👤 | منی حوا
🔖 | روزنامه نگار فلسطینی شبکه الجزیره
✍ | وی با بازنشر صحبت های رابرت پیپ نوشت:
🔻 *این توییت عادی نیست. رابرت پیپ، استاد برجسته علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و یکی از مهمترین تحلیلگران استراتژیک آمریکا در حوزههای امنیت بینالمللی، نیروی هوایی و سیاستهای بازدارندگی، در یک توییت جنجالی اظهار کرده که ایران امروز به عنوان «چهارمین مرکز قدرت جهانی» در کنار ایالات متحده، چین و روسیه قرار دارد.*
🔻 *پیپ این رشد را به توانایی استثنایی ایران در «شکلدهی و تدوین تصمیمات در بالاترین سطوح نظام جهانی» نسبت میدهد، فراتر از صرفاً برتری نظامی.* او تأکید میکند که این تغییر، که پیش از جنگ به نظر یک تصور غیرممکن میرسید، نشاندهنده پایان انحصار قدرت کلاسیک است؛ زیرا تأثیر ژئوپولیتیکی امروز به مراتب فراتر از اندازه زرادخانههای نظامی است. این همچنین به معنای تغییر ساختاری در منطقه است.
🔻 وقتی یک کارشناس با این درجه از اهمیت، ایران را در کنار سه قدرت بزرگ جهان قرار میدهد، این تغییر نگرش عمده و خطرناکی در ذهنیت مراکز تفکر آمریکایی را نشان میدهد.
🔻 *نگاه آمریکا بهتدریج از تلاشهای سنتی برای مهار ایران به سمت تعامل با این کشور بهعنوان قطب اصلی در شکلدهی به نظام جهانی جدید تغییر کرده است.* این تحلیل علمی به خوبی رفتار تهاجمی اخیر آمریکا را تبیین میکند؛ جایی که واشنگتن به مهندسی قراردادها و کنترل همپیمانانش (بهویژه محدود کردن اسرائیل در لبنان) از طریق دستورات قطعی پرداخته است. این تغییرات نتیجه طبیعی معادله بازدارندگی است که ایران بر تصمیمگیرندگان آمریکایی تحمیل کرده است.
🔻 حقیقت این است که امروز ارزشیابی قدرت جهانی تغییر کرده؛ و نظام جدید جهانی اکنون بر اساس قواعدی که کسانی که قدرت اعمال قواعد درگیری را دارند، تنظیم میشود و قادر به تبدیل تهدیدات استراتژیک به پیروزیهای سیاسی است.
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *مذاکره؛ امتداد میدان یا پایان نبرد؟*
🔻در نگاه رایج و خوشبینانه، میز مذاکره نقطهی پایان درگیری و آغاز تفاهم است؛ جایی که منطق و گفتوگو جایگزین زبان زور میشود. اما این یک سادهسازی خطرناک از واقعیت صحنه بینالملل است. برای قدرتهای مستقل که نظم موجود را به چالش میکشند، میز مذاکره نه پایان، که امتداد میدان نبرد در لباسی دیگر است؛ عرصهایی که در آن، ارادهها و قدرتها بدون شلیک یک گلوله به مصاف هم میروند.
🔻اساسیترین اصل در این مصاف، پیوستگی جداییناپذیر «میدان» و «میز» است. این دو، یک کل واحد و تفکیکناپذیرند. این قدرت خلقشده در میدان (نظامی، اقتصادی، منطقهایی) است که طرف مقابل را از موضع تکبر به جایگاه گفتوگو میکشاند. در مقابل، وظیفه دیپلماسی در پشت میز، تبدیل آن قدرت میدانی به دستاوردهای ملموس سیاسی، حقوقی و اقتصادی است. غفلت از این پیوستگی، خطایی راهبردی است؛ مذاکره بدون قدرت میدانی، استغاثه است و قدرت میدانی بدون دیپلماسی هوشمند، انباشت هزینهایی بیفایده.
🔻باید به استراتژی طرف مقابل نیز با دقت نگریست. هدف اصلی دشمن در بسیاری از موارد، لزوماً رسیدن به توافق نیست، بلکه «گرفتار کردن» رقیب در یک «فرآیند» فرسایشی است. در این تله، خود مذاکره به ابزار مهار تبدیل میشود؛ ابزاری برای شرطی کردن اقتصاد، ایجاد شکاف در جامعه از طریق تزریق امیدهای واهی و محدود کردن توانمندیهای دفاعی و منطقهایی به بهانهی «حسن نیت». در این بازی، فرآیند مذاکره از نتیجهی آن مهمتر میشود.
🔻اما شاهکلید این معادله و نقطه تعیینکننده پیروزی یا شکست، نه در وین و ژنو، که در داخل کشور است. هیچ قدرتی به اندازه یک جبهه داخلی منسجم و مقاوم، به تیم مذاکرهکننده اعتبار و توان چانهزنی نمیبخشد. دشمن این را به خوبی میداند و به همین دلیل، همزمان با فشار اقتصادی، شدیدترین «جنگ شناختی» را برای ایجاد دوقطبیهای کاذب «معیشت یا امنیت» و «مذاکره یا انزوا» به راه میاندازد تا پشتوانه مردمی نظام را تضعیف کرده و آن را وادار به دادن امتیاز کند. از این رو، انسجام ملی و تابآوری اقتصادی، نه یک شعار، که اصلیترین سرمایه راهبردی در هر مذاکرهای است.
🔻بنابراین، پرسش اساسی هرگز «مذاکره آری یا خیر؟» نیست. این یک پرسش انحرافی است. پرسشهای درست اینها هستند؛ «مذاکره بر سر چه؟ با کدام پشتوانه؟ و برای کدام هدف؟» مذاکرهایی که از موضع ضعف و برای رفع تکلیف باشد، سرآغاز از دست دادن داشتههاست
اما مذاکرهایی که صدای اقتدار میدان و حمایت جبهه داخلی در پشت آن شنیده شود، ابزاری هوشمندانه برای تثبیت حقوق ملت و خنثیسازی توطئههای دشمن خواهد بود.
👤 | سعید سپاهی
🔖 | تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
📃 | پنج خدمت بزرگ آمریکا به ایران
👤 | محمود فتحی
🔖 | از چهرههای اخوانی مصری نزدیک به محمد مرسی و مقیم در استانبول
🔻 اگرچه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران باعث تضعیف تصویر آمریکا و نشان دادن ناتوانی آن در مقابله با پیامدهای جنگ شد، و ترامپ به فردی متناقض تبدیل گردید که در یک روز حرفهایی مخالف هم میزد، آمریکا در عین حال پنج خدمت بزرگ به نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد که بدون آنها، ایران قادر به دستیابی به چنین نتایجی نمیبود:
1⃣ تقویت پشتوانه داخلی مردم ایران برای حمایت از نظام. پیش از جنگ، بخش زیادی از مردم علیه حکومت تظاهرات میکردند، اما این جنگ باعث شد تا مردم ایران، حتی کسانی که معترض بودند، به طور ناخواسته به نظام نزدیک شوند. همچنین، این جنگ اختلافات داخلی میان جناحهای مختلف سیاسی (اصلاحطلبان و محافظهکاران) را کاهش داد و باعث اتحاد بیشتر در داخل حکومت شد.
2⃣ جنگ موجب تسهیل روند انتقال قدرت در ایران شد. یکی از بزرگترین معضلات نظام جمهوری اسلامی، موضوع جانشینی آیتالله خامنهای به عنوان رهبر عالی کشور بود. با مرگ آیتالله خامنهای، انتقال قدرت به پسرش، مجتبی خامنهای، بدون هیچ گونه مشکل یا چالش جدی انجام شد. در حالی که آمریکا برای تغییر طالبان در افغانستان ۲۰ سال زمان نیاز داشت، در ایران این تغییر در عرض ۳ روز به طور موفقیتآمیز انجام شد.
3⃣ جنگ باعث بهبود جایگاه ایران در دنیای عرب شد. پیش از جنگ، ایران به دلیل حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه، محبوبیت زیادی در میان کشورهای عربی نداشت. اما پس از شروع جنگ، ایران به دلیل مقابله با آمریکا و اسرائیل و همچنین اصلاح سیاستها و گفتمانش نسبت به کشورهای عربی، محبوبیت خود را در این منطقه افزایش داد.
4⃣ مشکلات اقتصادی ایران در مقابل مردم کاهش یافت. مردم بیشتر به مسائل امنیتی و تهدیدات جنگی توجه کردند و در نتیجه، نگرانیها از مشکلات اقتصادی کمتر شد. علاوه بر این، اگر مذاکرات موفقیتآمیز میشد، رفع تحریمها و آزادسازی پولهای مسدود شده در آمریکا و اروپا امکانپذیر میشد.
5⃣ تهدیدات ایران برای بستن تنگه هرمز و حمله به اسرائیل با موشکها، در نهایت ثابت کرد که ایران قادر به انجام این تهدیدات است. جنگ نشان داد که ایران نه تنها قادر به تهدیدات نظامی خود است، بلکه تاثیرات اقتصادی این تهدیدات میتواند بر اسرائیل و حتی بر اقتصاد جهانی تأثیر زیادی بگذارد.
🔻 نتیجهگیری: گرچه ایران پس از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به پایگاهها و تأسیسات انرژی خود آسیب دید، اما قبل از جنگ ایران به دنبال نفوذ و سلطه منطقهای بود. پس از جنگ، ایران به یک قدرت منطقهای کاملاً تثبیتشده تبدیل شد. در این وضعیت، آمریکا نه تنها نتوانست از کشورهای عربی که ادعا میکرد از آنها محافظت میکند، حمایت کند، بلکه موجب تقویت موقعیت ایران در منطقه شد. حالا چه مذاکرات به نتیجه برسد و چه جنگ ادامه یابد، همه کشورهای منطقه باید با ایران طبق واقعیت جدید و قدرت فزاینده آن تعامل کنند.
🔻 *سوالی که باقی میماند: چه زمانی امت اسلامی یک پروژه مشترک و مستقل از آمریکا و اسرائیل خواهد داشت که نه تنها از وابستگیها و خیانتها به دور باشد، بلکه قادر به وحدت امت و جلوگیری از درگیریها و تجاوزات بین کشورهای اسلامی باشد؟*
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | مذاکره به عنوان ابزار جنگ شناختی
🔻 هدف آمریکا از مذاکره دستیابی به توافق و صلح نبوده است. بلکه فراهم آوردن زمینهای برای بازسازی توان نظامی و و بارآرایی نیروهای جنگی و یافتن یک طرح عملیات نظامی برای خروج از جنگ به نحو پیروزمندانه است. از این رو، ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس و مذاکره ظاهری به عملیات جنگ شناختی گستردهای دست زدهاند تا ایران را از آنچه که در پشت پرده دارد رخ میدهد غافل سازند. پیشتر در یاداشتی با عنوان «وانمود به مذاکره و تولید مه شناختی» این مطلب را توضیح دادیم.
🔻 چگونه «مذاکره» در برخی موقعیتها میتواند به ابزار «جنگ شناختی» تبدیل شود؟ مذاکره زمانی از مسیر اصلی خود خارج میشود و به ابزار جنگ شناختی تبدیل میگردد که هدف طرفها دیگر دستیابی به توافق واقعی نباشد، بلکه اثرگذاری بر ذهن، ادراک و رفتار طرف مقابل باشد. در چنین حالتی، میدان مذاکره تبدیل به صحنهای برای عملیات ذهنی و ادراکی میشود.
🔻 در ادامه، سازوکارهای اصلی این تبدیل را توضیح میدهم. این ساز و کارها در واقع همان عملیات جنگ شناختی هستند که ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس به کار بردهاند.
1⃣ تغییر هدف (از حل مسئله به مدیریت ادراک): در مذاکرهٔ سالم، هدف یافتن راهحل مشترک است. اما در جنگ شناختی، هدف این است که:
- ذهن طرف مقابل خسته، فرسوده یا ناامید شود؛
- ادراک او از قدرت و گزینهها تغییر کند؛
- تصمیمگیریهایش از حالت منطقی خارج شود،
این نقطه همان لحظهای است که مذاکره به ابزارشناختی تبدیل میشود.
2⃣ مدیریت اطلاعات و ایجاد ابهام: ابهام، یکی از ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی است. یک طرف مذاکره میتواند با:
- مخفی کردن بخشی از اطلاعات؛
- دادن اطلاعات ناقص یا جهتدار؛
- تغییر معنای واژهها و مفاهیم؛
- بزرگنمایی هزینهها یا کوچکنمایی امتیازات،
ذهن طرف مقابل را در وضعیت ابهام و عدم قطعیت قرار دهد.
3⃣ فشار زمانی و فشردهسازی ذهنی: وقتی ذهن در فشار زمانی قرار گیرد، تصمیمها احساسی یا ناقص میشوند.
وقتی یک طرف مذاکره:
- زمان را محدود میکند؛
- ضربالاجلهای مصنوعی میسازد؛
- یا طرف مقابل را زیر فشار «تصمیم فوری» میگذارد؛
در واقع «ظرفیت شناختی» طرف مقابل را کاهش میدهد.
4⃣ تاکتیکهای احساسی و روانی: در این سطح، مذاکره کننده از احساسات بهعنوان ابزار استفاده میکند. روشها در این ورد عبارتند از:
-ایجاد ترس (از دست دادن، از انزوا، از شکست)؛
-تحریک امید (وعدههای اغراقآمیز)؛
-ایجاد گناه، مسئولیت یا فشار اخلاقی؛
هدف این است که ذهن طرف مقابل از حالت منطقی به سمت واکنشهای احساسی سوق داده شود.
5⃣ تغییر چارچوب واقعیت (Reframing): یکی از روشهای مهم جنگ شناختی این است که:
-مسئله بازتعریف شود؛
-ارزشها تغییر چارچوب پیدا کنند؛
-گزینهها به شکل دیگری نمایش داده شوند.
مثلاً یک امتیاز کوچک، «بزرگ» جلوه داده شود یا یک اقدام مهم، «کماهمیت» و «طبیعی» جلوه کند.
این تغییر چارچوبها ادراک طرف مقابل را مهندسی میکند.
6⃣ استفاده از رسانهها و افکار عمومی برای فشار ادراکی: مذاکره فقط پشت میز انجام نمیشود.
اگر یکی از طرفین بهطور همزمان:
- فضای رسانهای؛
- افکار عمومی؛
- فشار اجتماعی؛
- یا روایتسازی بیرونی؛
را علیه طرف مقابل فعال کند، مذاکره عملاً به عرصه جنگ ادراکی چندلایه تبدیل میشود. طرف مقابل هم میفهمد که هدف فقط «گفتوگو» نیست، بلکه «مهندسی ذهن و رفتار» است.
7⃣ خنثیسازی هویت یا اعتمادبهنفس طرف مقابل: در جنگ شناختی، گاهی طرف مذاکره تلاش میکند:
- سابقهٔ طرف مقابل را زیر سؤال ببرد؛
- توانمندیهای او را «کماهمیت» نشان دهد؛
- یا او را فردی «نیازمند امتیاز» جلوه دهد؛
وقتی اعتمادبهنفس طرف مقابل تخریب شود، تصمیمگیریهایش قابل پیشبینیتر و قابلکنترلتر میشود.
🔻 این موارد دقیقاً عملیات جنگهای شناختی هستند که تیم اپستین در دوره آتش بس به کار گرفتهاند.
👤 علیرضا قائمینیا
🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
🆔 @saissut
📃 | *دین؛ موتور محرکۀ مردم*
🔻جنگها در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و جامعهشناسی، معمولاً عرصهی جولان نیروهای متخصص، سلاحهای پیشرفته و تصمیمات پشت درهای بستهاند. در این چارچوبهای تئوریک، «مردم» اغلب نه یک فرصت، که مایهی نگرانی و نقطه ضعف حاکمیتها تلقی میشوند. مردم تودهای که تصور میشود با اولین فشارهای معیشتی یا تهدیدهای نظامی، به پناهگاه میخزند یا به اهرم فشاری برای تسلیم تبدیل میشوند. اما آنچه در بیش از چهل روز گذشته در پهنهی جغرافیای ایران رخ داد، یک پدیدهی خلافجریان بود که بار دیگر تمام محاسبات نظری را به چالش کشید.
🔻*جنگی که شبیه انقلاب شد*
در بررسی دو پدیده «انقلاب» و «جنگ»، جایگاه مردم معمولاً متضاد ارزیابی میشود. مردم مقوم انقلاباند، اما در جنگهای کلاسیک، نقش آنها به حداقل میرسد. دشمن نیز دقیقاً بر همین مبنا، با پروپاگاندا و هدف قرار دادن زیرساختها، روی رویگردانی مردم سرمایهگذاری میکند. اما ملت ایران رفتاری را از خود بروز داد که بیشتر به یک جنبش انقلابی شباهت داشت. حضور فعال و پیوستهای که تا رسیدن به نتیجه، خیابان را ترک نکرد. این تجربه زیسته، تئوریهای غربی را نقض کرد و نشان داد که در ایران، پدافند ملی از دلِ حضورِ آگاهانهی مردم میگذرد.
