eitaa logo
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
271 دنبال‌کننده
157 عکس
22 ویدیو
8 فایل
«انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران» ارتباط با دبیر انجمن: @m_b_abraham
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ🏴 با قلبی آکنده از اندوه و چشمانی اشکبار، شهادت جانکاه رهبر معظم انقلاب و مرجع عالی‌قدر، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه و جمعی از یاران صدیق ایشان و تنی چند از ملت شریف ایران را تسلیت عرض می‌نماییم. این ضایعهٔ عظیم، که داغی جانکاه بر دل مستضعفان جهان و جامعه‌ی علمی و انقلابی ایران نهاد، اوج ارادت و تداوم مسیر پرافتخار عاشورایی انقلاب اسلامی را به نمایش می‌گذارد. خدمات علمی، فکری و هدایتی آن اسوه علم و عمل، همواره چراغ راه عدالت‌خواهی و تمدن‌سازی اسلامی بود. در این برهه حساس که کشور در فضای جنگ قرار دارد، ما با تمسک به مکتب فکری آن شهید سعید، راه مقاومت و ایستادگی را با قدرت تمام ادامه می‌دهیم و با تکیه بر علم، تعهد و همت ملی، ایران را مجدداً آباد و سرافراز خواهیم ساخت. به عنوان فعالان و کنشگران عرصه علوم اجتماعی اسلامی، عهد می‌بندیم که: مسیر تبیین، تحقیق و تعهد به آرمان‌های انقلاب اسلامی را، با عزمی راسخ‌تر و بصیرتی عمیق‌تر، ادامه خواهیم داد. این انقلاب، ریشه در ایمان ملت دارد و با خون پاک شهیدان آبیاری شده است. ما میراث‌دار این تفکر بوده و تحت زعامت رهبر جدید منتخب، با تکیه بر علم نافع و ایمان متعهدانه، در جهت تحقق اهداف عالیه نظام اسلامی کوشا خواهیم بود. از درگاه خداوند متعال برای آن شهید سعید، علو درجات و برای ملت بزرگ ایران صبر جمیل و استقامت مسئلت داریم. انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی 🆔 @saissut
📃 | جبهه مردمی شب‌های شهر: کنش جمعی در پاسداری از وطن (برگرفته از مشاهدات میدانی) 🔻هنگامی که جامعه دستخوش جنگ و ناآرامی‌های امنیتی می‌شود و تهدیدات خارجی، ابعاد پنهان درگیری‌های داخلی را آشکار می‌سازد، مردم ایران با تکیه بر «باورهای دینی»، «تعهد مدنی» و «حافظه تاریخی» خود به صحنه می‌آیند. آنها «جبهه مردمی شب‌های شهر» را تشکیل می‌دهند؛ نمادی از اراده جمعی برای پاسداری از هویت و تمدنی که در طول اعصار، این سرزمین را تعریف کرده است. حضور آنان، بازتابی از «وفاداریِ هنجاری» به گفتمانِ رهبری و یادِ امامِ شهید است؛ ارادتی که از سطحِ باورِ فردی فراتر رفته و به «التزامِ جمعی» در چارچوبِ ساختارهایِ اجتماعیِ موجود بدل گشته است. در بسترِ تاریخیِ این ملت، روایتی غالب از «بالندگیِ تمدنی» وجود دارد که در تقابل با مفاهیمِ «وطن‌فروشی» و «وابستگیِ بیگانه‌محور» قرار می‌گیرد. این «جبهه»، تجسمِ این تقابلِ ارزشی است؛ آنان، بیگانگی با هویتِ تاریخیِ خود را «ناروا» و «ناممکن» می‌دانند. 🔻 نکته قابل توجه، حضور خانوادگی در این گردهمایی‌هاست؛ حتی در شرایطی که ریسک‌های امنیتی، از جمله احتمال بمباران، وجود دارد. این حضور، گواهی بر «وجوبِ عینیِ دفاع از وطن» و اولویت آن نسبت به ملاحظات شخصی است. پرچم‌ها، به عنوان نمادهای بصری، «همبستگیِ هویتی» و «اراده جمعی» را بازنمایی می‌کنند. نوحه‌خوانی‌ها و سرودهای حماسی، در این بافتار، صرفاً اعمال مذهبی نیستند، بلکه به «کارکردهایِ نمادین و همبستگی‌بخش» در درون گروه بدل شده و پژواک حماسه و وفاداری را منتقل می‌کنند؛ همچنین تقویت‌کننده «روحِ جمعیِ مقاومت» هستند. برپایی موکب‌های خدمت رسانی نیز از منظر جامعه‌شناختی، نشان‌دهنده «ظرفیتِ بسیجِ اجتماعی» و «فرهنگِ ایثارِ جمعی» است که ریشه در سنت‌های دیرینه این سرزمین و فرهنگ اربعینی دارد. علاوه بر این، حضور زنان با پوشش «چادر»، به عنوان نمادی از مقاومت فرهنگی در برابر هجمه‌های بیگانه و حفظ هویت بومی، بر عمق این پایبندی فرهنگی صحه می‌گذارد. 🔻 این گردهمایی‌ها، در واقع، «نمودِ عینیِ گشتزنیِ اجتماعیِ مداوم» برای حفظ نظم عمومی و ارزش‌های مورد پذیرش جامعه تلقی می‌شوند. آنان، خیابان را به عنوان «فضایِ کنشِ اجتماعیِ تعیین‌کننده» درک می‌کنند؛ نه صرفاً فضایی برای عبور. برای آنها خیابان «میدانگاهِ صیانت از ارزش‌ها و تاریخ» خویش است. فقدان ترس در میان آنان، ناشی از درکی عمیق از «مسئولیتِ اجتماعیِ خطیر» در قبال حفظ کیان جامعه، دین، وطن و تمدن است؛ امری که اهمیتش از ملاحظات فردی فراتر می‌رود. «جبهه مردمی شب‌های شهر»، بیش از آنکه یک گروه سازمان‌یافته باشد، «بازنمودِ یک پارادایمِ مقاومتِ فرهنگی و تمدنی» است که در بستر تحولات اجتماعی معاصر، هویت خود را بازتعریف و ابراز می‌دارد. 