سخاوت و بخشندگی 🌱
🔴من خودم عطر و ادکلن خیلی دوست دارم. خداروشکر کسب و کارم هم بد نیست و گاهی برای خودم عطر و ادکلن می خرم. اصلا یک جورایی معدن عطر و ادکلن هستم. یک روز برادرم با چند عطر که اتفاقا خیلی هم گران نبود آمد خانه و از من پرسید:« کدام یکی از این ها خوشبو تر است؟» من هم یکی را گفتم بهتر از بقیه است. همان عطر را به من هدیه داد. دلم نیامد دستش را رد کنم.
یک شارژر خریده بود که هم گوشی اندروید و هم اپل، با آن شارژ می شد. یکی از همکارانش گفته بود: «عجب چیز به درد بخوری خریدی» که همان جا آن را به دوستش هدیه کرده بود. جالب اینجا است که این اتفاق 6 بار برایش اتفاق افتاد و هر بار هم آن را هدیه داده بود
🎙(نقل از برادر شهید)
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
⭕️ تبحر در امور فنی
موتور یکی از قایق ها 🚤خراب شده و به درستی کار نمی کرد، با اینکه خیلی سنگین و بد بار بود بر حسب نیاز هر چند وقت یکبار جا به جا می شد و مشکلات فراوانی ایجاد کرده بود، یک روز در حین جا به جایی موتور، مسعود آن را می بیند و متوجه شرایط و مشکلاتی که به بار آورده می شود و پیشنهاد تعمیر آن را می دهد اما هیچ کس با این کار موافقت نمی کرد تا اینکه با اصرار مسعود گروه کوچکی تشکیل شد و با شروع کار همه به دنبال یک کارگاه مجهز تعمیر قایق بودند تا آن را برای تعمیر به آنجا بسپارند اما به دلیل هزینه سنگین تعمیرات این کار متنفی شد. به پیشنهاد مسعود خودمان دست به کار شدیم. اطلاعات فنی و مکانیکی بسیار خوبی داشت و با اتکا به توانایی او کار را شروع کردیم و پس از چند روز قطعات معیوب موتور را تعویض کردیم و با کمک نقشه ای که مسعود به سختی آن را پیدا کرده بود تعمیر را به اتمام رساندیم. این خلاقیت و جسارت مسعود باعث شد هزینه های گزاف تعمیر با مبلغ ناچیزی برطرف شود و یک بار دیگر کمک مسعود بار سنگینی از دوش ما برداشته شود.👌
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
مراقبت از چشم ✨
برای انجام یک دوره آموزش غواصی رفته بوديم قشم.
چند روزي كه گذشت و جاهای مختلف رفتيم و يه دوری تو پاساژا زديم و در نهايت شب آخر می خواستيم بريم يكى از مراكز خريدِ معروف قشم.
به مسعود گفتم که بیا باهم بریم خرید من هر چی گفتم پاشو بريم، نميومد و دليلشم نمی گفت.
و از اونجايی كه اگه نميومد به ما هم خوش نمي گذشت به حاجی گفتم كه مسعود نمياد؛ شما بهش بگی نه نميگه.
بعد از گفتن حاجی، بلند شد
وباكمال عصبانيت به من گفت
اگهبيام و بهگناهكشيده بشم تو مسوليتشو قبول ميكنی⁉️
اون موقع خنديدم ولی الان وقتى ياد اون حرف مسعود مى افتم، فقط گريه مى كنم😭به حال خانم هايى كه ارزش خودشونو نمى دونن و با پوشش نامناسب باعث به گناه افتادن جوونا ميشن...😔
مسعود از چشم هاش مراقبت کرد که خدا خریدارش شد.🕊
هرکس می خواد راه مسعود رو بره یه راهش اینه که از چشماش مراقبت کنه...
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🌸🌿
میگفت :
همیشه عکس یه شهید تو اتاقتون
داشته باشید..
پرسیدیم چرا؟
گفت :
اینا چشماشون معجزه میکنه!
هر وقت خواستید گناه کنید فقط کافیه
یه نگاهتون بهشون بخوره..
میگفت..
بندهها فراموش کارن..
یادشون میره یکی
اون بالا هست که همه چیزو میبینه..
ولی این شهدا انگار انعکاس ِ نگاه خدان..
انگار با نگاهشون بهت میگن..
ما رفتیم که تو با گناهات ظهور و عقب
بندازی؟
ما رفتیم که تو یادت بره خدایی هست؟
میگی جوونم؛ منم جوون بودم شهید
شدم..
بهتر نیست یه بهونه بهتر بیاری؟!
