eitaa logo
- سِدنا
314 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
صباح الخیر🐢🌞☁️
امتحانات پنجشبه تموم شدن و ما شنبه مدرسه رفتیم. از جمعه هفته قبل نه قبل‌ترش هم ما کارگر داریم. دوازده از مدرسه میام نمیتونم بخوابم چون بابام ساعت دو میاد و ناهار میخواد بعد اون هم نمیتونم بخوابم چون سه و نیم کارگرا ناهار میخوان و باید براشون گرم کنم بعدشم باید ظرفارو بشورم تا بخوام بخوابم چهار و نیم شده باید ناهار مامانمو گرم کنم چون خسته میاد. ناهار مامانمو میزارم، ظرفاشو جنع میکنم، چایی دم میکنم، دراز میکنم. تا چشمامو میبینم صدای «الله اکبر» اذون از مسجد نزدیک خونمون میاد. نماز میخونم میخوام یکم بخوابم یادم میوفته فلان کارو دارم و انجام میدم تا انجام میدم، یادم میوفته من گشنمه و ناهار هم نخوردم. ناهار (درواقع شام) رو می‌خورم بعد یادم میوفته؛ عه فردا چهارشنبه‌س و امتحان کلاسی جامعه دارم. بخوام بلند شم مهمون میاد. حالا میوه بزار، چایی بزار، قهوه درست کن. امروز کاشی‌کاری رو تموم کردن بعد منم بعد رفتنشون اتاق خودمون رو تمیز کردم و موکت رو پهن کردم؛ کتابامو برمی‌دارم و میام پایین، اتاقمون که بخونم. میخوام شروع کنم امّا خیلی سرد نیست؟ حس میکنم پاهام یخ زدن و سرما با خونم قاطی شده و داره توی رگای سرم جریان پیدا میکنم. خستم.🌴
حقیقتش امروز شروع خوبی داشت به‌خاطر آسمون قشنگ و کت نازم [که حس کردم امروز بیشتر از بقیه روزا بهم میاد] اما حقیقتش روز خسته کننده و زجر آوریِ. خستگی این مدت انگار بایگانی شده بود برای امروز، اصلا انگار غروب جمعه‌س. تا اینجا که جالب نبود امیدوارم دو و نیم ساعت مونده یکم بهتر بگذره.🫐🌟🐈‍⬛️