👤 سهیلا صادقی 🔖 استاد دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایت‌های هژمونیک و آشکارگی تله‌های اندیشه 🔻 مواجهۀ ما با جهان در عرصه‌ها و حوزه‌های گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بی‌طرف نیستند؛‌ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریه‌ها، ارزش‌ها، پارادایم‌ها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزاره‌های بیشماری را یدک می‌کشد. مثال دم‌دستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بی‌معناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم می‌گسلد. می‌توان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان می‌گیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریه‌های مرتبط با آن را می‌توان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ‌ ما با اشیاء مادی و درک ما از آن‌ها را سامان می‌دهد و بر آن‌ها «هژمونی» می‌یابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا می‌کند و تعیین می‌کند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایت‌ها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شده‌اند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم می‌کنند و بر نحوۀ درک ما از پدیده‌های پیرامونی تأثیر عمیقی می‌گذارند. 🔻 با این توضیح، می‌توان گفت رویارویی ما با پیچیدگی‌های روابط بین‌الملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایت‌های غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت می‌دهند. این روابط و نظم در قالب این روایت‌ها فهم می‌شود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوب‌های روایی. اما باید توجه داشت، این روایت‌ها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آن‌ها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بی‌نظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایت‌های هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی می‌شود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، می‌توان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژه‌ای کنشگر و درگیر، به این روایت‌های مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آن‌ها واقعاً منعکس‌کننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانه‌ها، تله‌ها، فریب‌ها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرت‌های خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیف‌گری و روایت‌گری‌شان را زیر سوال می‌رود و آنها را به عنوان «تله»‌هایی برای اندیشه و اندیشیدن می‌شناساند. این تله‌ها سبب می‌شود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنه‌ای به بحث‌هایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر می‌کنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامی‌گذارم: ۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بی‌طرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولت‌ها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته‌ نجات‌بخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دین‌گریزی و دین‌ستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷.  تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهم‌پیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقب‌مانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بین‌المللی؛ ۲۵. تلۀ دولت‌های قانون‌مدار غربی. 👤 مهدی حسین‌زاده یزدی 🔖 دانشیار دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | شهادت رهبرانقلاب و ماتریکس اطلاعاتی 🔻 به نظر بنده، ایران قبل از جنگ دوازده روزه در بود در جنگ 12 روزه به دوره شده وارد شد و در جنگ اخیر (وعده صادق4 ) به دوره و مقاومت‌شناختی وارد شده است. این نکته در پرتو شهادت رهبر انقلاب صورت گرفته است. 🔻 اگر این نگاه را به‌صورت تحلیلی و مفهومی بازسازی کنیم، می‌توان سه مرحله‌ی تحولی «ادراک ملی و شناخت جامعه ایران» را در قالب استعاره‌ی توضیح داد. در واقع، این سخن به‌طور نمادین سه دوره‌ی متفاوت از تحول شناختی جامعه ایران در برابر ساختارهای اطلاعاتی جهانی را ترسیم می‌کند. 🔻 در دورهٔ نخست، یعنی قبل از جنگ دوازده‌روزه، ایران در وضعیت «ماتریکس» اولیه قرار داشت. این دوره با ویژگی شناختی وابستگی به روایت‌های خارجی و چارچوب‌های شبیه‌سازی‌شده واقعیت مشخص می‌شد. در این مرحله، ساختار ادراک عمومی تا حد زیادی درون داده و رسانه عمل می‌کرد؛ یعنی غلبه روایت‌های بیرونی بر ذهن جمعی، شکل‌گیری واقعیت‌های مجازی درباره موقعیت ایران، و انفعال شناختی در برابر جریان داده‌های بین‌المللی. رسانه‌ها در این سطح نقش محیط شبیه‌سازی را بازی می‌کردند که جامعه را در خواب نگاه می‌دارد و افراد به آن به‌عنوان واقعیت می‌نگرند. 🔻 سپس، با وقوع جنگ دوازده‌روزه، جامعه وارد مرحلهٔ «بازبارگذاری ماتریکس» (Matrix Reloaded) شد. این دوره با و بازشناخت خود در سطح ماتریکس بازسازی‌شده مشخص می‌گردد. در این جنگ، ساختار اطلاعاتی جهانی دچار اختلال شد و ایران توانست تصویری جدید از توان ادراکی و واقعیت خود ارائه دهد. این امر باعث شد مردم شروع به تشکیک در واقعیت شبیه‌سازی‌شده و بررسی داده‌ها از زاویه‌ دید خویش کنند. این مرحله، همانند فیلم The Matrix Reloaded، جایی‌ست که سیستم شبیه‌سازی خود را به‌روزرسانی می‌کند و انسانِ بیدارشده درمی‌یابد که ماتریکس لایه‌های عمیق‌تری دارد. 🔻 نهایتاً، با وقایع اخیر مانند «وعده صادق ۴»، ایران وارد عصر «انقلاب‌های ماتریکسی و مقاومت شناختی» شده است. این مرحله با گذار از داده به کنش فعال در جنگ شناختی شناخته می‌شود. در این دوره، جامعه صرفاً بازتاب روایت‌ها نیست، بلکه خود روایت‌ساز می‌شود. این امر با شکل‌گیری رسانه‌های بومی و جریان‌های مستقل حقیقت‌ساز، افزایش سواد شناختی و جمعی، و بازتعریف مفاهیم جنگ از فیزیکی به ادراکی نمود پیدا می‌کند. اتحاد شبکه‌های اجتماعی، فرهنگی و احساسی برای دفاع از واقعیت خویش، و ظهور الگوی «» که شکستن انحصار جهانی داده و ایجاد هویت شناختی خودبسنده است، از ویژگی‌های این دوره است. این مرحله همان چیزی است که در ماتریکس نهایی، نئو و انسان‌ها به مرحلهٔ همزیستی آگاهانه با سیستم می‌رسند — نه نابودی آن، بلکه فهم و کنترل آن از درون. 🔻 به‌طور کلی، این تحول را می‌توان در مسیر خطی «از مصرف روایت‌ها به بازشناسی روایت‌ها و نهایتاً خلق روایت‌ها» و «از ادراک تحت کنترل به فهم کنترل و سپس کنترل ادراک» ترسیم کرد. 🔻 شهادت رهبر انقلاب به عنوان یک شوک عمیق عمل کرد که جامعه را وادار به بازنگری در برداشت‌های خود از واقعیت نمود. این رویداد، همانند فرو ریختن بخشی از «ماتریکس» اطلاعاتی است که افراد در آن زندگی می‌کنند. مردم در مواجهه با فقدان یک شخصیت کلیدی، ناگهان شروع به زیر سوال بردن روایت‌های غالب و جستجوی حقیقت عمیق‌تر می‌کنند. این کنجکاوی و تردید، اولین گام برای خروج از انفعال شناختی است. 🔻 در ادامه، خاطره، آرمان‌ها و جایگاه آن رهبر در ذهن مردم، نه تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه به نمادی قدرتمند از حقیقت و مقاومت تبدیل می‌گردد. این نمادسازی، مردم را در برابر تلاش‌های خارجی برای تحریف واقعیت یا ایجاد تفرقه، مقاوم‌تر می‌سازد. در این مرحله، انسجام اجتماعی افزایش یافته و هویت ملی تقویت می‌گردد، زیرا جامعه خود را در برابر تهدیدات شناختی، متحد و هم‌صدا می‌یابد. این دگرگونی، تبدیل فقدان به یک منبع قدرت است؛ قدرتی که از درک عمیق‌تر فداکاری و ضرورت ایستادگی در برابر نیروهای مداخله‌گر سرچشمه می‌گیرد. در نهایت، این فرایند، جامعه را به سطح بالاتری از خودآگاهی و توانایی مقاومت در برابر دستکاری‌های اطلاعاتی سوق می‌دهد. این نظریه روشن می‌سازد که چرا بعد از شهادت آن امام بزرگوار مردم ایران وارد مرحله‌ای جدید از آگاهی شناختی و اطلاعاتی گردیده‌اند. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
تنزیل دگرباره معنای مقاومت در لیله القدر انقلاب اسلامی.pdf
حجم: 145.1K
📃 | تنزیل دگربارهٔ معنای مقاومت، در لیلة‌القدر انقلاب اسلامی 👤 حسین حاج‌محمدی 🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | ایران اکنون در درگیری جاری دست برتر را دارد؛ آمریکا و اسرائیل به‌دنبال راهی برای خروج هستند. 🔻 برخلاف پیش‌بینی‌ها و محاسبات اولیه در واشنگتن و تل‌آویو، روند وقایع لزوماً آنطور که پیش‌بینی می‌شد، پیش نرفته است. با وجود خسارات انسانی و زیرساختی، ایران اکنون دست بالا را دارد. این برتری بر چهار عامل استوار است: 1⃣ انتقال آرام رهبری 2⃣ حمایت مردمی 3⃣ تأثیر جنگ انرژی و اقتصادی 4⃣ معادله نظامی 🔻 چندین تحول قابل توجه در حوزه نظامی گزارش شده است. یکی از آنها عدم تقارن اقتصادی جنگ است: پهپادهای کم‌هزینه ایران، ایالات متحده و اسرائیل را مجبور به استقرار سیستم‌های دفاع موشکی بسیار گران‌قیمت می‌کند. این امر موازنه درگیری را تغییر داده است. موضوع دیگر، تخریب سیستم‌های دفاعی است. گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران سیستم‌های پیشرفته THAAD ایالات متحده را در منطقه غرب آسیا نابود کرده است. جنبه دیگر، تصرف فناوری است. 🔻 ایران ادعا می‌کند که تاکنون نزدیک به ۱۰۰ پهپاد پیشرفته آمریکایی و اسرائیلی را رهگیری کرده است. از جمله مهمترین موارد، هک کردن یک پهپاد پیشرفته MQ-9 Reaper و فرود ایمن آن به همراه محموله تسلیحاتی آن است. در صورت تأیید، این حادثه می‌تواند دری را برای ایران برای مهندسی معکوس فناوری‌های پیشرفته پهپاد باز کند. 🔻 برتری هوایی از طریق هواپیماهای جنگنده تا حد زیادی در دست طرف مقابل است و ایران به دنبال راه‌هایی برای مقابله با این چالش است. 🔻 دو تحول در روزهای اخیر نشان می‌دهد که ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به دنبال راهی برای خروج از وضعیت فعلی باشند. 🔻 مورد اول مربوط به تغییر در هدف‌گیری است. در غیاب اهداف نظامی قابل توجه برای بمباران، حملات به طور فزاینده‌ای به سمت خانه‌های مسکونی، ساختمان‌های اداری، بیمارستان‌ها، بانک‌ها و تأسیسات عمومی هدایت شده است. این تغییر - که با هدف ارعاب مردم و تضعیف حمایت اجتماعی از نظام سیاسی انجام می‌شود - همچنین اذعان ضمنی به این است که اهداف نظامی اولیه محقق نشده‌اند. 🔻 نشانه دوم، فعال شدن کانال‌های دیپلماتیک با هدف حرکت به سمت آتش‌بس است، اگرچه اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه پایان جنگ زودهنگام خواهد بود، به نظر می‌رسد پیچیدگی این روند را تأیید می‌کند. در روزهای اخیر، روسای جمهور ترکیه و فرانسه، به همراه سایر واسطه‌ها، بازدیدها و ارتباطات مکرری را در تلاش برای درک موضع ایران در مورد مذاکرات و آتش‌بس احتمالی انجام داده‌اند. فشار عمومی در ایالات متحده و اروپا، نوسانات بازارهای جهانی و عدم دستیابی به اهداف اعلام شده، در مجموع بحث مسیرهای دیپلماتیک را افزایش داده است. 🔻 در مجموع، ایران تاکنون هیچ نشانه‌ای از علاقه به آتش‌بس در شرایط فعلی نشان نداده است. از یک سو، افکار عمومی داخلی که خواستار مجازات متجاوزان هستند، در داخل کشور رواج یافته است. از سوی دیگر، مقامات حاکم نمی‌توانند بدون دریافت تضمین‌هایی مبنی بر عدم تکرار چنین تجاوزی در آینده، به طور واقع‌بینانه به سمت حکومت و بازسازی پس از جنگ حرکت کنند. 🔻 به همین دلیل، بحث در مورد آتش‌بس قبل از رسیدن به نقطه‌ای که بازدارندگی معتبری را تضمین کند، همچنان غیرقابل قبول است. از دیدگاه ایران غیرقابل قبول است. 👤 سیدهادی ساجدی 🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | استعاره مفهومی «علاج در وطن است» 🔻استعاره ایرانی «مردم علاج در وطن است» که در سرود محسن چاوشی آمده مفهومی عمیق و چندلایه است که در آن «» به عنوان منبع اصلی درمان، راه حل و قدرت در برابر چالش‌ها، به ویژه در بستر ، معرفی می‌شود. این استعاره با تأکید بر ظرفیت‌های درونی و جمعی ملت ایران، رویکردی مبتنی بر خوداتکایی و مقاومت را ترویج می‌کند. 🔻تحلیل این استعاره در دو سطح قابل بررسی است: ◀️ اول، «وطن» به مثابه «»: در این نگاه، وطن صرفاً یک سرزمین جغرافیایی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌ها، تاریخ، فرهنگ، هویت ملی و سرمایه‌های انسانی است که در کنار هم، قادر به حل مشکلات و غلبه بر بحران‌ها هستند. این استعاره، علاج را نه در خارج از مرزها و نه در وابستگی به قدرت‌های بیگانه، بلکه در دل همین ملت و در بستر همین سرزمین جستجو می‌کند. این رویکرد، استقلال فکری و عملی را ترویج داده و هرگونه راه حل وارداتی یا دستوری را نفی می‌کند. ◀️ دوم، «مردم» به مثابه «»: در این بخش، تأکید بر نقش فعال و تعیین‌کنندهٔ خود مردم در فرآیند «درمان» و «حل مسئله» است. این استعاره، قدرت و توانایی ملت را به عنوان عامل کلیدی و اصلی در عبور از سختی‌ها برجسته می‌سازد. این به معنای بسیج عمومی، همبستگی ملی، و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل جامعه در برابر تهدیدات است. 🔻 نقش این استعاره در جنگ شناختی علیه آمریکا و اسرائیل بسیار مهم است. این استعاره در مقابله با جنگ شناختی دشمنان، کارکردهای مهمی دارد: 1⃣ تقویت مقاومت و خوداتکایی: در برابر تلاش‌های دشمن برای تضعیف روحیه، ایجاد ناامیدی و القای وابستگی، این استعاره با تأکید بر توانایی داخلی، حس مقاومت و خودباوری را تقویت می‌کند. دشمن تلاش می‌کند تا علاج را در «تغییر نظام» یا «برقراری ارتباط با قدرت‌های خارجی» معرفی کند، اما این استعاره علاج را در «خودِ ملت و وطن» می‌داند. 2⃣ خنثی‌سازی القائات وابستگی: آمریکا و اسرائیل اغلب در جنگ شناختی خود، بر القای ناکارآمدی نظام داخلی و ضرورت اتکا به قدرت‌های خارجی یا پذیرش شرایط آن‌ها تمرکز می‌کنند. استعارهٔ «علاج در وطن» با نفی این رویکرد، هرگونه پیشنهاد یا فشاری برای وابستگی را بی‌اثر می‌سازد و پیامی مبنی بر کفایت و توانمندی ملی ارسال می‌دارد. 3⃣ افزایش انسجام ملی: جنگ شناختی دشمن اغلب با هدف ایجاد تفرقه و شکاف در جامعه صورت می‌گیرد. این استعاره با برجسته کردن «مردم» به عنوان یک واحد منسجم و «وطن» به عنوان یک موجودیت یکپارچه، بر همبستگی ملی تأکید کرده و این انسجام را به عنوان یک سپر دفاعی در برابر تفرقه‌افکنی دشمن معرفی می‌کند. 4⃣ مقاومت در برابر روایت‌های کاذب: دشمن سعی می‌کند روایت‌های دروغین و تحریف‌شده‌ای از واقعیت‌ها ارائه دهد تا ذهنیت جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. استعارهٔ «علاج در وطن» با تکیه بر دانش بومی، تاریخ، فرهنگ و هویت ملی، به عنوان یک قدرتمند عمل می‌کند که به جامعه کمک می‌کند تا روایت‌های کاذب دشمن را تشخیص داده و با اتکا به برداشت‌های خودی، آن‌ها را رد کند. 5⃣ تبدیل تهدید به فرصت: این استعاره می‌تواند تهدیدهای خارجی را به فرصتی برای انسجام و ملی تبدیل کند. فشارهای دشمن، به جای تضعیف، می‌تواند بهانه‌ای برای بازگشت به ظرفیت‌های درونی، تقویت تولید ملی، و ارتقای دانش و فناوری داخلی باشد. 🔻 در مجموع، این استعاره یک رویکرد دفاعی و تهاجمی شناختی است که با تأکید بر قدرت، هویت و اصالت ملی، ملت ایران را در برابر ابزارهای جنگ روانی و اطلاعاتی دشمن مقاوم می‌سازد و رویکردی مبتنی بر استقلال و خودکفایی را ترویج می‌دهد. 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🆔 @saissut
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها شاهد رویدادها و وقایع متعددی است؛ مسائلی که هرکدام می‌توانند احساسات، امیدواری‌ها، نگرانی‌ها، پرسش‌ها و تجربه‌های متفاوتی برای ما ایجاد کنند. انجمن قصد دارد فضایی فراهم کند تا نگاه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی شما دربارهٔ شرایط گوناگون این روزها بازتاب داده شود. ♦️ اگر مایلید یادداشت، تجربهٔ شخصی، دل‌نوشته، تحلیل اجتماعی، یا محتوای علمی و آموزشی مرتبط‌تان با موضوعات مذکور منتشر شود، نوشته‌های شما را با افتخار دریافت می‌کنیم و پس از بررسی در کانال انجمن و با نام خودتان ارسال خواهیم کرد. ↙️ 🆔 @m_b_abraham 🔰 انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران 🔰 🆔 @saissut
📃 | علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان 🔻 بیش از یک دهه است که از ضرورت حضور «علوم اجتماعی ایران در دادگاه و محکمهٔ نقد» گفته و نوشته‌ام. نقد در این عبارت به معنای کانتی آن مدنظر است. کانت در کتاب نقد عقل محض (Critique of pure reason) به دنبال آن بود که حدود و ثغور عقل را روشن کند. از این رهگذر معلوم می‌شود که آیا عقل توان آن را دارد که در باب متافیزیک و امور متعالی به ما شناختی دهد یا نه. با توجه به این مهم، مراد از نقد علوم اجتماعی، همان نگاه درجه دومی (second_order) است که دست‌کم از معرفت‌بخشی علوم اجتماعی می‌پرسد. آیا اساساً می‌توان آنچه به نام علوم اجتماعی خوانده می‌شود، علم دانست؟ آیا گزاره‌های علوم اجتماعی معرفت‌بخش هستند؟ یا اساساً قصه‌ها و رمان‌هایی را می‌مانند که در آن، سراغ‌گرفتن از استدلال و معرفت امری بی‌معناست؟ مسئله اینجاست که علوم اجتماعی دست‌کم در ایران پارادایم غالب ندارد. وقتی به ساحت علوم اجتماعی پا می‌گذارید، با پارادایم‌ها و بالتبع نظریات گوناگون و گاه متناقضی مواجه‌ می‌شوید که گاه جز سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. 🔻 *اما امروز می‌خواهم از همۀ این مجادلات نظری و هیاهوی پارادایم‌ها و نظریه‌ها گذر کنم. می‌خواهم در مقابل «وجدان» زانو بزنم. این روزها نه مسئلهٔ «معرفت» و «علم» که مسئلهٔ «خون» در میان است. خونی که بر خاک وطن می‌چکد و این پرسش را پیش روی همۀ ما می‌نهد: علوم اجتماعی در مقابل این جنگ تحمیلیِ ظالمانه و ددمنشانه، چه وظیفه‌ای بر دوش دارد؟* *اندیشمندان و روشنفکرانی که از مواهب و فرصت‌های این سرزمین، متنعم شده‌اند، در برابر تجاوز به این بوم و بر چه موضعی باید بگیرند تا شرمنده وجدانشان نشوند؟* 🔻 هر چند، برخی از دانشمندان و متفکران، بی‌هراس از تهدیدها با غیرتی سترگ، در برابر تجاوز به مام میهن پا به میدان گذاشته‌ و غیرتمندانه سینه ستبر کرده‌اند که بر ایشان می‌بالم، اما سکوت برخی از اصحاب علوم اجتماعی برایم اندوه‌بار و نامفهوم است. از روشنفکرانی که نان و نام و اعتبارشان وام‌دارِ همین خاک پرگهر است، می‌پرسم: شما که سال‌ها از «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» نوشته‌اید و در محافل علمی علیه «خشونت » و «بازتولید سلطه» سخن رانده‌اید، امروز که خشونتِ بی‌پرده در کوچه و خیابان، «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» را سلاخی می‌کند، چرا زبانتان بند آمده است؟ 🔻 علوم اجتماعی اگر قرار است معنایی داشته باشد، اگر قرار است جز قصه و رمان، جز بازیِ واژگان و تولیدِ متونِ پرشمارِ بی‌مخاطب و بی‌خاصیت و جز مقالات «استاد» برساخت‌کُن چیزی باشد، باید در چنین روزهایی بخاری از آن بلند شود؛ نه در پشتِ میزهای صیقل‌خورده، که در میان مردم. آسمانِ پرستارهٔ بالای سرِ این سرزمین، قانونِ اخلاقی درونِ شما، شما را به هیچ تکلیفی فرا نمی‌خواند؟ تجاوز به مام میهن، درخون غلطیدن عزیزترین داشته‌هایمان، پرپرشدن دانش‌آموزان و دخترکان معصوم میناب برای شما «مسئلهٔ اجتماعی» نیست؟ قرار نبود علوم اجتماعی صدایِ بی‌صداها باشد و نه نظام سلطه؟ امروز فریاد مظلومیت، چنان رسا و چنان دردمندانه از گلوهای آغشته به خون و افتاده بر روی زمین، برمی‌آید که سکوت در برابر آن، نه نقصِ دانش که نبود وجدان است. 🔻 برایم روش است که این روزهای سخت با سربلندی مردم غیور و پاک این سرزمین، تمام می‌شود، برایم واضح است که ایران و ایرانی از این میدان نیز سربلند بیرون می‌آید و برایم روشن‌تر است که بعد از این، آنان باز هم طلبکار می‌شوند و قصه پر غصه عوض‌کردن جای جلاد و شهید را می‌آغازند. 👤 مهدی حسین‌زاده یزدی 📌 دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🆔 @saissut
📃 | «قرن پانزدهم قرن ایران اسلامی است.» 🔻 از زمانی که مصر توسط سپاه ناپلئون بناپارت (۱۷۹۸ م) به تسلط فرانسویان درآمد و از روزگاری که لشکر عباس‌میرزا از سپاه روسیه تزاری شکست خورد (۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ م)، بیش از دو قرن گذشته است. در آن ایام بود که غربیان بعد از قرن‌ها عقب ماندگی از مسلمین ، دولت‌های اسلامی را به استعمار و سیطره خود درآوردند و احساس عقب‌ماندگی و حقارت بین مردمان بلاد اسلامی رو به تزاید نهاد. 🔻 متفکران سرزمین های اسلامی برای برون‌رفت از آن شرایط حقارت‌آمیز راه‌های مختلفی را پیشنهاد می‌کردند و درباره علل عقب‌ماندگی و دلایل غلبه و پیشرفت غربی‌ها نظرات گوناگون و گاه متناقض ارائه کردند؛ برخی قبول کامل فرهنگ غرب و تسلیم در برابر هژمون غرب لیبرال و برخی هم تسلیم و پذیرش کمونیسم را در پیش گرفتند. 