میگفت :
خیلی جاها جلوتونو میگیرن...
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
مسعود با دیدن شهادت دوستان متأهلش در سوریه بسیار ناراحت می شد و می گفت وظیفه ما مجردهاست که بجنگیم از این رو بسیار تلاش کرد تا به سوریه اعزام شود. سابقه فرماندهی تیم رهایی گروگان در اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در سال 91 را هم در کارنامه اش داشت✍🏻
🎙(نقل از مادر شهید)
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🔺موضوع : #بیت_المال
بعد از فتح شهر الحاضر بود که به لطف خدا و مدد اهل بیت بدون شهید و مجروح، عملیات تموم شد. رزمنده ها خیلی خوشحال بودن و هر کسی به نحوی شکر گذاری میکرد و درحال شادی بود.
منم اسلحه رو مسلح کردم و دوتا تیر هوایی زدم یه دفعه یه نفر زد رو شونم برگشتم دیدم مسعوده با ناراحتی گفت چیکار میکنی!!؟
گفتم: خب خوشحالم. شهر و فتح کردیم دارم #تیر_هوایی می زنم.
مسعود گفت: بیت الماله برادر بیت المال...
با اینکه من بزرگتر بودم و تقریبا مسعود هم سن بچه من بود، ولی این حرفش تا عمق وجودم رفت و همیشه صداش تو گوشمه و خدارو شکر میکنم که لیاقت همراهی و همرزمی شهدا رو نصیبم کرده(نقل از همرزم شهید)
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
یکی از روزهای ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۴ مسعود پس از خوردن سحری به پارکینگ رفت و تا افطار مشغول تمیز کردن آن شد. پارکینگ مثل سمساری بود، مسعود تمام وسایلها را از پارکینگ به انباری پشتبام منتقل کرد. تنها با زبان روزه چندین مرتبه این پنج طبقه را طی کرد. ما برای مراسم ختم یکی از اقوام دعوت بودیم. به مسعود گفتم، «مسعود جان خورشت را گذاشتهام، اگر توانستی برنج را شما بگذار» زمانیکه برگشتیم نزدیک افطار بود. هم پارکینگ تمیز شده بود و هم غذا آماده بود. حتی برگهای درختان حیاط را تمیز کرده بود و شیشههای پارکینگ را پاک کرده بود تا جای قطرات آب روی آن نمانده باشد. با وجود خستگی بسیار، آن شب نیز مسجد ارگ مسعود ترک نشد.
ما در خانواده رسم داریم، هر هفته در منزل یکی از اقوام جمع شده و قرآن بخوانیم. منزل خواهرم بودیم. سر سفره افطار همه از کوچکترین عضو خانواده تا بزرگترین آنها یک دعا کرده و همه آمین میگویند.
آن شب مسعود برای اولین مرتبه در حضور جمع، آرزوی شهادت کرد و همه آمین گفتند. تعجب کردم، مسعود پسر توداری بود. با وجود مهارتهای گوناگونی همچون «خلبانی»، «پاراگلایدر»، «غواصی»، «سقوط آزاد»، «چتربازی»، «کوهنوردی» و... که داشت، هیچکس از آنها اطلاعی نداشت.
نمیدانستم چه طور سکوت خود را شکسته بود. پس از افطار برادرم گفت، «خواهر، دیدی مسعود چه دعایی کرد؟!» گفتم، «الحمدلله، خیلی خوشحال شدم...
مسعود سه ماه پس از آن به آرزوی خود رسید💔.
🎙(نقل از مادر شهید)
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
2.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره همرزم شهید از اولین اعزام به سوریه و اولین دیدار با #شهید_حاج_قاسم _سلیمانی
وقتی داخل هواپیما بودیم👇
من و مسعود کنار هم بودیم یه دفعه زد رو شونم و گفت اونجارو اونجارو😳 نگاه کردم دیدم مردی که کل دنیا مبهوتشه روبرومون وایساده داره مارو نگاه میکنه
حاج قاسم
اولین بار بود میدیدیمش چند لحظه شد دست تکون داد👋 و لبخندی زد 🙂و رفت ذوق زده شده بودیم😍 اصلا باور نمیکردیم تو پرواز ما باشه...
