شنبه هم میرم دکتر، برای کمر و دستم. از دستم باید عکس بگیرم و کمرمو دکتر ببینه. از شهریور پارسال فکر کنم من مچ دستم درد میکرد و من فکر میکردم بخاطر نوشتن زیاده و هر یه مدت که دردش شدید میشد استراحت میدادم. اما از وقتی فاتحه شروع شده، چون خیلی ازش کار کشیدم و چیزای سنگین بلند کردم، نمیدونم چطوری اما مفصل دستم جابهجا شده🤣 خیلی بامزه نیست؟
تازه دارم میفهمم که بعضی وقتا غم اینقدر سنگینه که مهم نیست کی امده بغلت کرده تو فقط دنبال یک تلنگری تا بترکی.
- سِدنا
تازه دارم میفهمم که بعضی وقتا غم اینقدر سنگینه که مهم نیست کی امده بغلت کرده تو فقط دنبال یک تلنگری
فکر کن، من امشب توی بغل کسی گریه کردم که مادری پسری بود که امروز سالگردشه و چون پیشش نشسته بودم، امد تسلیت بگه. باورتون نمیشه بچهها یه جوری بغلش کرده بودم که مامانم بعدا ازم پرسید که مامان دوستت بود؟ :)))))))))))))) خانومه اصلا تعجب نکرد بچهها، اونم محکم بغلم کرد و شروع کردیم به گریه. دلم براش تنگ میشه.
یه جوری خانوادهم از نمراتم خوشحالن که من قبلش خواستم فقط گریه کنم بخاطرشون :)))))))))))))))))