🔻*دستهبندی انفعال ملتها در جنگ*
وقتی از «مردم» سخن میگوییم، به معنای صددرصدِ آحاد جامعه نیست، بلکه منظور آن قدرِ مطلق و جمعیت کثیری است که پیرامون یک هدف جمع میشوند. تاریخ جنگها معمولاً چهار نوع واکنش مردمی را ثبت کرده است؛ «همراهی از سر ناگزیری»، «بیتفاوتی و زندگی روتین»، «موضع ضدجنگ در میانه نبرد» و یا «سوءاستفاده از خلاء قدرت برای قیام علیه دولت».
ملت ایران در هیچ قالبی نگنجید؟
ملت ایران اما هیچکدام از این مسیرها را برنگزید. واکنش مردم ما «کاملاً فعال» بود. برخلاف دوران دفاع مقدس که مردم بیشتر نقش «پشتیبان» را داشتند، در این نبردِ وجودی و گفتمانی، هر فرد خود را یک «کنشگر میدانی» یافت.
🔻*از مطالبهگری تا مدافعهگری*
باید میان حضور در حرکتهای انقلابی و حضور کنونی مردم تمایز قائل شد. در انقلاب، نوعی مطالبهگری و عصیان علیه وضع موجود دیده میشود، اما حرکت اخیر از جنس «مدافعهگری» بود. این دفاع از یک نظام مستقر، آن هم توسط طبقاتی که تحت بیشترین فشارهای اقتصادی هستند و سالها آماج عملیات روانی بودهاند، ارزشی به مراتب بیشتر از یک حضور انقلابی دارد. جامعهشناسانی که دو دهه است مدعی «فروپاشی اجتماعی» در ایران هستند، اکنون با واقعیتِ سختی روبرو شدهاند؛ اگر آنها نخواهند در تحلیلهای خود تجدیدنظر کنند، عملاً از چارچوب علم به بیرون پرتاب میشوند.
🔻*ثباتِ ساختاری در غیابِ رهبری*
بسیاری از نظریهپردازان، قوام جمهوری اسلامی را تنها به شخص رهبر شهید و مناسبات کاریزماتیک وابسته میدانستند و پیشبینی میکردند با فقدان ایشان، جامعه دچار فروپاشی شود. اما ثبات سیاسی اخیر نشان داد که ما از نظامهای تکرأس و دیکتاتوری عبور کرده و به یک «ساختار مقتدر» رسیدهایم. البته تبیینهای ساختاری تنها میتوانند تداوم کار ارتش و سپاه را توجیه کنند اما آنچه بسیج عمومی تودههای غیرمتشکل را تبیین میکند، فراتر از نظامات اداری و دیوانسالاری است.
🔻*انگیزش دینی بسیج مردمی*
حضور بیش از چهلروزه مردم در میدان، نه سازماندهی حزبی داشت و نه فرمانی از بالا. محرک اصلی این حرکت، «دین» است. دین برخلاف ایدئولوژیها، از جنس درگیری وجودی است و فرد را بر اساس قاعده «کُلُّکُم راعٍ» مسئول میکند. سرمایه اجتماعی در ایران از عنصری نشئت میگیرد که با شاخصهای وارداتی نگرشسنجی قابل اندازهگیری نیست. این بدنه مستحکم، ثمره نیم قرن حکومت دینی و شیوه رهبریِ امام راحل و رهبر شهید است که به جای «اجبار»، بر مدار «اقناع و تربیت» حرکت کردند. نتیجه این شد که امروز، احزاب و دستگاههای رسمی، به دنبال مردم میدوند تا از آنها عقب نمانند.
🔻*جانفدا*
نباید در تحلیلها صرفاً درگیر نصابهای عددی دموکراسی بود. در جامعهشناسی، «فعل» با «عدم فعل» تفاوت ماهوی دارد. پویش ۲۸ میلیونی «جانفدا» تنها یک عدد نیست؛ نمایانگرِ بخشی از جامعه است که آمادهی کنشگری فعال است. تفاوت اصلی در همینجاست؛ پدیده اخیر ثابت کرد که آینده را نه افراد منفعل، بلکه همین تودههای باانگیزه و صاحباراده رقم میزنند که ریشه در خاک ایمان و غیرت ملی دارند.
👤 | علیرضا شجاعی زند
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
-2515518797474095358_176251975116043.pdf
حجم:
58.1K
📃 | مؤلفههای هویت شهری
👤 | زهره حسنی خوشبخت
🔖 | پژوهشگر حوزه زنان و رسانه
◀️ در این نوشتار میخوانیم:
هویت شهری از ترکیب مولفههای فیزیکی، فرهنگی، طبیعی و اجتماعی شکل میگیرد. اما شهرهای جدیدی مانند پردیس تا کنون به دلیل فقدان میراث تاریخی و وحدت فرهنگی، در چالش شکلگیری هویت مستقل بودند و بیشتر کارکرد خوابگاهی داشتند. با وقوع جنگهای تحمیلی اخیر و وقایعی چون تجمعات شبانه و شهادت خانواده دکتر طاهری، خاطرهای جمعی و پیوندی عاطفی در شهر ایجاد کرد. شهدا با افزودن معنا و تاریخ به شهر، به نماد همبستگی و هویت منسجم تبدیل شدند. اکنون برای رشد این هویت، نیاز به حمایت مسئولان و بهرهگیری از ظرفیت زنان بومی پردیس به عنوان مدیران اصلی زندگی روزمره شهر، ضروری است.
🆔 @saissut
📃 | مقاومت در دل تراژدی؛ روایتی از افول وجدان و رسوایی مدرنیته غربی در غزه
🔻 غزه امروز، بیش از یک جغرافیای متنازع، آینهای تمامنما از زوال وجدان جمعی در عصر مدرن است؛ جایی که خشونت ساختاری، بیعدالتی نهادینهشده و سکوت سنگین جهان، تصویری تلخ از تمدنی میسازد که روزگاری مدعی اخلاق، انسانیت و آزادی بود. در این منطقهی کوچک اما پرآشوب، همهچیز فریاد میزند: از نالهی کودکان در زیر آوار گرفته تا ضجههای مادران، از گریهی مردان گرفته تا فریادهای خاموش در چشمان مردم بیپناه.
🔻 در نگاه جامعهشناختی، غزه نماد شکست جامعهی مدرن در تحقق وعدههای خودش است؛ وعدههایی چون حقوق بشر، عدالت، آزادی و عقلانیت. جهان غرب که با شعارهای فریبنده وارد تاریخ شد، حال درگیر چرخهای معیوب از مشروعیتبخشی به خشونت و چشمپوشی از جنایت شده است. این وضعیت، نه حاصل ناتوانی بلکه نتیجهی همسویی ساختاری قدرتهای بزرگ با نظم هژمونیک موجود است؛ نظمی که بقاء خود را در سرکوب، حذف و نابودی دیگران میبیند.
🔻 خشونت امروز، نه یک رویداد مقطعی، بلکه ساختاری است. قدرت در غزه، به شکل عریان و مطلق، چهرهی خود را نمایان کرده است؛ از تحریمهای غیرانسانی گرفته تا محاصرهی اقتصادی، از بستن مرزها تا کشتار روزمره و نابودی زیستبوم اجتماعی مردم. این نظم جهانی، که باید حافظ حقوق انسانها باشد، خود به عامل و همدست اصلی نقض آنها تبدیل شده است.
🔻 از سوی دیگر، سکوت کشورهای عربی نیز بهمثابه یکی از فاجعهبارترین جلوههای انفعال تاریخی، به مسئلهی غزه ابعاد تازهای داده است. این سکوت، نه صرفاً بیعملی سیاسی بلکه نوعی خیانت اخلاقی است؛ همان سکوتی که در واقعه عاشورا عدالت را در برابر چشمان امت به قربانگاه برد. سکوت جهان عرب، همانقدر که همراهی با جنایت است، بیانگر سقوط عمیق وجدان تاریخی در منطقهای است که خود را مهد اسلام و کرامت انسانی میداند.
🔻 غرب نیز با همه ادعاهای لیبرالیسم و دموکراسی، گرفتار بحران عمیق معناست. آنچه امام خامنهای آن را «طبل میانتهی» مینامند، دقیقترین توصیف از فرهنگی است که در آن شعارها توخالی و ارزشها تبدیل به ابزار سلطه شدهاند. دموکراسیای که از زبان سران غرب شنیده میشود، در میدان غزه تبدیل به توجیهی برای نسلکشی است.
🔻 این چرخهی خشونت، محدود به خاورمیانه نخواهد ماند. آنگونه که تاریخ نشان داده، ظلمِ نهادینهشده همیشه به سوی ظالم بازمیگردد. خشم و بیداری مردم، بوی باروت را از غزه به خیابانهای لندن، پاریس و نیویورک خواهد کشاند. نظم شکنندهی جهانی، که اکنون بر تلی از خون و بیعدالتی ایستاده، تاب چنین خیزشهایی را نخواهد داشت.
🔻 در میان این تاریکیِ هولناک، صدای رهبر ایران، آیتالله خامنهای، چون نقطهای از امید میدرخشد؛ نه از آنرو که تنهاست، بلکه از آن رو که حقیقتی تاریخی را نمایندگی میکند: مقاومت، نه فقط یک واکنش سیاسی، بلکه بازسازی معنوی و اخلاقی وجدان انسان معاصر است. این صدای عدالتخواهی، با ریشهداشتن در سنت مقاومت و ظلمستیزی، نقش مهمی در جهتدهی به گفتمانهای جدید جهانی ایفا کرده است؛ گفتمانی که بشریت را به انتخاب جایگاه خود در طرف راست تاریخ فرا میخواند.
🔻 غزه، امروز تنها عرصهی یک بحران نیست؛ بلکه بستری است برای بازتعریف معناهایی چون مقاومت، کرامت، همبستگی و عدالت. از دل این ویرانهها، نهفقط فریاد، که اندیشه و ارادهای نو زاده میشود. روایتی که پایانش، نه ناامیدی، بلکه تولد جهانی عادلانهتر است؛ جهانی که در آن، سکوت دیگر مقدس نخواهد بود و مقاومت، معنای تازهای از انسان بودن خواهد آفرید.
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | استاد دانشگاه تهران
📆 | دوم مرداد ۱۴۰۴
🆔 @saissut
📃 | *هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی*
👤 | سید مهدی ناظمی قره باغ
🔖 | پژوهشگر و مدرس فلسفه
🔰 *بخش اول*
🔻نگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسندهای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سالها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح میدهد هر آن سرزمینی که آلسعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دوردستترین سرزمینهای اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازههای باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آنها را با سازههای مدرن با سبک معماری یکسانسازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسانسازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفیهای وهابی بیشباهت با کار سلفیهای طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانههای مذاهب مختلف دیگر را نابود میسازد یا وهابیت آنها را تکفیر میکند، اینجا هم با نابود کردن نشانههای متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایتسازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار میرود. سازههای معماری، از مهمترین و موثقترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشتهاند و تا زمانی که هستند امکان روایتهای نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار میشود.