روایت #مادر_شهید مسعود از شهادت حاج قاسم
این قطعه فیلم برای بعد از شهادت حاج قاسم هست
قبل از اینکه پیکر شهید سلیمانی به کشور برگرده از دانشگاه تهران تا میدان فلسطین مراسمی بود که شرکت کردم
از غم شهادت حاج قاسم اشک می ریختم
آسمان هم مثل ما دلش شکسته بود و اشک هاش به نم نم بارون تبدیل شده بود و به زمین میریخت
عکس مسعودمو روی عکس حاج قاسم چسبونده بودم و توی دستم بود
یکی از قطره های بارون روی گونه شهیدم افتاده بود
وقتی به خونه برگشتم دختری که از دور بدون اطلاع من فیلم و عکس از من گرفته بود، عکس و فیلم هارو برام ارسال کرد
این قطره اشک توجه منو به خودش جلب کرد
گفتم مسعودم طاقت دیدن دل شکسته و اشک های مادرشو نداشته و با اشک های مادرش اشک ریخته...
شادی روح شهدا صلوات
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🍃🍃🍃🍃
🍃
همیشه برای پرواز آماده باش
و طوری زندگی کن
که اگر لازم شد
پرواز کنی
و برای دفاع از میهن
به آسمان بروی
مردد نشوی
ما مردانی داریم که نه مردد شدند
نه ترسیدند و نه به شک افتادند!
آنها قبل از هر چیز
پرواز را تمرین کرده بودند
رفقا
پرواز را تمرین کنید تا برگزیده شوید...
✍️ آقای تحلیلگر
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری♥️🌸°
🔸فرمانده تکاور نیروهای فاتحین
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
انجام پرش در مراسم ٢٢بهمن از جمله آروزهای تک تک چتر بازهای ایران بوده و این پرش از اهمیت بالایی برخوردار است، چون در یک مراسم باشکوه ملی، در پیش چشم هزاران نفر و صدها عکاس و خبرنگار انجام میشود.
از یک طرف دیگر، محل نشستن روی زمین، معمولا ضلع جنوب غربی میدان آزادی بوده که روز مراسم پر از جمعیت، میلههای پرچم و کلی سیم و کابل است که هر کدام از آنها، به تنهایی یک دنیا خطر محسوب شده و شخص پرنده، نیاز به مهارت کافی در نشستن و اجرای صحیح و دقیق ترافیک پرواز دارد.
موضوع دیگر این است که تعداد افراد چترباز در سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و بسیج بسیار زیاد است و به سختی و به ندرت قرعه به نام فردی درمیآید و اگر هم دربیاید، شاید بار دوم به 10 الی 20 سال دیگر آن برسد.
مسعود از مهارت بالایی برخوردار بود و مثل بقیه بچهها، پرش در این مراسم آرزوی او بود.
چند روز قبل از مراسم، خبر رسید که مسعود عسکری برای پرش در روز ٢٢بهمن، انتخاب شده است. بعد از گذراندن تستها، با موفقیت آماده پرش شده بود. روز قبل از آن، آخرین وضعیت باد و هوای فردا را چک کردیم، سری هم به محل لند(نشستن) زدیم، موانع و الگوی ترافیک را هم بررسی کردیم. سپس سراغ لوازم رفتیم. چترها را بستیم، همه لوازم از جمله دوربینهای روی سر و دست را آماده کردیم.
یک دفعه به مسعود گفتم بیا دوربینت را آپدیت کنم که گفت: «نیازی ندارد»،گفتم:«عملکردش بهتر میشود».👌🏼 خلاصه با گیر دادن من، دوربین را آپدیت کردیم.😉
صبح روز مراسم، مسعود را تا کنار هلیکوپتر بدرقه کردم، وسیله بلند شد و در ارتفاع مناسب، همه پرندهها پریدند.
هر کسی بسته به توانش در آسمان، حرکات نمایشی انجام میداد.
مسعود هم نگذاشت که یک وقت، چتر شرمندهاش بشود و هر کاری که میشد در هوا انجام داد تا به زمین رسید. 😍خوشحال و خندان همدیگر را بغل کردیم 😀و کلی عکس یادگاری گرفتیم 📷که همان لحظه چشمم به دوربین روی سرش افتاد که روی مانیتورش نوشته بود:"cam error"😧.
چیزی نگفتم، یعنی نمیتوانستم چیزی بگویم.😐
آمدیم تا رسیدیم به پای لپ تاپ و مسعود دوربین را به آن وصل کرد، خدا خدا میکردم که فیلم گرفته باشد.😬 یک فیلم روی رم ضبط شده بود، خیالم راحت شد، با خوشحالی فیلم را پخش کرد. فیلم از لحظه سوار شدن به هلیکوپتر تا چند ثانیه قبل از پریدن بود و هیچ چیز از پرش نگرفته بود و دوربین از همان لحظه، هنگ کرده بود. 😧
مسعود به من نگاه میکرد و من هم سوت میزدم 😗و او حرفی نمیزد، ولی صدای داد و فریادش رو حس میکردم.
مسعود گفت:« آپدیت کردی؟ عملکردش بهتر شد؟»😠 گفتم: «فکرکنم ناقص انجام شده».🙄
دیگر چیزی نگفت و تا صبح دنبالم کرد و تا جایی که جا داشت با کتکهای دوستانهاش، بابت آپدیت کردن دوربین، از من تشکر و قدردانی کرد.😂
🍃یادش بخیر
🌷شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌷
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
『شھدایِظھور🇵🇸🇮🇷』
ماجرای چتربازی شهید عسکری بر فراز برج آزادی در روز 22 بهمن 👇🏼
انجام پرش در مراسم ٢٢بهمن از جمله آروزهای تک تک چتر بازهای ایران بوده و این پرش از اهمیت بالایی برخوردار است، چون در یک مراسم باشکوه ملی، در پیش چشم هزاران نفر و صدها عکاس و خبرنگار انجام میشود.
از یک طرف دیگر، محل نشستن روی زمین، معمولا ضلع جنوب غربی میدان آزادی بوده که روز مراسم پر از جمعیت، میلههای پرچم و کلی سیم و کابل است که هر کدام از آنها، به تنهایی یک دنیا خطر محسوب شده و شخص پرنده، نیاز به مهارت کافی در نشستن و اجرای صحیح و دقیق ترافیک پرواز دارد.
موضوع دیگر این است که تعداد افراد چترباز در سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و بسیج بسیار زیاد است و به سختی و به ندرت قرعه به نام فردی درمیآید و اگر هم دربیاید، شاید بار دوم به 10 الی 20 سال دیگر آن برسد.
مسعود از مهارت بالایی برخوردار بود و مثل بقیه بچهها، پرش در این مراسم آرزوی او بود.
چند روز قبل از مراسم، خبر رسید که مسعود عسکری برای پرش در روز ٢٢بهمن، انتخاب شده است. بعد از گذراندن تستها، با موفقیت آماده پرش شده بود. روز قبل از آن، آخرین وضعیت باد و هوای فردا را چک کردیم، سری هم به محل لند(نشستن) زدیم، موانع و الگوی ترافیک را هم بررسی کردیم. سپس سراغ لوازم رفتیم. چترها را بستیم، همه لوازم از جمله دوربینهای روی سر و دست را آماده کردیم.
یک دفعه به مسعود گفتم بیا دوربینت را آپدیت کنم که گفت: «نیازی ندارد»،گفتم:«عملکردش بهتر میشود».👌🏼 خلاصه با گیر دادن من، دوربین را آپدیت کردیم.😉
صبح روز مراسم، مسعود را تا کنار هلیکوپتر بدرقه کردم، وسیله بلند شد و در ارتفاع مناسب، همه پرندهها پریدند.
هر کسی بسته به توانش در آسمان، حرکات نمایشی انجام میداد.
مسعود هم نگذاشت که یک وقت، چتر شرمندهاش بشود و هر کاری که میشد در هوا انجام داد تا به زمین رسید. 😍خوشحال و خندان همدیگر را بغل کردیم 😀و کلی عکس یادگاری گرفتیم 📷که همان لحظه چشمم به دوربین روی سرش افتاد که روی مانیتورش نوشته بود:"cam error"😧.
چیزی نگفتم، یعنی نمیتوانستم چیزی بگویم.😐
آمدیم تا رسیدیم به پای لپ تاپ و مسعود دوربین را به آن وصل کرد، خدا خدا میکردم که فیلم گرفته باشد.😬 یک فیلم روی رم ضبط شده بود، خیالم راحت شد، با خوشحالی فیلم را پخش کرد. فیلم از لحظه سوار شدن به هلیکوپتر تا چند ثانیه قبل از پریدن بود و هیچ چیز از پرش نگرفته بود و دوربین از همان لحظه، هنگ کرده بود. 😧
مسعود به من نگاه میکرد و من هم سوت میزدم 😗و او حرفی نمیزد، ولی صدای داد و فریادش رو حس میکردم.
مسعود گفت:« آپدیت کردی؟ عملکردش بهتر شد؟»😠 گفتم: «فکرکنم ناقص انجام شده».🙄
دیگر چیزی نگفت و تا صبح دنبالم کرد و تا جایی که جا داشت با کتکهای دوستانهاش، بابت آپدیت کردن دوربین، از من تشکر و قدردانی کرد.😂
🍃یادش بخیر
🌷شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌷
#شهیدمدافعحرممسعودعسگری🌷
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR