eitaa logo
صارکا(صالحین؛رشد؛کادرسازی)
2.9هزار دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
3.2هزار ویدیو
423 فایل
قرارگاه ارکان شبکه تربیتی فارس ✓ توانمندسازی در عرصه های تربیتی،معرفتی، بصیرتی و مهارتی ✓متن های انگیزشی، علمی، معنوی ✓لایو های متنوع با بهترین اساتید ✓مباحث تشکیلاتی اینجا با هم تغییر میکنیم به سمت بهتر شدن مدیران @ma_zarb
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖 آگاهی از شهادت! 📌مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود؛ او گفت در خواب حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را دیدم که به من فرمودند: «مجید! تو وقتی می آیی سوریه، بعد از یک هفته پیش خودمی!» روی همین حساب بود که یک روز برای تشییع شهید محمد فرامزی رفته بودیم گلزار شهدای یافت آباد. آنجا بود که به عمه اش گفته بود: «عمه جان! من هم عازم سوریه ام. دو هفته دیگر جای من هم همین جاست!» وقتی بردیمش سوریه، چون تک‌‌پسر بود، نمی‌خواستم عملیات ببرمش. به مرتضی کریمی گفتم: «مجید و یکی از بچه ها را می‌گذاریم نگهبان دم ساختمان ها و خط نمی بریم.» اما یک بار حرف آخر را زد. گفت: «سید اگر من را بردی که هیچ؛ اگر نبردی شکایتت را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) می کنم. خودت می دانی و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)!» روزی هم که می خواست با خواهرش عطیه خداحافظی کند، گفت: «توی عملیات از بین دویست نفر، فقط دوازده سیزده نفر شهید می شوند.» همین هم شد! از یک گردان ۱۸۰ نفره، چهارده نفر شهید شدند که یکی اش مجید بود... 🎙راوی: پدر، مادر و رفیق شهید 📚 کتابِ مجید بربری 🏷 زندگی داستانی حرّ مدافعان حرم، شهید مجید قربانخانی 📖 صفحه ۵۵، ۵۶، ١٠٧ | ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
هدایت شده از پیک صبا
طبخ عشق 🌙 همین چند روز پیش بود که بچه‌های پایگاه شهیدان فهیمی ناحیه شیراز و در شب میلاد حضرت زینب، هدیه گرفته بودن. به‌جای این‌که پول‌هارو خرج خودشون کنن، فکری به ذهنشون زد! 🔥 قرار گذاشتن هدیه‌‌ها و پول تو جیبی‌هاشون‌رو بذارن روی هم تا باهاش هیئت مسجد رو رونق بدن. رفتن پیش مربی‌شون و گفتن: «می‌خوایم سهمی در هیئت امام‌حسین و حضرت زینب سلام‌الله‌علیهما داشته باشیم...» مربی هم استقبال کرد و پویشی راه انداخت تا بچه‌ها بتونن شریک کار خیر بشن. 🍛 اون‌قدری پول جمع شد که باهاش شام هیئت رو تهیه کنن و دیگ‌ غذای امام حسین علیه‌السلام بار بذارند. صدای خنده بچه‌ها با بوی برنج و قیمه قاطی شده بود و طَبخِ عشق معنا پیدا کرده بود. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🌹 روایتی از یادواره‌ی شهدای دانش‌آموز در دبستان وقار 🌹 امروز دبستان وقار شاهد یکی از زیباترین و باشکوه‌ترین لحظات خود بود. یادواره‌ی شهدای دانش‌آموز با حضور پرشور و دل‌گرم بچه‌ها برگزار شد؛ جمعی از دل‌های کوچک با قلب‌هایی بزرگ، که با تمام احساس خود به استقبال قهرمانان آسمانی رفتند. از صبح، فضای مدرسه رنگ و بوی دیگری داشت؛ پرچم‌ها افراشته، صلوات‌ها پی‌درپی، و لبخندهایی که از دلِ شوق می‌جوشید. دانش‌آموزان وقار با دستان کوچک‌شان گل تقدیم کردند، سرودهای حماسی خواندند، و با نگاه‌های درخشانشان عهد بستند که ادامه‌دهنده‌ی راه شهیدان باشند. در میان فضای معطر به عطر گل و یاد، صدای دانش‌آموزان همچون نسیم ایمان در حیاط پیچیده بود؛ حیاطی که امروز، مدرسه را به بهشت دل‌ها تبدیل کرد. یادواره شهدای دانش آموز که با همکاری پایگاه بسیج حضرت معصومه سلام الله علیها شهرستان با اشک شوق، با لبخند افتخار و با زمزمه‌ی “شهید زنده است” به پایان رسید. اما آنچه ماند، گرمای ایمان و غرور در دل کوچک‌ترین قهرمانان دبستان وقار بود. 🌺 *یادشان جاودان، راهشان روشن، و دل‌های وقاری‌ها همیشه بیدار.* 🌺 ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
