eitaa logo
- سِدنا
308 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
پریودی اینطوری که باعث میشه دلت برای شاش بسوزه چونکه عن‌کبوت داریم ولی شاش‌کبوت نداریم.
- سِدنا
کتاب‌هایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شده‌ها پررنگ میشن) نازنین - ضاحیه(سكاكى) -
دوازدهمین کتاب امسال، شکار انسان‌ (سرگذشت‌استعمار۳). تنها برداشتی که میتونم از این کتاب داشته باشم که هرکسی بلندپروازی کنه و خدا رو کنار بذاره، آخرش توسط کسایی مثل خودش کنار گذاشته میشه.
- سِدنا
کتاب‌هایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شده‌ها پررنگ میشن) نازنین - ضاحیه(سكاكى) -
سیزدهمین کتاب امسال، صلیب خونین (سرگذشت استعمار۴). در این کتاب به نقش روحانیون مسیحی و پاپ‌ها در استعمار می‌پردازن، که چطوری اول با هدف ترویج مسیح وارد یک خاک میشن و آخرش با جیب‌های پراز طلا و قلاده‌های برده خارج میشن و اونجارو تصاحب می‌کردن! این درحالی بود که پاپ‌های مسیحی تعلق به هرگونه مادیات رو گناه میدونستن...
«رفتی کانوسا؟» این یک‌ ضرب‌والمثل آلمانی هستش که معنی‌ش میشه «به زانو درامدن یک فرد جاه‌طلب». داستان این ضرب‌والمثل برمیگرده به زمانی که پاپ‌ها قدرت اول اروپا تلقی میشدن و حتی بر پادشاه هم حکمرانی می‌کردن - درحدی که اونارو عزل و نصب میکردن -، حالا اکه پادشاهی می‌خواست خودی نشون بده و قدرتشو به‌رخ بکشه، خیلی زود پشیمونش می‌کردن... هانری چهارم، پادشاه آلمان، کسیه که ماجرا به زانو درامدنش در برابر پاپ گریگوری، سر زبون‌ها بود؛ در اون زمان کشیش‌ها تصمیم گرفتن یک‌سری زمین‌های متعلق به پادشاه رو بیارن زیر نظر پاپ و کلیسا. هانری چهارم هم نمیتونست اینو قبول کنه پس تمام زمین‌ها برای کلیسا - چه بودن چه میخواستن بشن رو - به نفع حکومت ضبط کرد. گریگوری هم با شنیدن این خبر اعلام کرد که هانری از دین مسیحیت خارج شده و حالا یک کافره! هانری که انتظار این واکنش گریگوری رو نداشته، با شنیدن این خبر از ترس شورش مردم و بی‌اعتباری پادشاهی‌ش، تمام زمین‌ها رو برمیگردونه به کلیسا. امّا گریگوری هیچ واکنشی نشون نمیده - و این یعنی هانری رو نبخشیده و هنوز کافره -. حالا هانری تنها چاره‌ای که داشت این بود که بره به محل اقامتگاه پاپ و درخواست بخشش کنه. و همینطور هم شد! از آلمان راهی ایتالیا و کانوسا محل اقامت پاپ شد و هانری مغرورِ آلمانی اونجا سه روز پشت در زانو زد تا بخشیده بشه، و بعداز سه روز پاپ اون رو بخشید و دوباره مسیحی دونست. و بعداز اون بود که «رفتی کانوسا؟» رو به عنوان یک ضرب‌والمثلی تبدیل شد که اگه فرد مغرور از خواسته یا حرفش کوتاه میومد، بهش میگفتن «رفتی کانوسا؟». (قسمتی از کتاب «سرگذشت استعمار»)
صبح بخیر!
رخت‌خواب رو مرتب میکنم و درحالی که میرم سمت کمد لباس، موهامو بالای سرم گوجه‌ای می‌بندم. دامن بلند مشکی‌ و کراپ سبز درمیارم و میرم سمت یخچال. وسایل لازم رو درمیارم و شروع میکنم به کم‌کم آماده کردن صبحونه برای بابا، همزمان ناهار امروز رو هم درست میکنم چون مطمئن نیستم که بتونم بیدار شم ساعت نُه. چای دم میکنم و صدای نماز خوندن بابامو می‌شنوم، کی بیدار شد؟ دیشب همه‌مون پیش هم توی هال خوابیدیم، و چقدر چسبید. بابام با یه‌ داد همه رو خوابوند و من تا صبح لذت سکوت رو تونستم بچشم و به راحتی تصور کنم و فکرامو جم و جور کنم.🥱
خوشحالم که اونقدر آشپزی‌م پیشرفت کرده که مامانم غذای مهمونا‌رو هم بهم می‌سپره.
من یه‌ عقیده‌ای که دارم، اونم این هستش که: جدای از جنس، فردی بالای پونزده سال باید چند مهارت رو یاد بگیره. حالا اون مهارت.ها چی‌ان؟ آشپزی، ظرف و دسشویی شستن، مدیرت مالی، کمک‌های اولیه، مهارت ارتباط و کارهای فنی - که میتونه خیاطی باشه و میتونه تعویض لامپ و اینا - 🪿حالا چرا باید یاد بگیره و کم‌کم اینارو ارتقا بده؟ چون معتقدم این مهارت‌ها هرچی نباشن، خودت برای زندگی بهشون نیاز داری و اگه یاد بگیری بعدا مطمئناً به‌دردت میخورن. حالا میتونه توی زندگی مشترک باشه یا خوابگاه، فرقی نمیکنه، مهم اینه‌که تو برای زندگی به اینا نیاز داری. مثلا تو باید بلد باشی نیاز اصلی خودت که گرسنگی هست رو تأمین کنی، مثلا دکمهٔ لباست کنده شد باید بتونی بدوزی، لامپ اتاق سوخت باید بلد باشی که عوضش کنی...