بابت همتون ممنونم بچهها فقط بدونید من میخونم ولی اصلا شرایط جواب دادن رو ندارم، ممنونم. خیلی ممنونم.
صدای شیون، صدای بابایدو، صدای مامانم وقتی خبر فوت بابایدو رو داد، صدای همهمهٔ دخترا سر جلسه، صدای سروصدای بچهها که پیش مامانشون بازی میکردن، صدای مامایدو که صدام میزنه و میگه بیا تو بوی اونو میدی ؛ همه توی سرم دارن میپیچن، یک ساعته دارم سعی میکنم بخوابم. نمیتونم. کاش کنکورم امروز بود. کاش بابایدو تا ابد بود.
حس میکنم به یکی نیاز دارم، امّا مطمئنم الان کسی بهم نیازی نداره. دلم میخواد فقط یکیو بغل کنم و بخوابم. یکی مثل مامایدو. یکی مثل مامایدو که موهامو نوازش کنه، با نوک انگشتاش پوست موهامو بخارونه.... کاش خوابم ببره. خونه خیلی سروصدا داره.
- سِدنا
میدونید فاجعه کجاست؟ لباس مشکی ندارم برای کنکور
میدونم زشته پیرهن شیری بموشم اما واقعا چیز مشکی ندارم بچهها....