#حکایات_اخلاقی
🔷امام باقر و مرد مسیحی
امام باقر، محمدبن علی بن الحسین علیه السلام، لقبش «باقر» است.
باقر یعنی شکافنده. به آن حضرت «باقرالعلوم» میگفتند، یعنی شکافنده دانشها.
مردی مسیحی✝، به صورت سخریه و استهزاء، کلمه «باقر» را تصحیف کرد به کلمه «بقر» یعنی گاو، به آن حضرت گفت: «انت بقر» یعنی تو گاوی.
امام بدون آنکه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانیت کند، با کمال سادگی گفت: «نه، من بقر نیستم، من باقرم.».
مسیحی: تو پسر زنی هستی که آشپز بود.
شغلش این بود، عار و ننگی محسوب نمیشود.
مادرت سیاه و بیشرم و بدزبان بود.
اگر این نسبتها که به مادرم میدهی راست است خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد که دروغ و افترا بستی.
مشاهده این همه حلم از مردی که قادر بود همه گونه موجبات آزار یک مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، کافی بود که انقلابی در روحیه مرد مسیحی ایجاد نماید و او را به سوی اسلام بکشاند.
✅مرد مسیحی بعداً مسلمان شد
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص48
🌱[این روزا چقدر جای این مدل گذشت ها خالی هست]
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
🔷غزالی و راهزنان
غزالی، دانشمند شهیر اسلامی، اهل طوس بود (طوس قریهای است در نزدیکی مشهد). در آن وقت، یعنی در حدود قرن پنجم هجری، نیشابور مرکز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب میشد. طلاب علم در آن نواحی برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور میآمدند. غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سالها از محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد کسب فضل نمود. و برای آنکه معلوماتش فراموش نشود و خوشه هایی که چیده از دستش نرود، آنها را مرتب می نوشت و جزوه میکرد. آن جزوهها را که محصول سالها زحمتش بود مثل جان شیرین دوست میداشت.
بعد از سالها عازم بازگشت به وطن شد. جزوهها را مرتب کرده در توبرهای پیچید و با قافله به طرف وطن روانه شد.
از قضا قافله با یک عده دزد و راهزن برخورد. دزدان جلو قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت میشد یکی یکی جمع کردند.
نوبت به غزالی و اثاث غزالی رسید. همینکه دست دزدان به طرف آن توبره رفت، غزالی شروع به التماس و زاری کرد و گفت: «غیر از این، هرچه دارم ببرید و این یکی را به من واگذارید.»
دزدها خیال کردند که حتما در داخل این بسته متاع گران قیمتی است. بسته را باز کردند، جز مشتی کاغذ سیاه شده چیزی ندیدند.
گفتند: «اینها چیست و به چه درد میخورد؟».
غزالی گفت: «هرچه هست به درد شما نمیخورد، ولی به درد من میخورد.».
به چه درد تو میخورد؟.
اینها ثمره چند سال تحصیل من است. اگر اینها را از من بگیرید، معلوماتم تباه میشود و سالها زحمتم در راه تحصیل علم به هدر میرود.
راستی معلومات تو همین است که در اینجاست؟.
بلی.
علمی که جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد، آن علم نیست، برو فکری به حال خود بکن.
این گفته ساده عامیانه، تکانی به روحیه مستعد و هوشیار غزالی داد. او که تا آن روز فقط فکر میکرد که طوطی وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط کند، بعد از آن در فکر افتاد که کوشش کند تا مغز و دماغ خود را با تفکر پرورش دهد و بیشتر فکر کند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر ذهن خود بسپارد.
غزالی میگوید: «من بهترین پندها را، که راهنمای زندگی فکری من شد، از زبان یک دزد راهزن شنیدم.»
استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص94
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
🔷گوش به دعای مادر
در آن شب، همهاش به کلمات مادرش- که در گوشهای از اتاق رو به طرف قبله کرده بود- گوش میداد. رکوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شب، که شب جمعه بود، تحت نظر داشت. با اینکه هنوز کودک بود، مراقب بود ببیند مادرش که این همه درباره مردان و زنان مسلمان دعای خیر میکند و یک یک را نام میبرد و از خدای بزرگ برای هر یک از آنها سعادت و رحمت و خیر و برکت میخواهد، برای شخص خود از خداوند چه چیزی مسألت میکند؟.
امام حسن آن شب را تا صبح نخوابیده و مراقب کار مادرش صدّیقه مرضیه علیهاالسلام بود و همهاش منتظر بود که ببیند مادرش درباره خود چگونه دعا میکند و از خداوند برای خود چه خیر و سعادتی میخواهد؟.
شب صبح شد و به عبادت و دعا درباره دیگران گذشت و امام حسن حتی یک کلمه نشنید که مادرش برای خود دعا کند. صبح به مادر گفت: «مادرجان! چرا من هرچه گوش کردم تو درباره دیگران دعای خیر کردی و درباره خودت یک کلمه دعا نکردی؟»
مادر مهربان جواب داد: «پسرک عزیزم! اول همسایه، بعد خانه خود.»
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص115
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
🔷در محضر قاضی
شاکی شکایت خود را به خلیفه مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم کرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. کسی که از او شکایت شده بود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف دعوا باید پهلوی یکدیگر بنشینند و اصل «تساوی در مقابل دادگاه» محفوظ بماند. خلیفه مدعی را به نام خواند، و امر کرد در نقطه معینی روبروی قاضی بایستد. بعد رو کرد به علی و گفت: «یا ابَاالحسن! پهلوی مدعی خودت قرار بگیر.» به شنیدن این جمله، چهره علی درهم و
آثار ناراحتی در قیافهاش پیدا شد. خلیفه گفت: «یا علی! میل نداری پهلوی طرف مخاصمه خویش بایستی؟».
علی: «ناراحتی من از این نبود که باید پهلوی طرف دعوای خود بایستم؛ برعکس، ناراحتی من از این بود که تو کاملا عدالت را مراعات نکردی، زیرا مرا با احترام نام بردی و به کنیه خطاب کردی و گفتی «یا اباالحسن»، اما طرف مرا به همان نام عادی خواندی. علت تأثر و ناراحتی من این بود.»
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص117
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
✅ این قسمت: وزنه برداران
🌸🌱🌸
🏋♂جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنه برداری بودند. سنگ بزرگی آنجا بود که مقیاس قوّت و مردانگی جوانان به شمار میرفت و هرکس آن را به قدر توانایی خود حرکت میداد. در این هنگام رسول اکرم رسید و پرسید:
«چه میکنید؟».
داریم زورآزمایی میکنیم. میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است.
🌼میل دارید که من بگویم چه کسی از همه قویتر و نیرومندتر است؟.
البته، چه از این بهتر که رسول خدا داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد.
افراد جمعیت همه منتظر و نگران بودند که رسول اکرم کدام یک را به عنوان قهرمان معرفی خواهد کرد؟ عدهای بودند که هر یک پیش خود فکر میکردند الآن رسول خدا دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفی خواهد کرد.
❤️رسول اکرم: «از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر از یک چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتی آلوده نکند؛ و اگر در موردی عصبانی شد و موجی از خشم در روحش پیدا شد، تسلط بر خویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمهای دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد؛ و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که استحقاق دارد دست درازی نکند.»
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص123
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
🔷خواب وحشتناک
خوابی که دیده بود او را سخت به وحشت انداخته بود. هر لحظه تعبیرهای وحشتناکی به نظرش میرسید. هراسان آمد به حضور امام صادق و گفت: «خوابی دیدهام.».
«خواب دیدم مثل اینکه یک شبح چوبین، یا یک آدم چوبین، بر یک اسب چوبین سوار است و شمشیری در دست دارد و آن شمشیر را در فضا حرکت میدهد. من از مشاهده آن بینهایت به وحشت افتادم، و اکنون میخواهم شما تعبیر این خواب مرا بگویید.».
امام: «حتما یک شخص معینی است که مالی دارد
و تو در این فکری که به هر وسیله شده مال او را از چنگش بربایی. از خدایی که تو را آفریده و تو را میمیراند بترس و از تصمیم خویش منصرف شو.».
حقا که عالم حقیقی تو هستی و علم را از معدن آن به دست آوردهای. اعتراف میکنم که همچو فکری در سر من بود؛ یکی از همسایگانم مزرعهای دارد و چون احتیاج به پول پیدا کرده میخواهد بفروشد و فعلا غیر از من مشتری دیگری ندارد. من این روزها همهاش در این فکرم که از احتیاج او استفاده کنم و با پول اندکی آن مزرعه را از چنگش بیرون بیاورم
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص165
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
✅نامهای به ابوذر
🔷نامهای به دست ابوذر رسید، آن را باز کرد و خواند. از راه دور آمده بود. شخصی به وسیله نامه از او تقاضای اندرز جامعی کرده بود.
🔷او از کسانی بود که ابوذر را میشناخت که چقدر مورد توجه رسول اکرم بوده و رسول اکرم چقدر او را مورد عنایت قرار میداده و با سخنان بلند و پرمعنای خویش به او حکمت میآموخته است.
🔷ابوذر در پاسخ فقط یک جمله نوشت، یک جمله کوتاه: «با آن کس که بیش از همه مردم او را دوست میداری بدی و دشمنی مکن.» نامه را بست و برای طرف فرستاد.
🔷آن شخص بعد از آنکه نامه ابوذر را باز کرد و خواند چیزی از آن سر درنیاورد. با خود گفت یعنی چه؟ مقصود چیست؟
🔷 «با آن کس که بیش از همه مردم او را دوست میداری بدی و دشمنی نکن» یعنی چه؟ این که از قبیل توضیح واضحات است! مگر ممکن است که آدمی محبوبی داشته باشد- آنهم عزیزترین محبوبها- و با او بدی بکند؟! بدی که نمیکند سهل است، مال و جان و هستی خود را در پای او میریزد و فدا میکند.
🔷از طرف دیگر با خود اندیشید که شخصیت گوینده جمله را نباید از نظر دور داشت، گوینده این جمله ابوذر است، ابوذر لقمان امت است و عقلی حکیمانه دارد؛ چارهای نیست باید از خودش توضیح بخواهم.
🔷مجددا نامهای به ابوذر نوشت و توضیح خواست.
ابوذر در جواب نوشت: «مقصودم از محبوبترین و عزیزترین افراد در نزد تو همان خودت هستی. مقصودم شخص دیگری نیست. تو خودت را از همه مردم بیشتر دوست میداری. اینکه گفتم با محبوبترین عزیزانت دشمنی نکن، یعنی با خودت خصمانه رفتار نکن. مگر نمیدانی هر خلاف و گناهی که انسان مرتکب میشود، مستقیما صدمهاش بر خودش وارد میشود و ضررش دامن خودش را میگیرد.»
📚 استاد مطهری، داستان راستان، ج 1، ص171
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
#حکایات_اخلاقی
🌙 نيمه شبى پدر علامه مجلسى قدس سره براى دعا و مناجات آماده شده بود، حال خاصى به او دست مى دهد، اشک در چشمانش حلقه زده فكر مى كند كه چه دعايى بكند
🤮 یک مرتبه صداى گريه نوزاد در گهواره افكارش را متوجّه بچه مى كند و مى گويد:
«خدايا! اين بچه را مروّج دين قرار بده»
❤️ دعاى پدر مستجاب مى شود و اين طفل علامه مجلسى مى شود كه حدود 200 كتاب تأليف مى كند.
🍀🍀 برای عاقبت_بخیری و معنویات فرزند، خواهر و برادر و دوستان دعا کنیم.
💐 با ما همراه شوید 👇
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین ؛ رشد ؛کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس