abraham 🔰 انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران 🔰 🆔 @saissut
📃 | علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان 🔻 بیش از یک دهه است که از ضرورت حضور «علوم اجتماعی ایران در دادگاه و محکمهٔ نقد» گفته و نوشته‌ام. نقد در این عبارت به معنای کانتی آن مدنظر است. کانت در کتاب نقد عقل محض (Critique of pure reason) به دنبال آن بود که حدود و ثغور عقل را روشن کند. از این رهگذر معلوم می‌شود که آیا عقل توان آن را دارد که در باب متافیزیک و امور متعالی به ما شناختی دهد یا نه. با توجه به این مهم، مراد از نقد علوم اجتماعی، همان نگاه درجه دومی (second_order) است که دست‌کم از معرفت‌بخشی علوم اجتماعی می‌پرسد. آیا اساساً می‌توان آنچه به نام علوم اجتماعی خوانده می‌شود، علم دانست؟ آیا گزاره‌های علوم اجتماعی معرفت‌بخش هستند؟ یا اساساً قصه‌ها و رمان‌هایی را می‌مانند که در آن، سراغ‌گرفتن از استدلال و معرفت امری بی‌معناست؟ مسئله اینجاست که علوم اجتماعی دست‌کم در ایران پارادایم غالب ندارد. وقتی به ساحت علوم اجتماعی پا می‌گذارید، با پارادایم‌ها و بالتبع نظریات گوناگون و گاه متناقضی مواجه‌ می‌شوید که گاه جز سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. 🔻 *اما امروز می‌خواهم از همۀ این مجادلات نظری و هیاهوی پارادایم‌ها و نظریه‌ها گذر کنم. می‌خواهم در مقابل «وجدان» زانو بزنم. این روزها نه مسئلهٔ «معرفت» و «علم» که مسئلهٔ «خون» در میان است. خونی که بر خاک وطن می‌چکد و این پرسش را پیش روی همۀ ما می‌نهد: علوم اجتماعی در مقابل این جنگ تحمیلیِ ظالمانه و ددمنشانه، چه وظیفه‌ای بر دوش دارد؟* *اندیشمندان و روشنفکرانی که از مواهب و فرصت‌های این سرزمین، متنعم شده‌اند، در برابر تجاوز به این بوم و بر چه موضعی باید بگیرند تا شرمنده وجدانشان نشوند؟* 🔻 هر چند، برخی از دانشمندان و متفکران، بی‌هراس از تهدیدها با غیرتی سترگ، در برابر تجاوز به مام میهن پا به میدان گذاشته‌ و غیرتمندانه سینه ستبر کرده‌اند که بر ایشان می‌بالم، اما سکوت برخی از اصحاب علوم اجتماعی برایم اندوه‌بار و نامفهوم است. از روشنفکرانی که نان و نام و اعتبارشان وام‌دارِ همین خاک پرگهر است، می‌پرسم: شما که سال‌ها از «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» نوشته‌اید و در محافل علمی علیه «خشونت » و «بازتولید سلطه» سخن رانده‌اید، امروز که خشونتِ بی‌پرده در کوچه و خیابان، «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» را سلاخی می‌کند، چرا زبانتان بند آمده است؟ 🔻 علوم اجتماعی اگر قرار است معنایی داشته باشد، اگر قرار است جز قصه و رمان، جز بازیِ واژگان و تولیدِ متونِ پرشمارِ بی‌مخاطب و بی‌خاصیت و جز مقالات «استاد» برساخت‌کُن چیزی باشد، باید در چنین روزهایی بخاری از آن بلند شود؛ نه در پشتِ میزهای صیقل‌خورده، که در میان مردم. آسمانِ پرستارهٔ بالای سرِ این سرزمین، قانونِ اخلاقی درونِ شما، شما را به هیچ تکلیفی فرا نمی‌خواند؟ تجاوز به مام میهن، درخون غلطیدن عزیزترین داشته‌هایمان، پرپرشدن دانش‌آموزان و دخترکان معصوم میناب برای شما «مسئلهٔ اجتماعی» نیست؟ قرار نبود علوم اجتماعی صدایِ بی‌صداها باشد و نه نظام سلطه؟ امروز فریاد مظلومیت، چنان رسا و چنان دردمندانه از گلوهای آغشته به خون و افتاده بر روی زمین، برمی‌آید که سکوت در برابر آن، نه نقصِ دانش که نبود وجدان است. 🔻 برایم روش است که این روزهای سخت با سربلندی مردم غیور و پاک این سرزمین، تمام می‌شود، برایم واضح است که ایران و ایرانی از این میدان نیز سربلند بیرون می‌آید و برایم روشن‌تر است که بعد از این، آنان باز هم طلبکار می‌شوند و قصه پر غصه عوض‌کردن جای جلاد و شهید را می‌آغازند. 👤 مهدی حسین‌زاده یزدی 📌 دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | «قرن پانزدهم قرن ایران اسلامی است.» 🔻 از زمانی که مصر توسط سپاه ناپلئون بناپارت (۱۷۹۸ م) به تسلط فرانسویان درآمد و از روزگاری که لشکر عباس‌میرزا از سپاه روسیه تزاری شکست خورد (۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ م)، بیش از دو قرن گذشته است. در آن ایام بود که غربیان بعد از قرن‌ها عقب ماندگی از مسلمین ، دولت‌های اسلامی را به استعمار و سیطره خود درآوردند و احساس عقب‌ماندگی و حقارت بین مردمان بلاد اسلامی رو به تزاید نهاد. 🔻 متفکران سرزمین های اسلامی برای برون‌رفت از آن شرایط حقارت‌آمیز راه‌های مختلفی را پیشنهاد می‌کردند و درباره علل عقب‌ماندگی و دلایل غلبه و پیشرفت غربی‌ها نظرات گوناگون و گاه متناقض ارائه کردند؛ برخی قبول کامل فرهنگ غرب و تسلیم در برابر هژمون غرب لیبرال و برخی هم تسلیم و پذیرش کمونیسم را در پیش گرفتند. 🔻 حکام کشورهای اسلامی نیز یا دست‌نشانده دولت‌های استعمارگر بودند و یا نالایق و فاقد تدبیر کافی؛ لکن همه آن تجربه‌های تاریخی که در کشورهای اسلامی انجام شد، راهی به سمت پیشرفت درون‌زای مسلمین و جهان اسلام نبرد؛ چه آنها که به بلوک غرب گرائیدند و چه آن‌هایی که از بلوک شرق تبعیت کردند. 🔻 اما در ایران پس از تجربه دو انقلاب مشروطه و نهضت ملی نفت، در انقلاب سال ۱۳۵۷ مسیری غیر از تبعیت از هژمون بلوک شرق و غرب پیش گرفته شد و آن جمهوری اسلامی بود که مبتنی عقلانیت شیعی است . 🔻 به زعم نگارنده در جنگ‌های سده‌های اخیر مسلمین با دولت‌های غربی، دو عامل اساسی باعث شکست شد: یکی عدم وجود حاکمان مقتدر، مدبر و شجاع و فرماندهان عالم و کارآمد و دیگری ضعف علمی و توان نظامی که البته توان نظامی هم بازگشت به پیشرفت علمی داشت؛ چرا که پیشرفت‌های علمی و دستاوردهای فنی زمینه قدرت نظامی غربیان را فراهم کرده بود. 🔻 جمهوری اسلامی ایران که با شعار استقلال و آزادی و مقابله با استعمار دو بلوک غرب و شرق به پیروزی رسید، در همان ابتدای مسیر که مورد تهاجم دشمنان قرار گرفت، گام‌های خود را در مسیر توسعه علمی و فناوری و بالا بردن رشد علمی به کار گرفت که این همه در سایه تحریم‌های سخت شکل گرفت . 🔻 جنگ رمضان تقابل علم و فناوری و تکنولوژی بومی ایرانی با علم و تکنولوژی غربی است( که سده‌هاست کشورهای اسلامی را زیر تسلط خود گرفته است) و این پیشرفت تکنولوژی بومی ایرانی مرهون تلاش های فرماندهان و دانشمندان عالم و کارآمد است که تحت زعامت رهبری مدبر و شجاع مدیریت می‌شد؛ در واقع این جنگ نشان از رفع دو عامل مذکور در شکست‌های پی‌درپی مسلمین و ایرانیان به طور خاص است. 🔻 این برای نخستین بار در تاریخ سرزمین های اسلامی و ایران پس از غلبه غربیان بر کشورهای اسلامی در سده‌های اخیر است که علم و تکنولوژی و قدرت نظامی غربیان به چالش کشیده می‌شود. 