eitaa logo
- سِدنا
309 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
272 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
- سِدنا
آخرین پارت. بعدش لالا.
قرار بود بخوابم ولی بابام زنگ زد گفت ما خونه فلانی‌ایم‌ (همینکه چند شب پیش رفتم باهاشون بیرون)، میای؟ گفتم من نه ولی الهه (خواهرم) میاد. بابام گفت خو ساعت دوازده و نیمه نذار تنها بیاد‌. و اینطوری شد که منم پوشیدم و پیاده امدیم. هوا محشره بود😩 نسیم میومد، نخلا آروم با نسیم به حرکت در‌می‌اُمدن و بالا سرم ماه داشت شب‌های آخر تکاملشو میگذروند. آه، چه لحظات احساسی بودن. اونجا که رسیدیم داشتن بستنی و فالوده میخوردن (جاتون بسی خالی) بعد برای ما هم گذاشتن. تصمیم داشتن ویلا بگیرن یکی دو روزه، پاشیم بریم دزفول امّا خب به دلایلی کاملا منتفی شد تا یه هفته دیگه، هفته دیگه هم نمیشه چون رحلت امام خمینی و غدیر و پونزده خرداده و خلاصه همه درگیری، تازشم ما جمعه این هفته مهمون داریم و نمیشد.. اونجا زیاد نموندیم. و حدود ساعت دو ما دیگه برگشتیم (یه ساعت اونجا بودم بعد میگم زیاد نموندیم). هعی. بعدهم رفتیم بنزین زدیم، یکمی دور زدیم و برگشتیم خونه. من امروز نه ناهار خورده بود و نه شام و وقای رسیدم خونه گشنگی شروع کرد به سمتم تاختن و شکستم داد. دلم خیلی چیز شیرین می‌خواست امّا هم نداشتیم و هم شب بود، یعنی داشتیم هم نمیخوردم. یه لقمه دایی علی طورِ (شوهرخاله‌م که هر لقمه‌شو با یک قرص نون میگیره) گرفتم و یه لیوان آبجوش به جای چایی چون شبِ خوردم و آخیشش. دیگه رفتم صورتمو شستم، مسواکمو زدم و الان میرم بخوابم. وای امروز بعداز مدت‌ها تونستم بالاخره با کیفیت و کمیت عالی درس بخون نبنینینن باید برای خودم یه جایزه بگیرم. ولی فعلا باید پس انداز کنم پس بوس به خود، به عنوان جایزه. شب بخیر-🌴🐇🌀
نمیدونم داستان چیه اما از وقتی گفتن امتحانات نهایی کی برگزار میشن، خواب یه جور دیگه میچسبه🐸
نوشیدنی امروز متشکل از سه تا چیز بود؛ شربت پرتغال - دانه چیا - آبلیمو . مزه‌ش شبیه شربت زعفرانی شد که روش آبلیمو میذارن، ولی خب راضیم🦧