🔻 حکام کشورهای اسلامی نیز یا دست‌نشانده دولت‌های استعمارگر بودند و یا نالایق و فاقد تدبیر کافی؛ لکن همه آن تجربه‌های تاریخی که در کشورهای اسلامی انجام شد، راهی به سمت پیشرفت درون‌زای مسلمین و جهان اسلام نبرد؛ چه آنها که به بلوک غرب گرائیدند و چه آن‌هایی که از بلوک شرق تبعیت کردند. 🔻 اما در ایران پس از تجربه دو انقلاب مشروطه و نهضت ملی نفت، در انقلاب سال ۱۳۵۷ مسیری غیر از تبعیت از هژمون بلوک شرق و غرب پیش گرفته شد و آن جمهوری اسلامی بود که مبتنی عقلانیت شیعی است . 🔻 به زعم نگارنده در جنگ‌های سده‌های اخیر مسلمین با دولت‌های غربی، دو عامل اساسی باعث شکست شد: یکی عدم وجود حاکمان مقتدر، مدبر و شجاع و فرماندهان عالم و کارآمد و دیگری ضعف علمی و توان نظامی که البته توان نظامی هم بازگشت به پیشرفت علمی داشت؛ چرا که پیشرفت‌های علمی و دستاوردهای فنی زمینه قدرت نظامی غربیان را فراهم کرده بود. 🔻 جمهوری اسلامی ایران که با شعار استقلال و آزادی و مقابله با استعمار دو بلوک غرب و شرق به پیروزی رسید، در همان ابتدای مسیر که مورد تهاجم دشمنان قرار گرفت، گام‌های خود را در مسیر توسعه علمی و فناوری و بالا بردن رشد علمی به کار گرفت که این همه در سایه تحریم‌های سخت شکل گرفت . 🔻 جنگ رمضان تقابل علم و فناوری و تکنولوژی بومی ایرانی با علم و تکنولوژی غربی است( که سده‌هاست کشورهای اسلامی را زیر تسلط خود گرفته است) و این پیشرفت تکنولوژی بومی ایرانی مرهون تلاش های فرماندهان و دانشمندان عالم و کارآمد است که تحت زعامت رهبری مدبر و شجاع مدیریت می‌شد؛ در واقع این جنگ نشان از رفع دو عامل مذکور در شکست‌های پی‌درپی مسلمین و ایرانیان به طور خاص است. 🔻 این برای نخستین بار در تاریخ سرزمین های اسلامی و ایران پس از غلبه غربیان بر کشورهای اسلامی در سده‌های اخیر است که علم و تکنولوژی و قدرت نظامی غربیان به چالش کشیده می‌شود. 🔻 با به چالش کشیده شدن تکنیک فنی و نظامی غرب توسط تکنیک نظامی ، فنی و بومی ایران، باید ظهور ایران ابرقدرت با گفتمان اسلام و عقلانیت شیعی را شاهد باشیم و اینجاست که بشارت امام خمینی «رحمةالله علیه» برای ما تداعی می‌شود: «من با اطمینان می‌گویم: اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت می‌نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد (صحیفه امام ج۲۰ص۳۲۵) به این دلیل است که می توان این قرن را قرن ظهور ایران ابرقدرت دانست. 👤 یحیی بوذری نژاد 🔖 استاد دانشگاه تهران 🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
اگر بخواهیم اولین پیام رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای را از منظر جامعه‌شناختی بررسی کنیم، باید آن را صرفاً یک متن احساسی یا تسلیتی نبینیم؛ بلکه باید آن را نوعی «کنش اجتماعی سازمان‌دهنده» در یک لحظه‌ی تاریخی خاص بدانیم. این پیام در شرایطی صادر شده که جامعه در وضعیت گذار قرار دارد؛ یعنی فقدان رهبر پیشین می‌تواند به‌طور طبیعی نوعی خلأ نمادین و عاطفی در جامعه ایجاد کند. در چنین موقعیتی، نخستین پیام رهبر جدید معمولاً کارکردی فراتر از یک بیانیه دارد و در واقع به نوعی آیین بازتولید نظم اجتماعی تبدیل می‌شود. در این پیام چند کارکرد جامعه‌شناختی به‌طور هم‌زمان دیده می‌شود. نخست، بازسازی مشروعیت است. متن با ارجاع به منابع مختلف مشروعیت، تلاش می‌کند پیوستگی ساختار قدرت را نشان دهد: از یک سو مشروعیت دینی و الهی از طریق زبان قرآنی و مفاهیم معنوی برجسته می‌شود، از سوی دیگر به فرآیند نهادی مانند انتخاب توسط خبرگان اشاره می‌شود، و در کنار آن تداوم تاریخی مسیر انقلاب و رهبری نیز یادآوری می‌شود. این ترکیب سه‌گانه باعث می‌شود انتقال قدرت نه به‌عنوان یک گسست، بلکه به‌عنوان ادامه‌ی طبیعی یک مسیر تاریخی فهمیده شود. دومین کارکرد مهم، بازنمایی نقش مردم است. در متن، مردم صرفاً مخاطب یا تابع قدرت معرفی نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان عنصر فعال و ضامن اقتدار نظام تصویر می‌شوند. این نوع زبان، نوعی رابطه‌ی متقابل میان رهبر و جامعه و یا به تعبیر بهتر رابطه امام و امت را ایجاد می‌کند؛ به این معنا که اقتدار رهبری در گرو حضور و حمایت مردم معنا می‌یابد و در مقابل، مردم نیز در چارچوب همین نظم معنوی و سیاسی تعریف می‌شوند. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، چنین بیانی نوعی مدل از «جمهوریت قدسی» را شکل می‌دهد که در آن مشارکت مردمی با معنای دینی و ارزشی پیوند می‌خورد. سومین نکته، نحوه‌ی شکل‌گیری گفتمان قدرت در متن است. ساختار معنایی پیام بر اساس مجموعه‌ای از تقابل‌ها سامان یافته است: حق در برابر باطل، مردم در برابر دشمن، مقاومت در برابر سلطه. این تقابل‌ها کارکرد مهمی در انسجام اجتماعی دارند، زیرا مرزهای هویتی جامعه را مشخص می‌کنند و احساس تعلق جمعی را تقویت می‌نمایند. در واقع، چنین ساختاری کمک می‌کند جامعه در شرایط بحران، خود را به‌عنوان یک «ما»ی واحد در برابر یک «دیگری» تعریف کند. از سوی دیگر، پیام تلاش می‌کند انسجام عاطفی جامعه را نیز ترمیم کند. یادآوری شهدا، همدردی با آسیب‌دیدگان و تأکید بر حمایت از خانواده‌های خسارت‌دیده، نوعی همبستگی اخلاقی در جامعه ایجاد می‌کند. در نظریه‌های جامعه‌شناسی، این نوع همبستگی یادآور مفهوم «همبستگی عاطفی» است که در شرایط بحران می‌تواند جامعه را دوباره گرد یک ارزش مشترک جمع کند. در سطح منطقه‌ای نیز پیام به شبکه‌ای گسترده‌تر از هویت اشاره می‌کند؛ جایی که مفهوم «جبهه مقاومت» نه فقط یک اتحاد سیاسی، بلکه نوعی پیوند هویتی و تمدنی معرفی می‌شود. این نگاه، مرزهای هویت جمعی را از سطح ملی فراتر برده و آن را در قالب یک چارچوب گسترده‌تر تعریف می‌کند. در مجموع، اگر این پیام را در یک جمع‌بندی جامعه‌شناختی نگاه کنیم، می‌توان گفت که با متنی مواجه هستیم که سه کارکرد اساسی را دنبال می‌کند: تثبیت نظم در لحظه‌ی گذار، بازسازی و بازتولید نوعی نوین از همبستگی اجتماعی، و ترسیم افق هویتی و سیاسی آینده. به همین دلیل، این پیام فقط یک سخنرانی یا بیانیه نیست؛ بلکه نوعی متن سازمان‌دهنده است که تلاش می‌کند جامعه را از مرحله‌ی سوگ به مرحله‌ی معنا، انسجام و ادامه‌ی مسیر تاریخی هدایت کند. 👤 محمد دادسرشت 📌 دکترای جامعه‌شناسی 🆔 @saissut
📃 | استعاره مفهومی «اراده اتمی» 👤 علیرضا قائمی‌نیا 🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 🔻 در خبر آمده بود که ژنرال زید حامد یکی از نخبگان سیاسی نظامی پاکستان در یکی از برنامه‌های تلویزیونی با شور و حرارت گفت: «ایران، "قلبِ تپنده‌ی اسلام" است. در اسفند ۱۴۰۴، وقتی دشمن فکر می‌کرد ایران ضعیف شده، آن‌ها با انتخابِ سریعِ رهبری جدید و پاسخِ دندان‌شکن، به همه‌ی ما درسِ "غیرت" دادند. ایران ثابت کرد که قدرتِ اتمی لازم نیست، وقتی " اتمی" داشته باشی. ما به همسایگی با چنین ملتی افتخار می‌کنیم.» استعاره اراده اتمی (Nuclear Will) واقعیت روح بزرگ مردم ایران را در وعده 4 نشان می‌دهد. از این رو، آن را تحلیل می‌کنم و نقش آن را در جنگ شناختی بررسی می‌کنم. 🔻 این استعاره به طور ضمنی به مفاهیمی کلیدی اشاره دارد: 1⃣ قدرت بازدارندگی روانی و اعتقادی: در حالی که “” به یک توانایی نظامی و فیزیکی مشخص (داشتن سلاح هسته‌ای) اشاره دارد، “اراده اتمی” به یک حالت ذهنی، یک عزم راسخ، یک آمادگی درونی برای مقاومت و اقدام قاطع، حتی در برابر تهدیدهای عظیم اشاره می‌کند. این اراده، منبعی درونی است که می‌تواند جایگزین یا مکمل قدرت‌های فیزیکی شود. 2⃣ قدرت اراده در مقابل قدرت مادی: ژنرال حامد با این جمله، قدرت نرم (اراده) را بر (اتمی) ترجیح می‌دهد. این نشان می‌دهد که حتی بدون داشتن سلاح‌های هسته‌ای، یک ملت با داشتن اراده‌ای قوی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند و دشمن را مرعوب سازد. این یک پیام قدرتمند برای کشورهایی است که در رقابت‌های بین‌المللی با قدرت‌های برتر روبرو هستند. 3⃣ درس “غیرت”: اشاره به “غیرت” نشان می‌دهد که این اراده اتمی ریشه در ارزش‌های فرهنگی و هویتی دارد. غیرت، مفهوم عمیقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است که به معنای تعصب، حمیت، و دفاع از ارزش‌ها و ناموس است. این استعاره، قدرت ملی را نه تنها بر پایه توانایی‌های نظامی، بلکه بر اساس انسجام فرهنگی و عزم جمعی بنا می‌نهد. 4⃣ درس “سریع” و “دندان‌شکن”: این عبارات نشان می‌دهند که این اراده اتمی، منفعل نیست، بلکه فعال، هوشمندانه و قاطعانه عمل می‌کند. انتخاب سریع رهبری جدید و پاسخ دندان‌شکن، نشان‌دهنده توانایی مدیریت بحران و واکنش مؤثر در شرایط حساس است. 🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻 🆔 @saissut