برگشتم به اون داستان دو ساعت خوابیدن و یک ساعت بیدار بودن.
درحالی که فردا ساعت هشت باید برم آزمون بدم، من تازه از خواب پریدم - با وجود اینکه دو ساعت فقط خوابیدم- نمیتونم بیدار بمونم تا ساعت هشت چون آزمون چیزی حدود سه ساعته و قراره خستم کنه از طرفی مطمئنم تمرکز لازم رو قرار نیست داشته باشم اینطوری. بهعلاوه اینا من تا بیام از آزمون و بخوام بخوابم یازده اینا شده، ساعت پنج هم کلاس دارم😭😭 واقعا ساعت خوابمو رو نمیفهمم. کل این مدت خوب بود، الان روزهای آخر داره اذیتم میکنه :))))) اگه شب کنکور خوابم نبره چی؟
امشب خونه بابایدو مهمون امده بود و چون کسی نبود و مامانم هم خسته، من رفتم اونجا که کمک مامایدو کنم. حدود یازده و نیم بابام امد دنبالم و برگشتیم خونه؛ توی راه خیلی یهویی بابام شروع کرد به گفتن که، امسال جنگ بود و ما متوجهیم که تو بخاطر خیلی از شرایط نتونستی خوب بخوبی آلاء، پس اگه نشد اشکال نداره. سال دیگه هم میتونی تلاش کنی :)
منم که این دو هفته رفته بودم روی حساسترین حالت شروع کردم به گریه (نخندید بچهها (خودم درحال قهقه زدن)). ولی جدی بچهها نمراتم پارسالم به مراتب بهتر از امسالن.. پارسال یه نوزدهای یه دوتا هجدهای بود، امسال هفده داشته باشم هم راستش ناراحت نمیشم. ناراحت که میشم امّا خب شرایط خانواده، خونه، کشور، جنگ و منگ.. اجازه تمرکز و خوب خوندن نمیدادن.
با این وجود من همچنان میخونم برای کنکور امسال چون معتقدم، اگه قبول نشدم حداقل با خودم نمیگم درسته شرایط بد بودن ولی خودتتم تلاش نکردی. تلاش میکنم که اگه قبول نشدم بگم من نهایت تلاشم در این شرایط این بود، ما که حرکتمونو کردیم انشاءلله که خدا هم به همون ندازه تلاشمون بهمون اجر بده😂 اگه هم اجر کافی نداد به عنوان امتحان در نظر میگیرم و برای سال بعد میخونم (یاد ویژگیهای انسان موحد، دینی۳ افتادم).