eitaa logo
- سِدنا
308 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
بعداز مدت‌ها تونستم باب دلم درس بخونم، دقیقا اونطوری که میخوام. حالا میرم دوش بگیرم بعد یکم خوشگل کنم و یه لیوان چایی میریزم و میخورم. دلم برای شعرای شاملو تنگ شده، یحتمل کنار چایی بشینم و چند شعر از کتابش بخونم. دلم میخواد بعد حموم کردن یه لباس خوشگل بپوشم، موهامو روغن بزنم و با بادی اسپلش دوش بگیرم. آخیش. زندگی با درس واقعا موردعلاقمه💓
حرافی توی عربی چندتا معادل داره: حچای/ اسم فاعله؛ کسی که حرفای درست حسابی میزنه و یه چیزایی حالیشه. یهذی/ تقریبا مثل 'یحچی' ولی یعذی یعنی طرف هم بیهوده‌گو هستش هم پرحرف. اما یحچی، نه. یحچی یک فعل مضارع، مفرد مذکر غائبه که معنی‌ش میشه 'حرف میزنه'.
صبح بخیر از امروز ابری🐈‍⬛️🪴☁️
ساعت خوابم دقیقا روزهایی بهم میخوره که مغزم میفهمه فردا کلی داریم که باید انجام بدیم و باید خوب استراحت کنم که تا شب دووم بیارم🧘🏻‍♂ مثلا امروز برنامه درسیم سنگینه از طرفی شب باید برم بیرون، از طرف دیگررررررر ما برای شام مهمون داریم و قراره دو ردز خونمون بخوابن *یک‌لبخند‌مضحک ان‌شاءالله که همه درسامو بتونم بخونم، به مامانم‌م کمک کنم و شب هم بتونم برم بیرون (من خو میدونم آخرش فقط بخش آخر رو انجام میدم).
مظلوم😭😂
یخچال رو باز کردم تخم مرغ بردارم صبحونه درست کنم که دیدم مامانم سیر رنده کرده و توی روغن‌زیتون خوابونده، دلم نون‌سیر خواست😭😭😭
- سِدنا
یخچال رو باز کردم تخم مرغ بردارم صبحونه درست کنم که دیدم مامانم سیر رنده کرده و توی روغن‌زیتون خوابو
رفتم جای تخم مرغ نون‌سیر درست کردم👈🏻👉🏻 وای خمیر کم داشتم بخاطر همین وقتی نون‌سیر درست کردم لایه خمیریش نازکتر از حالت طبیعی شد بعد مطمئن بودم که بد میشه ولی خب گشنم بود و حال درست کردن چیزی نداشتم.. خلاصه آماده که شد، درش آوردم و دیدم بححح عجب بوی‌ای😮‍💨 ترکیب بوی سیر و کره🤌🏼😮‍💨😮‍💨 مامی میااا بعد این لایه چون نازک بود ترد شده بود و خیلی خوب شده بود😭💓
فقط تونستم پنج ساعت بخوابم و از وقتی بیدار شدم سرپام. تازه بعداز چهار ساعت نشستم و واقعا دارم ضعف میکنم، ناهار نخوردم و تازه اصلا یادم امد.. مهمونا ده دقیقه دیگه میرسن. اول فقط چای و قهوه میخورن و استراحت میکنن (چون از نسبتا راه دور امدن) بعد میرن مراسم. مراسم یازده به بعد تموم میشه و وقتی برمیگردن شام میخورن. بعد شام هم چند نفر میان دیدنشون و هی چای و قهوه و هی استکان بشور (تنها جایی که با مهمونی مشکل دارم اینجاست). با این حساب تا دو سه ما باید بیدار بمونیم و هیچی وقت نمیکنم بخونم‌. صبح هم هفت صبح کلاس دارم☺️ آی نانااا و این داستان دو سه روز ادامه داره🤙🏽
آنها نسبت من به تورا آن‌گونه تعریف کرده اند..
وضعیت من توی کلاس مجازی و امتحانات مجازی: حتی حال ندارم بلند شم رو برگه حل کنم