"دعای مادر، نغمهٔ صبحگاهی🌻 ساعت ۹ صبح بودزنگ خونه به صدادراومد حسین، همان دوستِ همیشه شاد و شیطون، پشتِ در ایستاده بود و میخندید: «واایِ من! رضا هنوز آماده نشدی؟ زودباش، داره دیرمون میشه!» با شنیدنِ این حرف، سریع کیفم را برداشتم و مثلِ باد دویدم تابا هم راهیِ مسجد 🕌 بشیم. از پشتِ در، صدای مادرم را شنیدم که آرام میگفت: «خدایا شُکرت که بچه هایم، دوستهای خوب و اهلِ مسجد دارند.»🤲 صدایش آنقدر قشنگ بود که دلَم را گرم کرد. توی مسجدحضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) ، آقای مربی منتظرِ ما بود. همهٔ بچه ها دورش حلقه زده بودند و با هم تکالیفشون را مینوشتند. بعضیها سؤال داشتند، بعضیها جواب… آقای مربی مثلِ یک برادرِ بزرگ، با صبر و لبخند کنارِ ما بود و هرچه را بلد نبودیم، یادمان میداد. وقتِ نمازنزدیک شده بود. مردم کمکم واردمسجدمیشدند. ما هم به اتفاق مربی ودوستان رفتیم وضوگرفتیم و کنارِ هم، پاک و آرام، نماز خواندیم. انگار همه چیز قشنگتر شده بود؛ چون با دوستیها و یادِ خدا گره خورده بود... ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
28.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡انتقال تجربیات، هدف اصلی جشنواره‌ی تربیتی 🎥 معاون تعلیم و تربیت سازمان بسیج از نقش ویژه‌ی اقشار در جشنواره سوم می‌گوید... 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
: مسجد اهمیت دارد، پایگاه است؛ همچنان که معروف شده در زبانها واقعا پایگاه است. نه فقط پایگاه برای فلان مسئله ی ،اجتماعی بلکه مسجد میتواند پایگاه همه ی کارهای نیک باشد؛ پایگاه خودسازی انسان سازی تعمیر دل و تعمیر دنیا و مقابله ی با دشمن و زمینه سازی برای ایجاد تمدن اسلامی و بصیرت افزایی افراد؛ و هلم جرا. مسجد یک چنین جایگاهی است. ١٣٩٥/٠٥/٣١ ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
🔖 شهادت آگاهانه و آگاهی از شهادت! 📌من اعتقاد دارم، و به این اعتقادم نیز پایبند و راسخ هستم که هیچکدام از این بچه‌ها در جبهه، به شهادت نرسیدند إلّا اینکه خودشان خواستند؛ إلّا اینکه برنامه قبلی داشتند و اصلاً یک حرکت اتفاقی برای هیچ کدامشان نبود. برای من این مطلب ثابت شد؛ چون من اکثر این شهیدان را می‌شناسم و با آنها از نزدیک آشنا بودم؛ یا یک روز قبل از شهادت و یا روز شهادت و یا دو روز قبل از شهادتشان، لحظه شهادت خود را به زبان می‌آوردند... شهید اربابی، که شش ماه قبل از شهادتش برای من نامه نوشته بود که: «من شش ماه دیگر شهید می‌شوم!» شهید زینلی، که سه روز قبل از شهادتش مجروح شده بود و ترکش خورده بود به یکی از قسمت های گردنش؛ و وقتی به او گفتم آقای زینلی چه شده است؟ گفت: «احمد کمی این طرف‌تر خورده، ان‌شاءالله همین روزها جای اصلی می‌خورد!» و همین هم شد. 🎙راوی: شهیدحاج احمدکاظمی 📚 کتابِ پرواز آخر | خاطراتی از شهید حاج احمدکاظمی 📖صفحه ١١٣ | ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
50.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌جشن بزرگ برای عشق به قرآن ✅روزی که مسابقات قرآن اعلام کردند، همه جا پر از شور و هیجان بود. خبر به سرعت در پایگاهای تابعه ی حوزه حضرت زینب (س) سپاه ناحیه (ع) پیچید و من هم از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم. این مسابقات فرصتی بود تا نه تنها توانایی‌های خود را نشان دهم، بلکه از آموزه‌های قرآن بهره‌مند شوم. ✅مسابقاتی که با شور و ذوق در آن شرکت کردم، یکی از بهترین تجربه‌های زندگی‌ام بود. این مسابقات، مسابقات قرآنی بود. ✅روز مسابقات فرا رسید و من با دلی پر از هیجان و کمی استرس به محل برگزاری رفتم. وقتی به سالن رسیدم، جمعیت زیادی را دیدم که همه به انتظار شروع مسابقات بودند.صدای تلاوت دیگر شرکت‌کنندگان در فضا پیچیده بود و این حس را به من می‌داد که باید بهترین خودم را نشان دهم. ✅نوبت به من رسید و وقتی وارد اتاق شدم احساس کردم که تمام تلاش‌هایم به ثمر نشسته است. با صدای بلند و واضح شروع به تلاوت کردم و تمام تمرکزم را روی آیات گذاشتم. حس می‌کردم که هر کلمه را با عشق و ایمان می‌خوانم و این احساس به من انرژی می‌داداین لحظه برایم بسیار شیرین و دل‌انگیز بود. ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
