ساعت هفت پتو رو کنار میزنم و بلند میشم دست و صورتمو بشورم. به فاطمه زنگ میزنم: -میری مدرسه؟ +نه .
گوشی رو توی اتاق میزنم به شارژ و میرم هال، در و پنجرهها رو باز میکنم و یه هوای خنک اول صبحی وارد خونه میشه، آخش. refresh میتونی حس اون لحظهمو توصیف کنه🌱⛅️🍏🥛🏄🏻♂
فارسی رو باز میکنم. درسی که قراره امروز دبیر آزمون امتحان بگیره رو میخونم. فارسی رو که تموم کردم باید جامعه دو درسشو مرور بزنم بعداز میریم بیرون، یکم پیاده روی + کافی نت + باجه + خریدن یه چیز کوچولو ، بعدش برمیگردیم خونه🎠
دل از تو رنج اگر دید و دم نزد، ببخش
سکوت سادهی این عاشقِ خجِل، ببخش
نبود قصدِ دلم زخمی از تو ساختن
اگر که حرف من افتاد چون اجل، ببخش
جهان بدون تو تاریک و بیچراغ من است
اگر که گم شدم از وحشتِ محل، ببخش
قسم به خندهی تو صبح میشود شب من
اگر عبوس شدم لحظهای به گِل، ببخش
دلم به شوق تو هر شب غزلنویس شدهست
اگر که بد شده این شعرِ مختصر، ببخش
#امضاء
کارها و درسهای امروز تیک خوردن و الان خوندن قرآن مونده با تست فنون ولی اینقدر خستم که فکر نکنم فنون رو برم فقط پاسخنامه رو یه دور بزنم.
دیشب هم چون یک جزء جلو بودم قرآن نخوندم ولی الان میبینم که من جلو نبودم بلکه عقب بودم🤣 الان باید دو جزء بخونم که برسم. هعی، خدایا شکرت.