🔻تروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیتهای متفاوت مذهبی را حذف میکند، کتابها را میسوزاند یا متن آنها را تغییر میدهد و مقبرهها را تخریب میکند. با بازسازی مساجد و سازههای مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان میسازد تا راحتتر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانهای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده میشود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور میشویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانهای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم میتوانیم نام بگذاریم.
🔻هایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح دادهاند، به نظر میرسد جنگهای امروز، جنگهای آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگهای بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر میرسد، صرف نظر از اینکه با حربههای سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت مینمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود میشد، صحبت از طرف پیروز دشوار مینمود. به ویژه که میدانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار میگردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات میگردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد میشد.
🔻تمثیل خواجه و برده هگل هم بیارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین میگردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمیگردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمیرود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا میشود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقومهای مطلقاندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف میگردد و انسان، جز به سمت اروپاییشدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگریساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری میفهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود میفهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی.
به نظر میرسد ظهور فلسفه میانفرهنگی در دوره معاصر، عکسالعملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری.
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | *هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی* 👤 | سید مهدی ناظمی قره باغ 🔖 | پژوهشگر و مدرس فلسفه 🔰 *بخش اول*
📃 | *هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی*
🔰 *بخش دوم*
🔻داعش نیز در دورۀ قدرت خود، به بهانۀ مبارزه با شرک، تروریسم فرهنگی را بسیار بسط داد. داعش بسیاری از آثار باستانی سوریه را تخریب و سپس به صورت سازمان یافته آن را به قاچاقچیان آثار باستانی فروخت. داعش در روزهای پایانی قدرت خود در موصل، مسجد بزرگ این شهر را هم منفجر کرد. اما به هر حال داعش و وهابیت و مانند آن، محتمل است که به عنوان گروههای حاشیه تمدن مدرن قلمداد گردند. اگر چه این قول هم بیشتر از آنکه قوت داشته باشد، شهرت دارد. ولی هیچگاه نمیتوان سیاست تروریسم فرهنگی آمریکا و اسرائیل را به حاشیه تمدن مدرن منتسب کرد. این بار دربارۀ جریان اصلی این تمدن و رهبری نظام سرمایه داری صحبت میکنیم.
🔻همه ما ایرانیها به یاد می آوریم که قبل از حملۀ واکنشی ایران به پایگاه عین الاسد، ترامپ تهدید کرد که به ۵۲ نماد فرهنگی ایران حمله خواهد کرد و آنها را نابود خواهد ساخت. آن هم در شرایطی که تقریباً هیچ جنگی فیمابین دو طرف جریان ندارد. این تهدید چیست؟ تخریب نمادهای تاریخی و فرهنگی ایران، چه تهدیدی برای زمامداران کاخ سفید محسوب میشود؟ چرا اکنون و در جنگ رمضان، به صدها آثار باستانی ثبت شدۀ جهانی و بعضاً مشهور در کل دنیا، آسیبهای کلی و جزئی وارد شده است؟ آیا این همان سیاست اسرائیلی در نابودی آثار باستانی، مساجد، کلیساها و کنیسهها، مدارس، دانشگاهها و... در فلسطین و غزه نیست؟ آیا حملات گسترده آمریکایی-صهیونی به مدارس، دانشگاهها، مراکز فرهنگی و مذهبی، پارکها و... در ایران، چیزی غیر از تروریسم فرهنگی است؟ اگرچه باید یادآور شد که مهمتر از این جنایتها، جنایت بزرگتری است و آن سکوت بخش قابل توجهی از جهان غربی در برابر این معدوم سازی فرهنگی.
🔻تروریسم فرهنگی چیست؟ تروریسم فرهنگی، رادیکال شدن گرایش تقابلی و معاندت انسان است که تمنای محو و معدومیت هر امر متفاوتی را میکند. به تعبیر دیگر، سکونت در ساحل آرامش را زمانی ممکن میداند که هر نشانهای متعلق به دیگری، همچنین خود دیگری، معدوم شده باشد. تروریسم فرهنگی، اساساً نابودی را در صرف قتل عام و نسل کشی تعریف نمیکند. بلکه نابودسازی را در این میداند که تمامی نشانههای دلالت کننده بر دیگری نیز نابود شود. خواه چند فرد آزادیخواه در اروپا باشند یا رسانهای در لبنان یا کاریکاتوریستی فلسطینی یا فیلمسازی اردنی. اصلاً تاریخ اسرائیل، تاریخ ترور شخصیتهای فرهنگی و نابودسازی سازههای فرهنگی مقابل خود است. با افتخار اعلام کردن اینکه به زودی یک تمدن را برای همیشه از بین خواهیم برد، نشانگر یک رویکرد نوین در جهان امروز است.
🔻هیچگاه هیتلر و حتی استالین مبادرت به محو کامل نشانههای فرهنگی دشمنان خود نکردند. چیزی که باید در این میان گفت، این است که معاندت به نشانهها و شخصیتهای فرهنگی و تمدنی، در اصل هیچ ربطی به کشور تحت تخاصم ندارد، بلکه اصلاً معاندت با فرهنگ و تمدن است. این نوع از معاندت جدید، این هایپرتروریسم، رادیکالترین و مخربترین و متوحشترین شکل معاندتی است که در تاریخ بشر سراغ داریم.
🔻به یک تعبیر، اسرائیل اساساً نمیجنگد. اسرائیل ترور میکند و تظاهر او به جنگ، در واقع پوششی برای تروریسم است. اسرائیل سعی دارد با ترور کلیه منابع هویتی و تشخص و قدرت یک قوم، آن را در مسیر نابودی صریح یا نابودی ضمنی در بردگی صریح قرار دهد. بنابراین تروریسم برای اسرائیل یک ابزار نیست، تروریسم شاخصۀ اصلی مواجۀ اسرائیل با دیگری است. برعکس، تظاهر به جنگ برای او ابزاری است جهت بسط تروریسم. تجربۀ نشان داده است که اسرائیل بر خلاف ادعاهایی که در بوق و کرنا میکند، به ندرت میتواند بجنگد و لشکر خسته و هراسناک او، فقط زمین صاف شده با آخرین تکنولوژیهای نظامی آمریکایی را میتواند تصرف کند. همین تکنولوژی است که امروز به آمریکا و اسرائیل اجازه میدهد از هر راهی برای ایجاد رعب و وحشت در مردم غیرنظامی استفاده کند. چرا که این لشکر پر شاخ و برگ، توانایی جنگیدن در میدان رزم را ندارد و بنابراین ترجیح میدهد با حمله به کودکانی که پدرانشان در میدان جنگ هستند، با حمله به رزمندهای که یک شب را به منزل برگشته است تا نزد خانواده باشد، با حمله به سیاستمداری که هیچ عملکرد نظامی ندارد، با حمله به دانشمندان و اساتید دانشگاه، با حمله به هر کسی که میتواند روحیه یک قوم یا ملت را تضعیف کند، خصلت نابودگری خود را افشا و ضعف خود را در جنگیدن، پنهان سازد.
🔻هایپرتروریسم یعنی جایگزین کردن هنر جنگاوری و روحیۀ جنگاوری با ترور و روحیه وحشت آفرینی و وحشت پذیری. هایپرتروریسم همان تروریسم فرهنگی است زیرا هر دو یک مقصد دارند؛ نابودی مطلق دیگری و اجتناب از مواجهه با دیگری، نه تنها از سر تعامل، بلکه حتی مواجهه از سر تقابل.
👤 | سید مهدی ناظمی قره باغ
🔖 | پژوهشگر و مدرس فلسفه
🆔 @saissut
📃 | نظام و ملت: تجلی همبستگی در خیابانها
🔻 در هنگامه کنشگریهای اجتماعی و سیاسی، گاه شاهد ادعاهایی شتابزده و دور از واقعیت هستیم که با هدف القای گسست میان حاکمیت و ملت مطرح میشوند. اخیراً نیز ادعاهایی مبنی بر مخالفت اکثریت مردم با نظام جمهوری اسلامی به گوش رسید؛ ادعاهایی که به نظر میرسد بیش از آنکه بر پایه پیمایشهای میدانی و تحلیلی مستند استوار باشد، بازتابی از فضای ذهنی محدود کویندگان و دایره پیرامونی آنان بوده است.
🔻 ای کاش آنانی که چنین آمارهای گزافی را ترویج میکنند، این روزها در میان صفوف پرشور و بصیر مردمانی که با غیرت و تعصب در دفاع از آرمانها وکشوشان در میادین و خیابانها حضور یافتهاند، قدم میگذاشتند. شاید آنگاه، تصویر متفاوتی از اراده جمعی و انسجام ملتی را مشاهده میکردند که اعداد و ارقام متعارف، قادر به سنجش عمق حضور و پایداریشان نیست. خیابانهای مملو از جمعیت، نه تنها گواه بر حضور بلکه نمادی از همبستگی و ارادهای است که در برابر هجمههای دشمنان ایستادگی میکند.
🔻 در این میان، شاهد حضور طیفهای گوناگون جامعه هستیم؛ از حضور پررنگ زنان مؤمنی که حجاب را به عنوان نماد هویت و عفاف برگزیدهاند، و همچنین سایر زنانی که با باورها و دیدگاههای متفاوت خود در صحنههای اجتماعی حضور دارند، تا نسل جوان پرشوری که با شور و نشاط در صحنههای اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دارند. این حضورهای متنوع، نشاندهنده عمق ریشهها و گستردگی پایگاه اجتماعی نظام است که با سادهانگاری قابل انکار نیست.
تحلیلهای سطحی و ذهنی که از پشت میزهای عافیتنشینی و صرفاً با اتکا به گزارشهای دوردست یا مشاهدات غیرمستقیم (همچون رصد موشکها در آسمان) شکل میگیرند، نمیتوانند گویای واقعیت پیچیده و چندلایهای باشند که در متن جامعه جریان دارد.
🔻جامعه علمی و نخبگان، نیازمند نگاهی عمیقتر، تحلیلی جامعتر و درکی واقعبینانهتر از پویاییهای اجتماعی و سیاسی کشور هستند
اینجاست که رسالت اصحاب علوم اجتماعی بیش از پیش نمایان میشود؛ رسالتی که ایجاب میکند از دل میدان و در کنار مردم، به تحلیل بپردازند، نه آنکه صرفاً در باب مردم و جامعه سخن بگویند. این رویکرد میدانی و مردممحور، امکان ارائه تحلیلهایی را فراهم میآورد که نه تنها برآمده از شواهد عینی و تجربی باشد، بلکه راهگشای حل مسائل و تقویت همبستگی ملی نیز گردد.
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | استاد دانشگاه تهران
📆 | اسفند ۱۴۰۴
🆔 @saissut
📃 | *عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی*
◀️ *فرصت کمنظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بیحجابی*
🔰 بخش اول:
1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژههای منفرد نیست، بلکه زمینههای تاریخی-اجتماعی هستند که سوژهها و بهتعبیری اشیاء را میسازند. این زمینههای تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیستجهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخمندیِ هویتِ انسان ایندورهاند. در اینجا، آنچه انسان را میسازد، زیستجهان یا تاریخمندیِ اوست. بههمین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخمند با هیچ حقیقت نفسالامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل میگیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه میتواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که بهحیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانیشدن توضیح میدهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانمها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبهنظامیِ یا کوتاه، هیچکدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آنمهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمانهای فوقالعاده سیال و متکثر است.
2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بیحجابیهای یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکلگرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعهای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده میشد. با اینحال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماههای پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و میتوانست آنرا بهمثابه یکی از صدها مُد یا سبکزندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و میتواند از نیمهبرهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز بهمثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم میکند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه بهمثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضلهای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزباللهیِ ایرانی، در پویشهایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
👤 محمدرضا قائمینیک
🔖 دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | *عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی* ◀️ *فرصت کمنظیر حضور مردم در
📃 | *عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی*
◀️ *فرصت کمنظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بیحجابی*
🔰 بخش دوم:
3. با اینحال پذیرشِ ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، تبعاتِ بسیار سهمگینی برای جامعۀ انقلابی دارد که از خلالِ تحقق یک انقلاب کبیر، تحمل هزینههای دفاع مقدس هشتساله، مخصوصاً از حیث توصیۀ شهدایِ این جنگ به رعایت حجاب، تمنای رسیدن به تمدنِ اسلامی را داشته است. پذیرشِ ایدۀ هویتیِ تمایز، عملاً هرگونه توضیحی دربارۀ مبانی الاهیاتی و مابعدالطبیعی از جهان را مضمحل میسازد و انسان را در سیالیت تاریخیِ خود رها میکند. از این جهت، تقید به حجاب شرعی، با هویتِ چنین جامعهای گره خورده است و ناگزیر، بیحجابی، حرام شرعی و سیاسی باقی خواهند ماند. با اینحال مسئلۀ تکثر هویتی، یکی از چالشهای پوشش در سالهای اخیر، مخصوصاً در ناحیۀ پوشش زنان بوده است و همین چالش، زمینۀ واکنش جامعه از خلال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز هویتی (که البته بهشدت متاثر از تهاجم فرهنگیِ غربی نیز بوده است) را فراهم ساخته است. در جامعهای که پوشش زنانه، با توجه به همۀ ظرافتهای زیباییشناختی، تکثر هویتی نداشته یا در شکل حداقلیِ خودش بوده و حتی تکثر گذشتۀ اسلامی-ایرانی خود را نیز (در قالب پوشش اقوام، فرهنگها و قومیتهای ایرانی) حفظ نکرده، مخصوصاً در شرایط تهاجم تمدنی، منجر به مواجهۀ واکنشی شدید، از خلالِ پذیرش ایدۀ تمایز هویتی شد؛ نتایجِ اجتماعیِ این مواجهۀ شدید در اغتشاشاتِ 1401 تا 1404 آشکار گردید.
4. جنگ رمضان که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تهدید کلیت ایران آغاز شد، زمینۀ حضور اقشار مختلف مردم در حمایت از اسلام و ایران را فراهم ساخت. شرایط کمنظیریِ که امکان تحولِ گفتمانیِ را فراهم آورده است که در آن، زنانِ بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب در کنار زنان محجبۀ چادری، مانتویی یا دیگر اشکال حجاب شرعی، با یک هدف و آرمان مشترک در کنار هم قرار گرفتهاند. این شرایط اگر از منظر، سوژۀ منفردِ بیحجاب، باحجاب مورد توجه قرار گیرد، چندان تفاوتی با شرایط زن، زندگی، آزادی ندارد و عملاً ایدۀ حرمت حجاب شرعی را نقض کرده است، اما اگر از حیث گفتمانی به مسئله بنگریم و مخصوصاً در تحلیل این گفتمان، به بنیانهای دینی و قدسی این شرایط توجه کنیم، اتفاقی که رقم خورده آن است که اکنون و برخلاف شرایط 1401، شلحجابی یا کمحجابی یا حتی در مواردی، بیحجابیِ زنان در ذیلِ گفتمان حجاب تعریف میشوند. مطابق این تحلیل، در هر دو شرایط، جامعه در ظاهر خود با تعددی از افراد بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب، محجبه و تنوعی از افراد رعایتکنندۀ حجاب شرعی (با پوششهای متنوع) روبرو است، اما دالِ اصلیِ گفتمان، رعایت حجاب شرعی است که در برابر تمایزهای هویتی و گفتمانی مقاومت میورزد و آنرا نه بهمثابه یک سبک زندگی متمایز، بلکه بهعنوان یک واجب شرعی و الاهی پذیرفته میشود و در شرایط 1404-1405، این تنوعات همگی در ذیل گفتمان مقید به جمهوری اسلامی و حجاب شرعی صورتبندی میشوند؛ درحالیکه در 1401، حجاب شرعی بهمثابه یکی از سبکهای زندگی غربی و ایدۀ تمایز صورتبندی میشد. این فرصت بینظیر دو امکان را دربارۀ مسئلۀ بیحجابی پیش میکشد: اول، امکان تحول در سبکِ زندگیِ غربی مبتنی بر ایدۀ تمایز در ذیلِ گفتمان انقلاب اسلامی و احیاء حجاب شرعی، مخصوصاً در میان اقشاری که بیحجابی را بهمثابه یک مبارزۀ سیاسی انتخاب نکردهاند و از سر تحولات زندگیِ روزمره به این سبک از پوشش کشیده شدهاند؛ دوم، امکان توضیح تکثر هویتیِ پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در حین تقید به حجاب شرعی که میتواند به تنوعی از پوششهای زنانه با تحفظ بر رعایت حجاب شرعی شود. در این امکان، مسئلۀ حجاب نیازمند توجه به سبک زندگی اسلامی-ایرانی در دورۀ معاصر و فراهمآوردنِ مقتضیات رعایت این واجب شرعی با نظر به سبک زندگی است.
👤 محمدرضا قائمینیک
🔖 دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
🆔 @saissut