🔻 با به چالش کشیده شدن تکنیک فنی و نظامی غرب توسط تکنیک نظامی ، فنی و بومی ایران، باید ظهور ایران ابرقدرت با گفتمان اسلام و عقلانیت شیعی را شاهد باشیم و اینجاست که بشارت امام خمینی «رحمةالله علیه» برای ما تداعی می‌شود: «من با اطمینان می‌گویم: اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت می‌نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد (صحیفه امام ج۲۰ص۳۲۵) به این دلیل است که می توان این قرن را قرن ظهور ایران ابرقدرت دانست. 👤 یحیی بوذری نژاد 🔖 استاد دانشگاه تهران 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
اگر بخواهیم اولین پیام رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای را از منظر جامعه‌شناختی بررسی کنیم، باید آن را صرفاً یک متن احساسی یا تسلیتی نبینیم؛ بلکه باید آن را نوعی «کنش اجتماعی سازمان‌دهنده» در یک لحظه‌ی تاریخی خاص بدانیم. این پیام در شرایطی صادر شده که جامعه در وضعیت گذار قرار دارد؛ یعنی فقدان رهبر پیشین می‌تواند به‌طور طبیعی نوعی خلأ نمادین و عاطفی در جامعه ایجاد کند. در چنین موقعیتی، نخستین پیام رهبر جدید معمولاً کارکردی فراتر از یک بیانیه دارد و در واقع به نوعی آیین بازتولید نظم اجتماعی تبدیل می‌شود. در این پیام چند کارکرد جامعه‌شناختی به‌طور هم‌زمان دیده می‌شود. نخست، بازسازی مشروعیت است. متن با ارجاع به منابع مختلف مشروعیت، تلاش می‌کند پیوستگی ساختار قدرت را نشان دهد: از یک سو مشروعیت دینی و الهی از طریق زبان قرآنی و مفاهیم معنوی برجسته می‌شود، از سوی دیگر به فرآیند نهادی مانند انتخاب توسط خبرگان اشاره می‌شود، و در کنار آن تداوم تاریخی مسیر انقلاب و رهبری نیز یادآوری می‌شود. این ترکیب سه‌گانه باعث می‌شود انتقال قدرت نه به‌عنوان یک گسست، بلکه به‌عنوان ادامه‌ی طبیعی یک مسیر تاریخی فهمیده شود. دومین کارکرد مهم، بازنمایی نقش مردم است. در متن، مردم صرفاً مخاطب یا تابع قدرت معرفی نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان عنصر فعال و ضامن اقتدار نظام تصویر می‌شوند. این نوع زبان، نوعی رابطه‌ی متقابل میان رهبر و جامعه و یا به تعبیر بهتر رابطه امام و امت را ایجاد می‌کند؛ به این معنا که اقتدار رهبری در گرو حضور و حمایت مردم معنا می‌یابد و در مقابل، مردم نیز در چارچوب همین نظم معنوی و سیاسی تعریف می‌شوند. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، چنین بیانی نوعی مدل از «جمهوریت قدسی» را شکل می‌دهد که در آن مشارکت مردمی با معنای دینی و ارزشی پیوند می‌خورد. سومین نکته، نحوه‌ی شکل‌گیری گفتمان قدرت در متن است. ساختار معنایی پیام بر اساس مجموعه‌ای از تقابل‌ها سامان یافته است: حق در برابر باطل، مردم در برابر دشمن، مقاومت در برابر سلطه. این تقابل‌ها کارکرد مهمی در انسجام اجتماعی دارند، زیرا مرزهای هویتی جامعه را مشخص می‌کنند و احساس تعلق جمعی را تقویت می‌نمایند. در واقع، چنین ساختاری کمک می‌کند جامعه در شرایط بحران، خود را به‌عنوان یک «ما»ی واحد در برابر یک «دیگری» تعریف کند. از سوی دیگر، پیام تلاش می‌کند انسجام عاطفی جامعه را نیز ترمیم کند. یادآوری شهدا، همدردی با آسیب‌دیدگان و تأکید بر حمایت از خانواده‌های خسارت‌دیده، نوعی همبستگی اخلاقی در جامعه ایجاد می‌کند. در نظریه‌های جامعه‌شناسی، این نوع همبستگی یادآور مفهوم «همبستگی عاطفی» است که در شرایط بحران می‌تواند جامعه را دوباره گرد یک ارزش مشترک جمع کند. در سطح منطقه‌ای نیز پیام به شبکه‌ای گسترده‌تر از هویت اشاره می‌کند؛ جایی که مفهوم «جبهه مقاومت» نه فقط یک اتحاد سیاسی، بلکه نوعی پیوند هویتی و تمدنی معرفی می‌شود. این نگاه، مرزهای هویت جمعی را از سطح ملی فراتر برده و آن را در قالب یک چارچوب گسترده‌تر تعریف می‌کند. در مجموع، اگر این پیام را در یک جمع‌بندی جامعه‌شناختی نگاه کنیم، می‌توان گفت که با متنی مواجه هستیم که سه کارکرد اساسی را دنبال می‌کند: تثبیت نظم در لحظه‌ی گذار، بازسازی و بازتولید نوعی نوین از همبستگی اجتماعی، و ترسیم افق هویتی و سیاسی آینده. به همین دلیل، این پیام فقط یک سخنرانی یا بیانیه نیست؛ بلکه نوعی متن سازمان‌دهنده است که تلاش می‌کند جامعه را از مرحله‌ی سوگ به مرحله‌ی معنا، انسجام و ادامه‌ی مسیر تاریخی هدایت کند. 👤 محمد دادسرشت 📌 دکترای جامعه‌شناسی 🆔 @saissut
📃 | استعاره مفهومی «اراده اتمی» 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🔻 در خبر آمده بود که ژنرال زید حامد یکی از نخبگان سیاسی نظامی پاکستان در یکی از برنامه‌های تلویزیونی با شور و حرارت گفت: «ایران، "قلبِ تپنده‌ی اسلام" است. در اسفند ۱۴۰۴، وقتی دشمن فکر می‌کرد ایران ضعیف شده، آن‌ها با انتخابِ سریعِ رهبری جدید و پاسخِ دندان‌شکن، به همه‌ی ما درسِ "غیرت" دادند. ایران ثابت کرد که قدرتِ اتمی لازم نیست، وقتی " اتمی" داشته باشی. ما به همسایگی با چنین ملتی افتخار می‌کنیم.» استعاره اراده اتمی (Nuclear Will) واقعیت روح بزرگ مردم ایران را در وعده 4 نشان می‌دهد. از این رو، آن را تحلیل می‌کنم و نقش آن را در جنگ شناختی بررسی می‌کنم. 🔻 این استعاره به طور ضمنی به مفاهیمی کلیدی اشاره دارد: 1⃣ قدرت بازدارندگی روانی و اعتقادی: در حالی که “” به یک توانایی نظامی و فیزیکی مشخص (داشتن سلاح هسته‌ای) اشاره دارد، “اراده اتمی” به یک حالت ذهنی، یک عزم راسخ، یک آمادگی درونی برای مقاومت و اقدام قاطع، حتی در برابر تهدیدهای عظیم اشاره می‌کند. این اراده، منبعی درونی است که می‌تواند جایگزین یا مکمل قدرت‌های فیزیکی شود. 2⃣ قدرت اراده در مقابل قدرت مادی: ژنرال حامد با این جمله، قدرت نرم (اراده) را بر (اتمی) ترجیح می‌دهد. این نشان می‌دهد که حتی بدون داشتن سلاح‌های هسته‌ای، یک ملت با داشتن اراده‌ای قوی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند و دشمن را مرعوب سازد. این یک پیام قدرتمند برای کشورهایی است که در رقابت‌های بین‌المللی با قدرت‌های برتر روبرو هستند. 3⃣ درس “غیرت”: اشاره به “غیرت” نشان می‌دهد که این اراده اتمی ریشه در ارزش‌های فرهنگی و هویتی دارد. غیرت، مفهوم عمیقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است که به معنای تعصب، حمیت، و دفاع از ارزش‌ها و ناموس است. این استعاره، قدرت ملی را نه تنها بر پایه توانایی‌های نظامی، بلکه بر اساس انسجام فرهنگی و عزم جمعی بنا می‌نهد. 4⃣ درس “سریع” و “دندان‌شکن”: این عبارات نشان می‌دهند که این اراده اتمی، منفعل نیست، بلکه فعال، هوشمندانه و قاطعانه عمل می‌کند. انتخاب سریع رهبری جدید و پاسخ دندان‌شکن، نشان‌دهنده توانایی مدیریت بحران و واکنش مؤثر در شرایط حساس است. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | استعاره مفهومی «اراده اتمی» 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 این استعاره می‌تواند ابزار مؤثری در علیه دشمن باشد، به دلایل زیر: 1⃣ ایجاد تصویر قدرتمند و بازدارنده: الف) تأثیر بر دشمن: برای دشمن، شنیدن اینکه یک ملت “اراده اتمی” دارد، حتی بدون داشتن سلاح هسته‌ای، می‌تواند هشداری جدی باشد. این استعاره نشان می‌دهد که ملت مذکور، روانی و فیزیکی، برای دفاع از خود آماده است و هزینه‌های حمله به آن بسیار بالا خواهد بود. این می‌تواند باعث بازنگری دشمن در محاسبات خود شود. ب) تأثیر بر متحدان و ناظران: این استعاره تصویری از یک ملت مقاوم، مصمم و دارای هویت قوی را به نمایش می‌گذارد که می‌تواند در جلب حمایت یا حداقل بی‌طرفی مثبت دیگران مؤثر باشد. 2⃣ تقویت روحیه و انسجام داخلی: الف) باعث افتخار ملی: برای مردم ایران، شنیدن چنین توصیفی از یک مقام نظامی کشور همسایه (که خود سابقه درگیری با قدرت‌های بزرگ را دارد)، می‌تواند باعث غرور ملی و تقویت حس تعلق شود. ب) ترویج مقاومت: این استعاره مقاومت را به عنوان یک ارزش برتر معرفی می‌کند و این پیام را منتقل می‌سازد که ابزارهای فیزیکی تنها عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه اراده و عزم جمعی نیز قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. این امر می‌تواند مردم را در برابر فشارها و تبلیغات دشمن مقاوم‌تر سازد. 3⃣ مقابله با روایت‌های تضعیف‌کننده دشمن: الف) خنثی‌سازی پیام ضعف: دشمنان شناختی اغلب سعی می‌کنند تصویری از ضعف، تفرقه، و ناکارآمدی از یک کشور ارائه دهند. استعاره “اراده اتمی” مستقیماً با این روایت‌ها مقابله کرده و بر قدرت درونی، انسجام، و توانایی غلبه بر چالش‌ها تأکید می‌کند. ب) تأکید بر هویت و ارزش‌ها: با ربط دادن این اراده به “غیرت” و “اسلام”، این استعاره به ریشه‌های هویتی و ارزشی ملت متوسل می‌شود که دشمنان شناختی اغلب در تلاش برای تضعیف یا تغییر آن‌ها هستند. 4⃣ ایجاد مفهوم “قدرت نرم” و “قدرت هوشمند”: این استعاره نشان می‌دهد که قدرت صرفاً در زرادخانه‌های نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در تفکر، عزم، انسجام اجتماعی، و توانایی مدیریت بحران نیز نهفته است. این یک مفهوم کلیدی در جنگ شناختی مدرن است که بر تأثیرگذاری بر ذهن و اراده افراد تمرکز دارد. 🔻 در نهایت، استعاره “اراده اتمی” توسط ژنرال حامد، یک پیام هوشمندانه در جنگ شناختی است که را فراتر از توانایی‌های مادی تعریف می‌کند و بر جنبه‌های روانی، ارزشی، و هویتی تأکید دارد. این استعاره هم برای دشمن و هم برای ملت خودی، پیام‌های قدرتمندی حمل می‌کند و به عنوان ابزاری برای ، ، و مقابله با روایت‌های تضعیف‌کننده دشمن عمل می‌کند. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
چند روزی‌ست اگر لختی گوشه‌ای آرام بنشینم بی‌اراده همهٔ آن‌چه در این بیست و چند روز از سر گذراندیم درست مثل فیلمی در دور تند از پیش چشمانم عبور می‌کند. صدای اخبار درهم‌می‌پیچد و کلمات بهم آمیخته می‌شوند. به زیرنویس‌ اخبار خیره می‌شوم احساس می‌کنم با سرعتی غیرمعمول هر خبر از دیگری پیشی می‌گیرد. نوشته: ۶ نفر در آذربایجان شرقی شهید شدند. هر آماری را که به ذهنم می‌آید می‌شمرم، ۶ نفر در آذربایجان شرقی، ۱۶۸ نوگل پرپر در میناب، ۱۰۶ شهید مظلوم و غریب