ناهار بابامو گذاشتم و داره میخوره. کولهش آمادهس. بعد ناهار میره نماز بخونه. بعدش مسواک نیزنه، لباس میپوشه و منتظر دوستش میمونه. دوستش که امد باهم میرن سمت مرز. حدود یک ساعت بعد میرسن به چذابه، تا کارهای خرجشون انجام بشه یک ساعتی هم میرن... بعد اون راهرویِ سرپوشیده پر از خم و پیچ و بعد مرز عراق.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
بهم بگو، تو که آزادهای و غمت فقط غم جوونهای وطنته، چرا برای مرجان اشک نریختی؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
مرجان مشهدی کاظمی، یکی از شهدای جنگ رمضانه که در اثر حملهی موشکی به ساختمانهای مسکونی در استان مرکزی همراه با مادرش به شهادت رسید. هنرمند بود، بازیگر تئاتر بود، هنردوست بود، دانشجو بود، جوون این خاک بود و با موشک آمریکا به شهادت رسید و با پرچم ایران، تشییع و خاکسپاری شد.