الهه ی خیال★
تو را دیدمت بعد عمری سلام!
ببین اشک شوقی که ریزد مدام
ماندن یا نماندن!
به پای تو ماندم یا نمادم؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بیوفا حالا من افتادهام از پا چرا؟
نوشداروئی و بعد ازمرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
_شهریار_
من بعد از آن حادثه نمردم ولی،بعد از اون چیزی در من خاموش شد که دیگه قادر به روشن کردن نبود؛)