در ناو دنا و... . آمار الکن‌یست. حافظهٔ من هیچ‌وقت قابل اعتماد نیست. در جنگ که هرگز. سخت جمعشان می‌کنم. فقط همین ۳ جنایت شد ۲۸۰. این‌را عدد ندان. ۲۸۰ جان عزیز و گرامی! ۲۸۰ کودک و جوانِ سرشار از زندگی، مملو از حس حیات. ۲۸۰ نفر و هزاران هزار آرزو و رویاهای باوسواس طراحی شده برای آینده، که حالا همگی زیر سرمای خاک، آرام خفته‌اند. از این‌که جان‌های گرامی به عددهایی بدل شده‌اند که به راحتی به زبان می‌آورم و عبور می‌کنم خجل و شرمسارم. گاهی آرزو می‌کنم زمان به عقب برگردد و هرگز هیچ موشکی به خاک پاک و مقدس ایران نخورد. دریغا که منم و باز این دعاها که یکی اثر ندارد. زندگی این‌روزها حقیقتا مضحکه‌ای گریه‌انگیز شده‌است. شرمندگی، رفیق همراه و یکدلِ این روزهای من شده. دارم درسی را پس‌ می‌دهم. دارم آموزه‌یِ: گاهی برای خوب بودن دیر می‌شود، را عملی زندگی می‌کنم. من در زمان حیات امام شهید آن‌طور که باید ایشان را نمی‌شناختم. دوستشان داشتم با یک اتصال قلبیِ بی‌دلیل که از حدود اختیار من نیز خارج بود. تعمدی نبود. از روی علم به شخصیت ایشان نبود. دوستشان داشتم اما شناخت؟ نه. اگر به من باشد شناخت را از دوست داشتن مهم‌تر می‌دانم. شهادتشان اما پرده از چشمانم کنار زد. بعد شهادت حاج قاسم می‌شنیدم شهید سلیمانی به مراتب از سردار سلیمانی قوی‌تر و زنده‌تر است. راستش را بخواهی هیچ درکش نمی‌کردم. حالا گوی زندگی چرخید و من به‌خوبی دانستم خون به‌ناحق ریخته‌شده می‌جوشد. برکت دارد. خفته را بیدار می‌کند. حق را فریاد می‌زند. من متوجه شدم چطور و چرا شهید خامنه‌ای به مراتب دستش بازتر از امام خامنه‌ای است. روزی نیست آن چهرهٔ نورانی را که در دیدار دانشجویی که در بیت قسمت شد به یاد نیاورم. من تمام‌قد از تمامی بانیان آن دیدار سپاس‌گزارم. از دوستی که پیشنهاد دیدار را داد. از آن‌کسی که کارت را چاپ کرد و به دستمان داد، از رفیقی که همراهیم کرد، حتی از اسنپی که ما را به بیت رساند. آن چهرهٔ درخشان، آن‌همه طمأنینه، دقت در ادای کلمات، آن صلابت و قدرت... آه خدای من، آه و هزاران آه. هربار به این‌جا می‌رسم زبان لکنت می‌گیرد و قلم کند می‌شود. چطور در وصفشان بنویسم؟ الحق که من نه آنم که بر آن خاطر عاطر گذرم. دوست دارم بگویم ای وطن‌دوست‌ترین ایرانی، مرا ببخش. ببخش اگر آن‌طور که باید نشناختمت. ببخش اگر از ترس نگاه کج و انگ ارزشی بودن، ایمانی که به حقانیتت داشتم را فریاد نزدم. ببخش اگر دیر متوجه شدم که باید سرم را بالا بگیرم و بگویم بله من ارزشیم. با افتخار ارزشیم. ببخشید دیر دانستم سنگر اول را رها کردن، چون دومینویی تمام سنگرها را می‌ریزاند و انسان را تا قعر چاه فرو می‌برد. ببخش که من از واهمه‌ی این‌که به مذاق فلان و بهمان خوش نیاید حق را زمین گذاردم و آن‌قدر که سزاوار است گلویم را برایش ندرانیدم. ببخش مرا. ببخش که آن‌قدر گوش نکردم، که چرخ زمانه خون پاکت را ریزاند و به برکت آن خون سخنان گوهربارت را به من و امثال من تفهیم کرد. گفته بودی ما نزدیک قله‌ایم. چشم ناقص من و برد کوتاه دیدم، آن‌روز قله‌ای ندید و امروز به‌وضوح می‌بیندش. امروز که ایستادن غرورآمیز ایران را مقابل قلدرهای مدعی کدخدایی که جهان را به زانو درآورده بودند و حالا دربرابر ایران به زانو افتاده‌اند می‌بینم، قله کَم‌کَمَک معلوم می‌شود. امروز که قدرت‌های استعماری به دریوزگی از هم‌پالانه‌هاشان افتاده‌اند و البته هنوز هم ناتوانند، قله را می‌بینم. حالا که بعد سال‌ها تبلیغات منفی از ایران نقشه‌ها نقش بر آب شد و مردم دنیا به ایران میل پیدا کرده‌اند می‌فهمم آن‌‌روز که از قله حرف می‌زدی چه می‌گفتی. حالا که ایران انتقام خون کودکان مدرسهٔ میناب، راشل کوری، کودکان جزیرهٔ وحشتناک اپستین و .... را می‌گیرد متوجه می‌شوم قله کدام است. حالا که آن مردک عقل‌رمیده و آن کودک‌کش، پریشان و شکست‌خورده‌اند می‌‌فهمم. حالا ما داریم طوفان را زندگی می‌کنیم و شک ندارم خدا، چونان قوم نوح، رنگین‌‌کمان بعد از طوفان را برایمان نمایان می‌کند. حقا که ما زیر بیرق ابوالفضل عباسیم و حقا که به قله نزدیکیم. قلب‌های ما نوید می‌دهد زیر بیرق ابوالفضل عباس (ع) قله را فتح خواهیم کرد. 👤 محبوبه بیژنی 📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی 🔻 بی‌تردید، پدیده «سلبریتیسم» در جامعه معاصر ایران، نیازمند واکاوی عمیق جامعه‌شناختی است، اما در این نوشتار مجالی برای آن نیست، این نوشتار نیز در پی نقد هنرمندان و کنشگران فرهنگی متعهدی که به دور از هیاهو و نمایش، به ارتقای سرمایه فرهنگی و هنری کشور پرداخته و از پایگاه اجتماعی ـ انتقادی خود در جهت مصالح عامه بهره برده‌اند، نیست. بحث حاضر معطوف به پدیده‌ای است که می‌توان آن را «سلبریتیسم نمایشی» یا «کنشگری رسانه‌ای شبه‌هنری» نامید؛ رویکردی که در آن، شهرت بر شایستگی تخصصی اولویت یافته و ژست‌های رسانه‌ای جایگزین مسئولیت اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی می‌گردد. در سال‌های اخیر، بخشی از چهره‌های مشهور، به جای تمرکز بر تولید آثار هنری یا فعالیت حرفه‌ای مستمر، درگیر بازنمایی‌های اغراق‌آمیز از سبک زندگی، کنش‌های نمادین و موضع‌گیری‌های هیجانی در بستر شبکه‌های اجتماعی شده‌اند. در این پارادایم، «جلب توجه» و «افزایش سرمایه رسانه‌ای» به اولویت‌هایی بدل شده‌اند که گاه بر تعهد اجتماعی و دقت در اطلاع‌رسانی اولویت می‌یابند. تحلیل رفتاری برخی از این چهره‌ها در مقاطع حساس اجتماعی ـ سیاسی، نشان‌دهنده یک تناقض آشکار و فقدان تعهد ملی در قبال منافع عمومی است. 🔻 به عنوان مثال، در دوران همه‌گیری کووید-۱۹، علی‌رغم موفقیت‌های چشمگیر نظام سلامت ایران در جهان، شاهد موضع‌گیری‌های منفی بعضی از این افراد علیه ایران بودیم و در شرایط سخت آن روزهای مردم چالش‌آفرینی می‌کردند. این در حالی است که در مواجهه با تهاجمات اخیر رژیم صهیونیستی علیه تمامیت ارضی ایران، که تا به حال منجر به فاجعه انسانی و کشتار گسترده بیش از ۱۶۸ دختر معصوم در میناب و یا حملات وحشیانه به مناطق مسکونی و به شهادت رساندن تعدادی از هموطنان گردیده است، سکوت معناداری از سوی غالب این چهره‌ها مشاهده می شود. در حالیکه تقابل هرزه‌های جزیره اپستین و محکومان جنایت جنگی در لاهه با سربازان پاک ایرانی، روشن‌ترین تقابل جبهه حق و باطل در تاریخ معاصر را رقم زده است. این سکوت، که یک ننگ تاریخی برای آن‌ها محسوب می‌شود، بیانگر عدم همراهی با مردم در بزنگاه‌های خطیر ملی و همسویی ناخواسته (یا شاید خواسته) با سیاست‌های استعماری و غیروطنی است. سبک زندگی و تفکر غالب این افراد، که عمدتاً در چارچوب ارزش‌های غربی تعریف می‌شود، تنها موید این همراهی و فقدان پایبندی به منافع ملی است. 🔻 این الگو در وقایع دیگری چون «اغتشاشات ۱۴۰۱» و «دی‌ماه ۱۴۰۴» نیز قابل مشاهده است؛ جایی که برخی، بدون تحلیل عمیق از ریشه‌ها و پیامدهای کنش‌های خود، به تحریک افکار عمومی، انتشار اخبار جعلی و اتخاذ مواضعی جانبدارانه در تقابل با سیاست‌های حاکمیتی (مانند تحریم جشنواره فجر) پرداختند. این کنش‌ها، که فاقد پشتوانه تحلیلی و مبتنی بر هیجانات لحظه‌ای بود، نه تنها به همبستگی اجتماعی کمک نکرد، بلکه در مواردی موجب شکاف بیشتر گردید. 🔻 در کنار این دسته از سلبرتیرهای داخلی، سلبریتی‌های ایرانی مقیم خارج از کشور، نمونه بارزتری از فقدان شرافت و بی‌وطنی را به نمایش گذاشته‌اند. درخواست علنی برخی از آن‌ها از ترامپ برای حمله به ایران، اوج این بیگانگی و خیانت به منافع ملی را نشان می‌دهد. این رفتارها، که ریشه در ایدئولوژی غرب‌گرایی و چشم امید دوختن به خارج از وطن دارد، قویاً بیانگر این است که پایگاه هویت‌یابی و ارزش‌گذاری آن‌ها، لزوماً درون مرزهای ملی تعریف نمی‌شود. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | پشت پرده شهرت: نقدی بر سلبریتیسم ایرانی در آزمونِ تعهد ملی 🔻 بی‌تردید، پدیده «سلبریتیسم» در جا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 مسئله اساسی در این پدیده، نه اصل «اظهار نظر» چهره‌های مشهور، بلکه «کیفیت»، «منطق تحلیلی» و «پیامدهای» این اظهار نظرهاست. زمانی که برخی افراد صاحب تریبون، بدون داشتن پشتوانه تخصصی و سواد رسانه‌ای در حوزه‌های پیچیده‌ای چون سیاست خارجی، سلامت عمومی یا روابط بین‌الملل، به طرح ادعا و موضع‌گیری می‌پردازند، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که مرز میان «مسئولیت اجتماعی» و «بهره‌برداری ابزاری از هیجانات عمومی» کجاست؟ 🔻 نگرانی‌های مربوط به اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت مدنی، هنگامی تشدید می شود که تبلیغ کالاها یا خدمات سلامت‌محور بدون پشتوانه علمی و صرفاً بر مبنای اعتبار رسانه‌ای فرد صورت می‌گیرد. کنشگری اجتماعی، برای آنکه از اعتبار اخلاقی و مشروعیت برخوردار باشد، نیازمند «ثبات»، «انسجام» و «پرهیز از استانداردهای دوگانه» است. جامعه نسبت به «موضع‌گیری‌های مقطعی و گزینشی» بسیار حساس است و میان «کنش مسئولانه» و «واکنش‌های هیجانی و منفعت‌طلبانه» تمایز قائل می‌شود. 🔻 نقد پدیده «سلبریتیسم نمایشی»، به معنای نفی نقش هنرمندان یا چهره‌های عمومی در جامعه نیست، بلکه فراخوانی است به «بازاندیشی عمیق» در نسبت میان «شهرت»، «مسئولیت اجتماعی» و «منافع ملی». مردم، به عنوان ذی‌نفعان اصلی منافع ملی، باید تکلیف خود را با این دسته از کنشگران رسانه‌ای که عیار «ملی‌گرایی» و «تعهد اجتماعی» در آن‌ها محل تردید است روشن سازند. 🔻 جامعه ایران، همواره با تکیه بر سرمایه‌های انسانی و فرهنگی خود، از بحران‌های متعدد عبور کرده است؛ آنچه در این میان اهمیت مضاعف می‌یابد، تقویت «اخلاق حرفه‌ای»، «صداقت در گفتار» و «تقدم منافع ملی بر منافع فردی و گروهی» در تمامی سطوح کنشگری اجتماعی و رسانه‌ای است. تاریخ ایران به ویژه بعد از انقلاب اسلامی نشان داده که بحران ها را پشت سر خواهیم گذاشت، اما برای عده‌ای جز شرمساری تاریخی باقی نخواهد ماند. 📆 اسفند۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استاد تمام دانشگاه تهران 🆔 @saissut