هدایت شده از پیک صبا
📌 به عشق مرضیه ◽چادر سفید گل‌بهی‌اش تا زمین رسیده و روی فرش افتاده. یه دختر کوچولو، درست کنار گلدان سبز گوشه‌ی اتاق نشسته؛ هم خودش چادر سرشه، هم عروسکش! لبخندش خلاصه‌ی یک پویشه؛ همون پویشی که در راه افتاد تا یادمون بندازه عشق به حضرت زهرا‌ سلام‌الله‌علیها فقط با حرف نیست. ◽اینا همون دخترهای پایگاه زهرای اطهر سلام‌الله‌علیها هستن که وقتی عده‌ای با بی‌ادبی اسم اهل‌بیت رو به بازی گرفتن، این نازدخترها با مادرهاشون تصمیم گرفتند جواب بدن؛ با حرکتی قشنگ و ساده: پویش «به عشق مرضیه». ◽دخترها عکسی با عروسک‌های محجبه، می‌فرستند. عکس‌هایی که در آن خبری از تجمل نیست. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸"قله در انتظار قدم‌های مصمم توست"🌸 بعدازیه هفته دل مشغولی زندگی بازهم اخرهفته شد ودیدارتازه بادوستان درکوهنوردی صبح زود. این بارزینب کوچلو روایت ماکه هفته قبل بامامانش صبح زود ازخواب نازبلند شده بودواومده بود برای دوستانش تعریف کرده ودوستانش حلما واطهرهم باخودش همراه کرده بود. بااینکه خیلیا ازخواب نازبلندنمیشن اما بچه های گروه شهیده کرباسی باعشق وعلاقه منتظرند که اخرهفته برسه ویه روزفوق العاده رارقم بزنندهنوزهواتاریک بود راه افتادیم نسیم خنک پاییزی جنوب هم به مامیخورد بچه ها جای راه رفتن بااشتیاق همش میدویدند. رسیدیم به نخلستان یه کم استراحت کردیم وهمه کتاب های دعارابیرون آوردن ازبلندای کوهها ونخلستان شهرخوزی هم نوا باطبیعت به اربابمون حسین (علیه السلام)سلام دادیم وزیارت عاشوراخوندیم سپس سفره پربرکت حضرت ،صبحانه ای ساده پهن شد. بااینکه همه درخواب نازبودن اماماقدراین دورهمی ونشاط رابه خواب ترجیح دادیم. همه درانتظاراخرهفته بعدی که برسد ودوباره دوهم جمع بشیم. ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
🌟 تجلیل از ستاره‌های کوچک پایگاه در یادواره شهدا روستا آن روز، هوا بوی شور و شوق می‌داد؛ بوی پرچم‌ها، بوی خاک، بوی افتخار. نوجوانه‌های پایگاه حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها شهرستان ، با دل‌های لرزان و چشمانی پر از برق امید، کنار هم ایستاده بودند — منتظر لحظه‌ای که اسمشان در فضای یادواره شهدا پیچیده شود. هر کدام با لبخندی آرام، در دلشان با شهدا حرف می‌زدند؛ با کسانی که راه را برای امروزِ روشنشان باز کرده بودند. وقتی مجری نام اولین نوجوان را خواند، سکوتی کوتاه و پرمعنا بین جمع افتاد. صدای دست‌ها، مثل موجی گرم بر قلبشان نشست. احساس افتخار، مثل نسیم، رد شد از چهره‌هایشان؛ از پسرکی که تازه وارد بسیج شده، تا دختری که با ذوق خاصی حلقه خادمان یادواره را بسته بود. آن لحظه، هر نوجوانی حس کرد قهرمان است — قهرمانِ کوچکی که چشم شهدا به اوست. بعد از مراسم، حالشان دیگر فرق کرده بود... دیگر آن نوجوان‌های ساده قبل از تجلیل نبودند. نگاهشان‌تر شده از غرور، دلشان پر از تعهد. می‌دانستند این تقدیر فقط یک هدیه نیست، بلکه چراغی است برای مسیر آینده‌شان. لبخندشان، گرمای تازه‌ای در دل مسجد و کوچه‌های روستا پخش کرده بود — انگار خودِ شهدا دست روی شانه‌های آن‌ها گذاشته باشند و بگویند: *ادامه بده... امروز نوبت توست.* ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
32.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز میلاد بانوی صبر و ایستادگی، روایتگر بزرگ‌ترین حماسه تاریخ، حضرت زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) بود. چند روزی بود که بچه‌ها با ذوق و شوق، قلک‌هایشان را باز کرده و پول‌های پس‌انداز خود را آورده بودند تا دربرگزاری جشن بانوی قهرمان کربلا سهمی داشته باشند. فضا پر از شور و شوق بود؛ هرکس به اندازه توانش تلاش می‌کرد تا جشن این روز عزیز، باشکوه‌تر و زیباتر برگزار شود... کاری از مسجد علی ابن ابیطالب علیه السلام ناحیه عجل الله فرجه ═══✼❉❉❉✼═══ 📮https://rubika.ir/SARKAFARS 📮http://Eitaa.com/SARKAFARS ═══✼❉❉❉✼═══ 🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی) 📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس